1 دقیقه.
جنگ شروع شد
***
امروز بعد از انجام حجامت به خانه بازگشتم. کمی استراحت کردم و بعد که بیدار شدم در اینترنت تصویر ساختمانی را دیدم در حال سوختن. ساختمان در تهران بود. زادگاه من. شهری که در آن متولد شدم و بزرگ شدم. به خانواده پیغام دادم. مادرم خارج شهر است. به دوستم زنگ زدم. به سایتهای خبری رفتم. بله. جنگ شروع شده! این بار نزدیک تر.
به قول سناتور جنگ طلب آمریکایی، بازی شروع شد!
چند جا خبر جنگ را پخش کردم ولی به خودم نهیب زدم که بس است.
این بار جنگ به من نزدیک تر شده است.
به شهر من رسیده.
اما اگر خوب نگاه کنم این جنگ از قبل وجود داشته.
جنگ در درون من بوده.
جنگ درون ما بوده.
شروع میکنم به مرور اخبار چند روز آینده. خبرهای فوری. تعدادی آدم بیگناه کشته شدند. تعدادی آدم که شاید هم زبان من بودند یا نبودند.
مثل همیشه باز میگردم به درون.
جنگ از قبل بوده.
جنگ درون من بوده.
من مسوول این جنگ هستم.
دوباره محکم تر میشوم. در مسیر معنوی و مسیر بدون خشونت و مسیر یوگا و مسیر مراقبه محکمتر میشوم.
باید بیشتر به درون بروم.
باید بیشتر بنویسم.
باید بیشتر از صلح بنویسم.
باید بیشتر از زشتی خشونت بنویسم.
باید توبه کنم.
اگر خشونتی بر خودم روا داشتم.
اگر خشونتی بر خانواده ام روا داشتم.
اگر من در این خشونت انسانی مشارکت کردم باید توبه کنم.
حالا کمی جنگ به من نزدیکتر شده است.
حالا مسیرم مشخص تر شده است.
حالا در مسیر خودم که نوشتن از یگانگی و صلح و یوگاست محکم تر میشوم.
جنگ بین کشورها نیست.
جنگ درون من است.
جهان درون من است.
جنگ درون ما است.
من با مراقبه و نوشتن، جنگ درونم را به صلح تبدیل میکنم.
من با نوشتن صلح ایجاد میکنم.
اول درون خودم.
بعد در کل دنیا.
نوشته ها در موضوع جنگ
