3 دقیقه.
عدم وابستگی
***
عدم وابستگی یک از مراحل سفر معنوی و یکی از شاخه های یوگاست(آپاریگراها).
عدم وابستگی در واقع، کلِ سفر زندگی است.
از روزی که متولد میشویم شروع میکنیم به چیزهای مختلف وابسته شدن و در طول زندگی و تا زمان مرگ، بهتر است به آنها عدم وابستگی پیدا کنیم.
بدنامی حیات دو روزی نبود بیش
آن هم کلیم با تو بگویم چهسان گذشت
یک روز صرف بستن دل شد به این و آن
روز دگر به کندن دل زین و زان گذشت
عدم وابستگیِ اصلی در واقع عدم وابستگی ما به بدن و ذهن است که کسی که به این مرحله برسد اصطلاحا میگوییم به روشن بینی رسیده است.
عدم وابستگی اما نمودهای مختلفی پیدا میکند که اینجا با هم چندین مورد را بررسی میکنیم. به طور خلاصه عدم وابستگی به گذشته، مکان، ژنتیک و خانواده، همسر و فرزند، اشیا، شرطی شدگی های ذهنی، بدن، زمان، مادیات، کا، سلسله مراتب، هویت ها، عقاید، عادات و صفات را توضیح میدهم.
امیدوارم به خود این نوشته وابسته نشوم!
١- عدم وابستگی به گذشته
یعنی فرد دیگر هویتی از گذشته برای خودش نمیسازد. کارهای گذشتۀ خود و دیگران را به راحتی فراموش می کند و در واقع میبخشد. گذشته تاثیری بر حال او ندارد. او خودش و دیگران را و گذشته را به کل، بخشیده و رها کرده.
٢- عدم وابستگی به مکان
یعنی فرد به هیچ مکانی وابسته نیست. او دیگر منصوب به یک منطقه یا شهر یا کشوری نیست. او به معنی واقعی کلمه جهانی است. کل زمین، وطن اوست. حتی او به زمین هم وابسته نیست وهر لحظه آماده ی عروج است. او به خانۀ خاصی هم تعلق ندارد. او شبیه بی خانمان هاست.
٣- عدم وابستگی به ژنتیک و خانواده
یعنی فرد اگر چه با افرادی ارتباط ژنتیکی و فامیلی دارد ولی در واقع از آنها جداست. برای او پدر و مادر و برادر و فرزند، انسانهای دیگری هستند در مسیر زندگی.
۴- عدم وابستگی به همسر و فرزند
یعنی فرد دیگر خودش را همسر کسی نمیداند. شاید در ظاهر از نظر دیگران همسر نامیده شود ولی از درون و در عمل چنین قیدی ندارد. او محدود به روابط نیست. روابط اجتماعی تعریف شده، برای او صادق نیستند.
۵- عدم وابستگی به اشیا
یعنی فرد به اموال و دارایی های خودش نمی چسبد. اگر آنها را از دست بدهد برایش تاثیری ندارد. ثروت داشتن و نداشتن برای او مساله اصلی نیست و در روان او، مالکیت جایی ندارد.
۶- عدم وابستگی به شرطی شدگی های ذهنی جامعه
یعنی فرد هیچ کدام از قوانین جامعه را به رسمیت نمیشناسد. او فقط به حقیقت مطلقِ لحظه، متعهد است نه چیز دیگر. او یک آگاهی در لحظه است نه یک زامبیِ برنامه ریزی شده.
٧- عدم وابستگی به بدن
یعنی فرد خودش را از بدن خودش جدا میبیند. یعنی بدن او ابزار اوست نه خود او. او درد را تحمل میکند ولی با درد هم هویت نیست. او لذت را تجربه میکند ولی با لذت هم هویت نیست. او شاهد بدن خویش است. او مالک بدن خویش است نه خود بدن.
٨- عدم وابستگی به زمان
یعنی فرد متعلق به گذشته و آینده نیست. یعنی ابن الوقت است و در لحظه زندگی میکند. او حسرت گذشته را نمیخورد و آرزو و عطشی برای آینده ندارد
٩- عدم وابستگی به مادیات و زندگی
یعنی فرد آماده ی واگذاریِ کل زندگی است. او همواره آماده ی مرگ است. او در زمین میهمان است. او میداند اینجا جای ماندن نیست. در اوج خودش او دارای موت اختیاری است یعنی با اراده ی خودش از بدن خارج میشود و بدنش را رها میکند. او مرغ باغ ملکوت است و از عالم خاک نیست.
١٠- عدم وابستگی به کار
یعنی فرد به نتیجه ی کارهای خودش هم وابسته نیست. او کار انجام میدهد فقط برای انجام کار. برای او نتیجه ی کارش مهم نیست. تعریف یا تقبیه دیگران مهم نیست. این که موفق بشود یا نه مهم نیست. مثلا اگر حرفی میزند یا چیزی مینویسد برای مشهور شدن یا تایید گرفتن نیست.
١١- عدم وابستگی به سلسله مراتب اجتماعی
یعنی برای فرد رییس و مرئوس معنی ندارد. یعنی برای او رتبه و جایگاه اجتماعی اصالتی ندارد. او همانطور به وزیر و وکیل سلام میکند که به یک نظافتچی.
١٢- عدم وابستگی به هویت ها
یعنی شغل و جنسیت برای او مطرح نیست. زن و مرد برای او مطرح نیست. خودش را با هویت زن یا مرد تعریف نمیکند. خودش را و هویت و شغلش را میتواند به راحتی کنار بگذارد و هویت جدیدی به خود بگیرد. او هویت دائمی به خود نمیگیرد.
١٣- عدم وابستگی به عقاید
یعنی فرد به هیچ ایدئولوژی یا مذهبی تعلق ندارد. او فقط یک انسان است. خالص و تنها. او به هیچ دسته و گروه فکری به طور دائمی نمی پیوندد.
١۴- عدم وابستگی به عادات و صفات
یعنی فرد هیچ عادتی ندارد. هیچ روش مشخصی ندارد. هیچ قانون ثابتی ندارد. تقریبا هیچ ترجیح خاصی هم ندارد. مثلا این که بگوید من چنین و چنان هستم نیست. به هیچ غذایی یا روش خاصی از زندگی هم وابستگی ندارد.
چنین فردی در فرهنگ ایرانی، درویش صفت یا صوفی یا عارف نامیده میشود.
او به معنی واقعی کلمه بی تعلق است.
او مستغنی است.
او به خداگونگی خیلی نزدیک شده است.
***
ویدیوی مربوط به عدم وابستگی یا آپاریگراها

