1 دقیقه.
تعهد و سرسپردگی
***
دوستی دارم که متعهد به کار و بیزینس است. مادرم متعهد به نماز سروقت و روزه است.
همین دو مثال برای من کافی است تا بفهمم خودِ تعهد، مهم است نه موضوع تعهد.
اگر به چیزی یا کسی یا هدفی متعهد باشی زندگیِ تو جهت پیدا میکند.
زندگی معنی پیدا میکند. انرژیهای تو همسو میشود.
صبح که بیدار میشوی به دنبال همان تعهد میروی و کمترین سودش این است که عمر خودت را حداقل با رضایت از خودت طی میکنی.
میتوان تعهد به یوگا داشت. تعهد به همسر و فرزند داشت، تعهد به کار و بیزینسی داشت، تعهد به مذهب یا معنویت داشت و غیره.
باز تاکید میکنم، موضوع تعهد زیاد مهم نیست!
تو میتوانی متعهد به گسترش خداپرستی باشی یا متعهد به گسترش الحاد!
زیاد فرقی ندارد!
مهم خود ِ تعهد است.
انسان متعهد، کیفیتی خاص پیدا میکند.
با همین فرمان اگر نگاه کنیم من هم تقریباً به چیزی متعهدم!
نوشتن نانوشتنی!
در چند سال اخیر تقریباً هر روز چیزی نوشتهام و حالا مجموعه ای شده از تجربیات و دانش من!
از موضوعات مختلف و تجربیات مختلف در آن هست. حجمش به اندازۀ شش هفت جلد کتاب شده و تقریباً راهنمایی است برای زندگی، حداقل برای من!
کمی گسترده تر کنم، من متعهد به گسترش آگاهی هستم! آگاهی خودم و کل جهان!
برای این کار شب ها از خوابم میزنم و صبح ها بهترین وقتم، صرف همین کار میشود.
با تمام آدمهایی هم که سر راهم قرار میگیرند از همین داستان میگویم.
حال آن آدم میخواهد دختر هفت ساله ام باشد یا دوستی قدیمی یا غریبهای در خیابان!
این سوال را هر روز از خودمان بپرسیم که
آیا من امروز متعهد هستم؟


