2 دقیقه.
نانوشته یا نانوشتنی
***
بعضی از دوستان احتمالا به سهو، نانوشتنی را نانوشته میخوانند. گفتم یادداشتی کوتاه بگذارم برای روشن شدن بیشتر این عنوان.
- «نانوشته» یعنی چیزی که نوشته نشده است.
مثل ناگفته. مثلا نامهی نانوشته یعنی نامهای که هیچگاه نوشته نشده. آن نامه فقط در ذهن کسی بوده و واقعیت پیدا نکرده. این کلمه بیشتر نشان از یک عقده دارد. حرفی که گفته نشده. نامهای که نوشته نشده. کاری که انجام نشده و به صورت یک حسرت یا افسوس باقیمانده است. منظور ما اصلا چنین چیزی نیست.
- «نانوشتنی» یعنی چیزی که هست ولی نمیتوان آن را نوشت.
چیزی که در قالب نوشتن نمی آید. نانوشتنی یعنی مفهومی فراتر از کلمات و وسیع تر از چیزی که بتوان با کلمات نوشت.
«نوشتنِ نانوشتنی» ترکیبی متناقض برای ذهن است. برای ذهن منطقی، چنین چیزی ممکن نیست.
البته این تناقض، آگاهانه انتخاب شده، چون نوشتن نانوشتنی اگرچه کاری غیرممکن است اما شاید با لطایف الحیل یا شعبده یا معجزه، بتوان چیزی غیر ممکن را ممکن کرد.
این مفهومِ متناقض، نشان میدهد که اینجا با ذهن منطقی نباید به دنبال پاسخ بود. اینجا جایی است که پای استدلال در آن چوبین است. باید ذهن منطقی را مدتی کنار گذاشت و به مثل یک اثر هنری به آن نگاه کرد.
نوشتن از نانوشتنی یعنی اشاره رفتن به چیزی فرای کلمات و مفاهیم منطقی و چیزی فرای ذهن.
چنین کار سترگی قطعا از دست ذهنِ محدودِ منِ نویسنده بر نمیآید و حتما باید فیض روح القدس مدد کند.
گوش بسپاریم به مولانای جان که الحق و الانصاف چنین کار سترگی را با کلمات انجام داده است.
| ۱ | عقلْ بَندِ رَهروان و عاشقان است ای پسر | بَند بِشْکَن رَهْ عِیانْ اَنْدَر عِیان است ای پسر | |
| ۲ | عقلْ بَند و دلْ فَریب و تَنْ غُرور و جانْ حِجاب | راه ازین جُمله گِرانیها نَهان است ای پسر | |
| ۳ | چون زِ عقل و جان و دل بَرخاستی بیرون شُدی | این یَقین و این عِیانْ هم در گُمان است ای پسر | |
| ۴ | مَرد کو از خود نرفتهست او نه مَرد است ای پسر | عشقْ کان از جانْ نباشد آفْسانهست ای پسر | |
| ۵ | سینۀ خود را هَدف کُن پیشِ تیرِ حُکْمِ او | هین که تیرِ حُکْمِ او اَنْدَر کَمان است ای پسر | |
| ۶ | سینهیی کَزْ زَخمِ تیرِ جَذبه او خَسته شُد | بر جَبین و چهره او صد نِشان است ای پسر | |
| ۷ | گَر رَوی بر آسْمانِ هفتمینْ اِدْریسوار | عشقِ جانانْ سَختْ نیکونَردبان است ای پسر | |
| ۸ | هر طَرَف که کاروانی نازْنازان میرَوَد | عشق را بِنْگَر که قبلهی کاروان است ای پسر | |
| ۹ | سایه اَفکندهست عشقش هَمچو دامی بر زمین | عشقِ چون صیّاد او بر آسْمان است ای پسر | |
| ۱۰ | عشق را از من مَپُرس از کَس مَپُرس از عشقْ پُرس | عشقْ در گفتنْ چو ابرِ دُرفَشان است ای پسر | |
| ۱۱ | تَرجمانیِّ من و صد چون مَنَش محتاج نیست | در حَقایقْ عشقْ خود را تَرجمان است ای پسر | |
| ۱۲ | عشقْ کارِ خُفتگان و نازُکانِ نَرم نیست | عشقْ کارِ پُردلانِ و پَهلَوان است ای پسر | |
| ۱۳ | هر کِه او مَر عاشقان و صادقان را بَنده شُد | خُسرو و شاهَنْشَه و صاحِبقِران است ای پسر | |
| ۱۴ | این جهانِ پُرفُسون از عشق تا نَفْریبَدَت | کین جهانِ بیوَفا از تو جهان است ای پسر | |
| ۱۵ | بیتهای این غَزَل گَر شُد دراز از وَصلها | پَرده دیگر شُد ولی معنی همان است ای پسر | |
| ۱۶ | هین دَهان بَربَند و خامُش کُن از این پس چون صَدَف | کین زبانَت در حَقیقتْ خَصْمِ جان است ای پسر |
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org
