2 دقیقه.
فقط مربوط به کار!
***
دوستان خوبی دارم که در حال بیزینس هستند. آنها وجودشان و ذهنشان را وقف بیزینس کردهاند و از قضا بیزنیسمن های موفقی هم هستند. این دوستان فقط در مورد کار با من حرف میزنند. بعدها همسر اول من هم تبدیل به بیزینسمن شد و بارها به من گفته که حاشیه نرو و فقط در مورد کار حرف بزن. اینها را گفتم تا بگویم که تعداد آدمهای بیزینس محوری که میشناسم کم نیستند.
به خاطر همه گیری اقتصاد و مادیات در جهان، تقریبا همه بخصوص در امریکای شمالی چنین هستند. این دوستان در عمل و حتی صریحا میگویند که اگر حرف غیر مرتبط بزنی جوابت را نمیدهیم.
آنها پیغامهایی که مربوط به کار نباشد را یا نمی فهمند یا نمیخواهند پاسخ بدهند یا برایشان مهم نیست.
من هم بازی را متوجه شدهام و فقط حرفهایی را میزنم که آنها دوست دارند بشنوند. رابطه انسانی و زیبا و خلاق و زندۀ ما به یک بازی خشک و بدون روح تبدیل میشود.
بازی زامبی ها.
معمولا قبل از اینکه چیزی بگویم یا پیغامی بخواهم بدهم باید خودم را از فیلتر این دوستان عبور بدهم تا بفهمم که آیا این موضوع از نظر آنها مرتبط هست یا نه!
خلاصه این که این این دوستان باید اول پیشکش را ببینند و بعد خودت را.
مثل وکیل ها که اول باید پول واریز کنی بعد تماس بگیری.
یا مثل کشور سرمایه داری کانادا که باید اول پولت را ببینند بعد خودت را.
دوستی داشتم که قبل از هر گونه تماس با او باید معامله ای چند میلیونی پیدا میکردم تا او راغب به صحبت با من بشود.
دوستان دیگر و جوانان هم یکی یکی به این جرگه می پیوندند.
آنها هر چیزی غیر از پول را اتلاف وقت میپندارند.
برای آنها فقط خروجیِ تو مهم است.
مثل دامداری که فقط میزان شیر خروجی از گاو مهم است.
دیکتاتورها و سلاطین هم چنین اند.
تو از قبل باید بدانی دیکتاتور چه دوست دارد بشنود و همان ها را آماده کنی. اگر حرفی خلاف میل او بزنی جانت و رابطهات با دیکتاتور در خطر می افتد.
از نظر این دوستان، من همیشه در حاشیه هستم.
این نوشته ها هذیان گویی است.
خدا وجود ندارد و توهم است.
هیچ چیزی مهمتر از مادیات و پول نیست و بدن و ذهن و پول اصل داستان است.
مابقی هیچ است و پوچ است و توهم.
من هم خواب هستم و متوهم.
چه صریحا و چه در لفافه این را به خودم یا پشت سرم میگویند.
این دوستان ابتدا خودشان را و بعد روابطشان را و بعد دیگران و از جمله من را به ابزاهایی برای رسیدن به اهداف مهم خودشان میبینند.
تمرکز داشتن و جدی بودن در کار و پیگیری و تلاش همه خوب اند.
اما این تمرکز و توجه را کجا میخواهی بگذاری؟
کار؟ پول؟ اهداف؟
یا آدمها و یا خودت؟
این توجه را میخواهی بیرون خودت بگذاری یا درون خودت؟
کار بیرونی مهم است یا کار درونی؟
از نظر این دوستان، درون وجود ندارد اگر هم هست مهم نیست. چیزهای غیر مادی هم همینطور. یا اصلا وجود ندارند یا مهم نیستند.
برای دوری جستن از چنین وضعیتی سعی کرده ام که اهدافم را کم کنم و تلاش کنم به آدمها گوش بدهم.
بدون پیشداوری.
بدون قضاوت. بدون انتظار. بدون توقع.
و این بالاترین و کمیاب ترین کیفیتی است که این روزها در جامعه میبینم.
امیدوارم چنین کیفیتی در من تثبیت شود که کیفیتی برگرفته از فراوانی و ثروت است.
این مهمترین کار من است.
من فقط مربوط به این کار با شما حرف میزنم.
😉
فقط کار!
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org


