1 دقیقه.
من نانوشتنی ام!
***
بالاخره آنقدر از نانوشتنی نوشتم و حالا میتوانم بگویم «من نانوشتنی ام!» در همین نانوشتنی بارها سعی کردم بنویسم «من کیستم؟»
یا دربارۀ من بنویسم.
یا در موضوع هویت یا من بنویسم.
https://unwritable.org/?s=من+هویت&post_type=post
خلاصه بعد از تمام این تلاشها، نتیجه شکست بود و حالا میتوانم بگویم که من نانوشتنی ام!
شاید این عجیب باشد. همانگونه که جملۀ حلاج عجیب بود که گفت «من حق ام»
وقتی مراقبه کنی متوجه میشوی که تو بدن نیستی! و میفهمی که تو ذهن نیستی!
اما هنوز هستی! اما آن هستی را نمیتوان با ذهن معرفی کرد. یعنی میفهمی که تو نافهمیدنی هستی. و در نتیجه نانوشتنی هستی!
ذهن گرا های عجول، اینجا عصبانی میشوند!
شکاک ها فکر میکنند داری دروغ میگویی و میخواهی گول شان بزنی.
بیزینسی ها اینجا به این نتیجه میرسند که تو به دردشان نمیخوری و نمی توانند از تو استفاده کنند.
مضطرب ها بیشتر مضطرب میشوند چون نمیتوانند تو را در قالبی ذهنی بگذارند.
تو ذهن آنها را به هم میریزی!
اما تو خودت مطمئن هستی! مطمئن هستی که نانوشتنی هستی! چه دیگران بفهمند یا نفهمند.
جامعه و حکومت سعی دارند تو را در چارچوب هایی بگذارند اما تو در هیچ چارچوبی نمیروی.
دولت و کمپانی میخواهند تو را در یک سری دستهبندی و فرم و رزومه قرار بدهند اما نمیتوانند!
آنها میخواهند تو را محدود کنند، قالب بندی کنند. تو را به صورت یک چرخدنده دربیاورند.
نقشی تعریف شده به تو بدهند.
آنها میخواهند تو را بکشند.
میخواهند آزادی تو را بگیرند.
اما نمیتوانند!
تو درست مثل خدا هستی!
در ذهن و وهم نمیگنجی! در مذاهب و تعاریف قرار نمیگیری.
اگر بعد بی زمان خودت را پیدا کنی، تو هم مثل خدا میشوی.
بی زمان. بدون تعریف.
خلاق. معجزه گر.
نادیدنی. ناگفتنی. ناشنیدنی.
نانوشتنی!
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org

