1 دقیقه.
تناقضات معنوی – ٨ – کار و بیزینس
***
در ادامۀ سری تناقضات معنوی میرسیم به کار و بیزینس.
https://unwritable.org/?s=تناقضات+معنوی&post_type=post
اول با هم چند داستان را مرور کنیم.
- رییسجمهور آمریکا عاشق شاه های دیکتاتور عرب میشود، چرا؟ چون هر کدام چند صد میلیارد دلار به اقتصاد کشورش کمک میکنند.
- یک نفر به دنبال دوست است. او کسانی را انتخاب میکند که در هدفش به او کمک کنند. هدف او موفقیت مالی است.
- لیستی از آدمها برای بیزینس املاک تهیه میکنم آنهایی در اولویت هستند که حداقل یک میلیون دلار پول دارند چون دیگران به درد بیزینس من نمیخورند.
- سالها تمرین کردهام که انسانها برابرند ولی ناگهان در محیط کار میبینم هیچ دو نفری برابر نیستند و باید روابطم را اینطوری تنظیم کنم یعنی باید نقش بالادست رو مقابل زیردست و نقش زیردست را مقابل بالادست بازی کنم.
- دوستی دارم که خودش را معنوی معرفی میکند و مدام حرف از آگاهی و خدا و پیغمبر میزند ولی میگوید برای رابطه، فقط مادیات را در نظر میگیرد! یعنی پول و تیپ و قیافه و شهرت و کار!
- اصلاً ساده ترین تناقض! گارسون در رستوران به شما که مشتری هستید لبخند میزند!
اینها همه گوشهای از تناقضات معنوی من هستند در امور مربوط به کار و بیزینس.
همه شان واقعی اند. مربوط به زندگی روزمره.
بین تعالیم معنوی و مادی، کدام را باید جدی بگیرم؟
کدام را کنار بکذارم؟
واقعا جوابی ندارم!
آنچه دیده ام معمولاً تعالیم معنوی خودشان را منطبق بر مادیات میکنند.
گاهی تمام درسهای معنوی در تضاد با زندگی عادی و معمولی قرار میگیرند.
این تناقض یا توهم ذهنی من است یا این که واقعاً هست.
بهتر است این نوشته را کوتاه نگه دارم تا شما هم به مثالهای بالا فکر کنید.
شما مادی هستید یا معنوی؟!
چطور بین این دو آشتی و تعادل برقرار کنیم؟
آیا معنویت را باید به محاق برد؟ در پس پستو پنهان کرد؟ نباید در جامعه ترویج کرد؟
اصلاً تعریف معنویت چیست؟
چرا همه مادیات را خوب میشناسند ولی وقتی به معنویات میرسد هنوز تعریف مشخصی نداریم!
https://unwritable.org/?s=معنویت&post_type=post
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org


