2 دقیقه.
اولین معاملۀ تاریخ!
***
یکی از اولین معامله های طبیعت و تاریخ، ازدواج است. لطفاً برای خواندن این نوشته، آنچه تاکنون در مورد ازدواج به شما گفته شده فراموش کنید.چند مثال از این معامله به این صورت است.
من پنجاه درصد ژن ها را میگذارم و تو هم ۵٠ درصد.
من اسپرم و تستوسترون میگذارم و تو رحم و استروژن.
من شکار میکنم و غذا میآورم و تو بچه ها شیر بده.
من از تو در برابر خطرات دفاع میکنم و تو از ژن من محافظت کن.
من انرژی ام را اختصاصا برای تو میگذارم و تو رحم ات را اختصاصا برای من بگذار.
و همینطور بندهای این قرارداد پیچیده میشود تا میشود قانون ازدواج و طلاق.
قانونی که در هر کشور و جامعهای متفاوت است و هنوز به هیچ ثبات و یکپارچگی نرسیده است.
در بعضی فرهنگ ها معامله اینطور ادامه پیدا میکند که من ظرف میشویم و تو زبالهها را ببر. و بندهای ریز و درشتی که موضوع این مقاله نیست.
درست است که هالیوود و قصهها، سعی در ساختن فانتزی و داستان های عاشقانه دارند ولی اگر با خودتان صادق باشید، متوجه میشوید که این قرارداد دقیقاً فرمی از معامله است.
یکی از پایههای معامله هم حق مالکیت است.
پس این قرارداد اولین قرارداد مالکیت انسان بر انسان است.
یا همان بردگی!
شما اگر ذهنتان با فیلم های هالیوودی مسحور شده باشد با خود میگویید عجب نویسندۀ بدبین و تلخی!
حدود ۵ سال پیش برای آزاین موضوع، به همسر اولم پیشنهاد دادم قرارداد قانونی و مالکیت نداشته باشیم و فقط حس طبیعی و عشق و تعهد داشته باشیم! جواب مشخص شد! بدون این قرارداد، دو عاشق تبدیل به دو جنگجو شدند! او از هر ابزاری استفاده کرد برای شکست من در این جنگ!
همکاری و رابطۀ به اصطلاح عاشقانه، یک شبه تبدیل شد به منازعه و آوردن پای قانون و وکیل و گردن کلفت و بگیر و ببند!
پیشنهاد نمیکنم شما این را آزمایش کنید چون احتمالا نتیجۀ مشابه خواهید گرفت!
حتی رابطۀ مادر و فرزندی هم متاسفانه نوعی معامله است! تصور کنید مادر شما، به شما شیر و توجه نمیداد. قطعاً شما او را دیگر مادر خودتان نمیدانستید.
نوشتن و تاکید بر این واقعیات تلخ کاری آسان نیست. چون اکثر ما ترجیح میدهیم در خواب و خیال بمانیم.
حالا که فهمیدیم این ازدواج یک نوع معامله است و در واقع نوعی قرارداد بردگی و مالکیت دوطرفۀ انسان بر انسان است خواستم بگویم معامله همیشه هم بد و نادرست نیست.
منتها اولین شرط این است که هر دو طرف بدانند این یک معامله است و آگاهانه وارد این معامله بشوند.
دوم اینکه معمولاً اگر در هر معامله زیاد چانه بزنی، معامله به هم میخورد.
پس عشق و شکرگزاری شخصی لازمۀ این معامله است.
حس هایی مثل حسابگری زیاد، طلبکاری و عدم شکرگزاری برای این معامله حکم سم را دارند.
اگر وارد معامله شدید، بدانید اولین معاملۀ هرکس ابتدا با خدای خودش است.
اگر کسی از خدای خودش طلبکار است قطعاً از شما هم طلبکار خواهد بود.
اگر کسی خدا را نیافته، قطعاً خودش را هنوز نیافته.
اگر کسی خدا را ظالم میداند، احتمالا خودش ظلم خواهد کرد.
پس قبل از ورود به معامله، ابتدا تکلیف معامله خودتان را با خدای خودتان مشخص کنید.
در یکی از بندهای این معاملۀ شما با خدا، اگر همان خدا برای شما همسری فرستاد، از خدا و همسرتان شکرگزار باشید.
اگر هنوز خودتان و خدای خودتان را پیدا نکردهاید، که متأسفانه اکثر آدمها چنین اند، بهتر است وارد معامله با یک انسان دیگر نشوید!
کسی که با خدا معامله کند کاملاً میداند که در این دنیا مالک هیچ چیزی نیست. او میداند مالک اموالش نیست. حتی میداند مالک بدنش نیست. پس چه برسد به مالک شخص دیگری شدن. چه برسد به مالک زن یا شوهری شدن!
چنین کسی هرگز تن به چنین معاملۀ خندهداری نمیزند.
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org

