دنیای تبادلات در جوامع و اقتصاد و جایگاه عدالت

تصویری از دنیای تبدیلات در زمین و در اقتصاد وجوامع و جایگاه عدالت و مسولیت شخصی ما

3 دقیقه.

دنیای مبادلات و تبادلات در جوامع و اقتصاد

***

ما در دنیای مبادلات زندگی می‌کنیم. چند مثال می‌زنم. 

از همین نفس ها شروع کنیم که تبادل اکسیژن با کربن است. 

دنیای فیزیک و شیمی هم دنیای تبدیل شدن های دائمی است. 

بعد می‌رسیم به دنیای موجودات زنده. 

گیاهان و قارچ ها یکدیگر را می‌خورند و رشد می‌کنند. درختی تنومند وقتی می‌میرد غذای قارچ ها می‌شود و این چرخه ادامه دارد. 

دنیای حیوانات هم مستثنی نیست. حشرات و کرمها را ماهیها میخورند و پرندگان و انسانها ماهیها را می‌خورند. 

پس در یک چشم به هم زدن ماهی تبدیل به پرنده و پرنده تبدیل به انسان میشود. 

گیاه و گاو و گوسفند و خوک را هم پرورش می‌دهیم و بعد اینها تبدیل به بدن انسان می‌شوند. 

در نهایت هم این بدن دوباره غذای کرمها و باکتری ها و مورچه ها میشود. 

پس در دنیای فیزیکی چیزها مدام به یکدیگر تبدیل می‌شوند. 

حال همین اصل را به دنیای انسان ها بیاوریم. 

دو انسان را تصور کنید که در صحرایی گیر افتاده اند و چندین روز گرسنه مانده اند. این دو ناگهان یکدیگر را می‌بینند. فکر می‌کنید چه اتفاقی می افتد؟ 

آنها یکدیگر را به صورت غذا می‌بینند. اصلا داستان زیبا و شاعرانه نیست. آن دو بلافاصله به کُشتی گرفتن با هم مشغول میشوند و آن طرفی که کمی زور و انرژی بیشتری برایش مانده، دیگری را می‌کشد و می‌خورد. به همین سادگی. داستانهای شاعرانه و عاشقانه را فراموش کنید. 

یکی از آن دو باید به دیگری تبدیل بشود. یکی باید فدا بشود تا دیگری زندگی کند. این داستان هر روزۀ موجودات زنده است در زمینی که محدود است. محدودیتی که در ذات ماده تعبیه شده است. 

وقتی همین اصل تبدیل را به دنیای مدرن و اقتصاد مدرن بیاوریم همین بازی ادامه دارد. 

داستان تبدیل شدن و بهره کشی و استفادۀ ابزاری، همه ادامۀ همان قانون طبیعت هستند. 

در مثال حدی بالا یک انسان دیگری را به عنوان غذا می‌بیند. این ساده ترین استفادۀ ابزاری است. انسانها سالهاست که چنین کاری میکنند. کل سیستم کشاورزی و دامپروری یعنی پرورش موجودات دیگر برای بهره کشی. 

گیاهان را پرورش می‌دهیم برای بهره کشی. گاو ها را پرورش میدهیم برای بهره کشی. 

و کم کم این داستان به جوامع انسانی هم تسری پیدامیکند. 

آدمها شروع به بهره کشی از یکدیگر می‌کنند. 

درست همانطور که کشاورزی زمین اش را بارور میکند، مرد از زن به عنوان بستری برای کاشتن تخم ژن واسپرم خودش استفاده میکند. 

زن از مرد به عنوان حامی و تامین کننده امنیت و غذا استفاده میکند. 

کودک از شیر مادر برای رشد خودش استفاده میکند. 

کم کم قدرت تمرکز و تجمع پیدا میکند. گروهی از انسانها بر دیگران مسلط میشوند. گروهی شاه و کد خدا میشوند و گروهی برده و رعیت. اینها به وضوح از یکدیگر بهره کشی می‌کنند. 

کشورهایی جهان اول را درست می‌کنند و کشورهای فقیر تر و جهان سوم را برای بهره کشی آماده می‌کنند. 

سیستم های آموزشی عریض و طویل درست میشوند که بچه ها را تبدیل به سربازان و برده های نظامی و اقتصادی کنند و از آنها بهره کشی کنند. 

کمپانی ها به روشهای مختلف از زمین و از حیوانان و از انسانها و کارمندان بهره کشی می‌کنند. 

موجودات بزرگتر مثل کمپانی های بزرگ و میلیارد دلاری موجودات کوچکتر مثل استارت آپ ها و کمپانی های کوچک را میخورند. 

و این داستان ادامه دارد. 

در ظاهر ناعادلانه و تصادفی به نظر میرسد. 

ایدئولوژی های سوسیالیستی و کمونیستی مثل بلوک شرق و شوروی و چین، درست میشوند و سعی می‌کنند کمی از این بهره کشی کم کنند اما به شدت شکست می‌خورند. 

اما راه حل چیست؟

آیا ما هم باید به بهره کشی ادامه بدهیم؟

آیا باید به این چرخه بپیوندیم؟

آیا باید بخوریم تا خورده نشویم؟

بالاخره راه حل چیست؟

کسی که عادل است چه راهی را باید انتخاب کند؟ 

خدای عادل کجاست؟ 

انسان عادل همواره خودش در تعادل می‌ماند. 

او ممکن است سر حیوانی را ببرد و بخورد اما این کار را با آرامش و با یاد کردن از خدای عادل انجام می‌دهد. او در این کار زیاده‌روی نمی‌کند. 

انسان عادل در سیستم اقتصادی وارد می‌شود. او هم مصرف می‌کند ولی اصراف نمی‌کند. او قناعت میکند و به ورطۀ زندگی لاکچری یا مصرف گرایی دیوانه وار نمی افتد. 

انسان عادل هم در سیستم اقتصادی کار میکند. بازار یابی میکند و چیزهایی را می‌فروشد و می‌خرد. اما حاضر نمیشود که دروغ بگوید. او همواره روی تیغۀ عدالت می‌ماند. 

انسان عادل خودش را از حرص و طمع پاک و مبرا نگه می‌دارد. 

او هر لحظه را به چالشی برای رسیدن به عدالت لحظه تبدیل می‌کند. 

او راه میانه را انتخاب می‌کند. 

چه در استفاده از زن، چه در استفاده از زمین، چه در خوردن، چه در استفاده از کارمندان و 

چه در مصرف و چه در گفتن و چه در نوشتن. 

*

✍🏻 نانوشتنی

unwritable.org

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1535

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *