1 دقیقه.
خشونت ذاتی ذهن
***
ذهن ذاتا خشن است.
درست مثل همین گزاره.
این جمله، چیزی است که از ذهن میآید.
ذهن منطقی منشأ خشونت هاست.
چون همواره در حال نتیجه گیری است.
ذهن همواره در حال کشتن است.
ذهن همواره در حال تبدیلِ یک به دو است.
ذهن همه چیز را میشکند.
همه چیز را تقسیم میکند.
ذهن در کامپیوتر، همه چیز را صفر و یک میکند.
ذهن همواره در حال کشیدن مرز است.
مرزی که پدیدهها را دو قسمت میکند.
مرزی محکم و واضح میکشد بین صفر و یک.
ذهن کارش مرز کشیدن است.
مرز بین خوب و بد.
مرز بین درست و غلط!
اما زندگی پدیدهای است واحد.
وجود خداوند چیزی است واحد.
کثرت نمیپذیرد.
وقتی خدا را بخواهی با ذهن بفهمی، دقیقاً برعکس میفهمی.
وقتی بخواهی نانوشتنی را بنویسی، دقیقاً برعکس میشود.
زبان، فرزند ذهن است.
کلمات ابزارهای ذهن اند برای کشتن.
کشتن مفاهیم. کشتن درک. کشتن شهود. کشتن خدا.
کشتن راز گل سرخ!
زندگیِ بدون ذهن، زندگی اصیل است.
زندگی با ذهن یعنی مُردگی.
نتیجۀ زندگی از دیدگاه ذهن مردن است.
مرزهای طبیعت، باریک اند. پوست نرم است.
اما مرزهای ذهن خشک و سخت اند.
ذهن همچون تیغۀ شمشیر است.
خشن و تند و تیز و بی رحم.
ذهن گراها خشن ترین انسانها هستند.
مذهبی ها خشن ترین ها هستند.
چون در مورد خدا نتیجهگیری کردهاند.
مذهبی ها نتیجه گرفتهاند که خدا چیست و چه گفته!
در حالیکه خدا زنده و سیال است.
خدا جاری است.
خدا مثل جوی جاری است و مثل بلبل ظریف و حساس.
خدا مثل سکوت، ظریف است.
خدا مثل آیینه، شفاف است.
خدا بی ذهن است!
خدا نهایت ذهن است!
خدا نانوشتنی است!



