2 دقیقه.
چرا کمک نمیگیریم؟
***
آدمهای زیادی را دیدهام که علی رغم نیاز به کمک، هرگز درخواست کمک نمیکنند. از آن طرف هم آدمهای زیادی هستند که میتوانند به دیگران کمک کنند ولی کمک را نمی توان تحمیل کرد. به زور نمیتوان و نباید به کسی کمک کرد. به زور نمیتوان کسی را به بهشت فرستاد.
شاید این همان اصل آزادی باشد.
دخترم هفت ساله ام، تارا، در راه مدرسه از من پرسید «چرا خدا اجازه داده که آدمها طبیعت و زمین و اقیانوس ها را آلوده کنند؟ »
به او گفتم به خاطر این که خدا یک هدیۀ بزرگ به همه ما داده و آن آزادیِ انتخاب است.
انتخاب و ارادۀ آزاد، بزرگترین و مهمترین و ارزشمند ترین هدیۀ خداوند به انسانهاست.
این یعنی خداوند قسمتی از قدرت خودش رابه تک تک ما اعطا کرده و حالا ما مسوولیت داریم که از این حق انتخاب خودمان بهترین استفاده را بکنیم.
به دخترم تارا گفتم ما در هر لحظه هزاران انتخاب داریم. این موهبت است. این آزادی است. اگر از این هدیه به درستی استفاده نکنیم و انتخاب های نادرست بکنیم خسران بزرگی خواهد بود.
پس در کمک کردن به دیگران باید اصل آزادی را پذیرفت.
برای کمک به دیگران باید آنها را شناخت. برای شناخت مردم باید خود را شناخت.
حالا برگردیم به سوال بالا. چرا کمک نمیخواهیم؟ این سوال را این طور هم میتوان پرسید.
چرا عشق را دریافت نمیکنیم؟
مگر نه این است که جریان عشق همواره برقرار است. پس چرا بیشتر بشریت هنوز در رنج اند؟
۱- اولین دلیل، پذیرفتن هویت قربانی و مظلوم است. یعنی آدمها در هویت قربانی فرو میروند و آن را با خودشان حمل میکنند.
۲- دلیل دیگر ناامیدی است. ناامیدی از لطف حق. ناامیدی از ظلم های کوچک و بزرگ موجود در جهان.
۳- دلیلی دیگر غرور و خود کم بینی است. خیلی ها کمک گرفتن را نوعی ضعف میدانند. آنها سعی میکنند ظاهری قوی از خودشان نشان بدهند و مثل کودکانی از بچگی به آنها گفته شده که گریه نکنند، تمام حس های خودشان را فرو خوردهاند و ظاهری سر سخت و قوی در بیرون گذاشتهاند.
۴- خیلی ها اصلا از رنج خودشان آگاه نیستند. آنها آنقدر درگیر ذهن و شلوغی های جهان پر از ذهن خودشان هستند که اصلا نمیدانند که بهشت همیجاست و نیازی نیست که اینقدر رنج در زمین باشد.
پس راه حل چیست؟
باید خداگونه بشوم. باید هر لحظه خودم را مشاهده کنم تا هیچ کدام از موارد بالا در خودم نباشد. بعد از این که این حس های سه گانۀ بالا را از خودم پاک کنم وارد وادی عشق خواهم شد و کارها آسان میشود.
در این حالت من همواره باز و آزاد و آمادۀ به جریان انداختن عشق خواهم بود.
آمادۀ شنیدن.
در حضور و در لحظه.
اینجا تو واسطۀ عشق میشوی.
واسطۀ فیض.
هر کسی به اندازۀ ظرفیت خودش از فیض او و از طریق تو سیراب میشود و میرود.
تو به کسی کمک نمیکنی.
تو فقط خودت را خالی و آماده میکنی برای عبور جریان فیض.
این بزرگترین کمک توست به خودت و به دیگران.
ماندن در حضورِ نانوشتنی.
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org


