1 دقیقه.
نقش و رسالت من چیست و چگونه آن را پیدا کنم؟
***
برای این کار ابتدا باید مُرد! یعنی باید خودت را خالی کنی. یعنی نه چیزی بخواهی و نه چیزی نخواهی. یعنی نه حرصی در تو مانده باشد و نه ترسی.
برای اینکار باید به منتهای یقین رسیده باشی که هیچ نمیدانی. برای این کار باید مطمئن شده باشی که هوشی برتر در حال ایفای نقش در جهان است. باید تسلیم او شوی. تسلیمی در حد یک مُرده. اما مرده ای آگاه!
این کار مثل نفَس کشیدن است. نفَس را دیگری برای تو میکشد. دیگری یا همان خداست یا طبیعت یا هوش جهان یا هرچه نام بر آن بنهی. تو باید ابتدا یاد بگیری نفَس را مشاهده کنی. بعد همراه با نفس هایی که او برای تو میکشد برقصی. یعنی نقشی در کیفیت نفس ها پیدا کنی. جبر و اختیار در هر نفس برای تو وجود دارد. تو جبراً نفس میکشی ولی کمی اختیار در نحوه و کیفیت نفس کشیدن داری.
نباید به دنبال نقشی بروی. یا از نقشی سر باز بزنی. شاید فقط نقش تو نفس کشیدن باشد.
شاید فقط بودن باشد.
شاید فقط مردن.
باید اگر اینطور شد بدون مقاومت بمیری. اگر او خواست باید نیست بشوی.
اگر شانس داشته باشی، قبل از مرگ بدن میمیری و خالی میشوی. آنگاه او در تو میدمد.
آنگاه آن نقشی که او برای تو در نظر گرفته است را به تو میدهد. و تو میشوی آنچه او میخواهد.
تو میشوی آنچه خالق جهان خواسته.
خالق این جهان میداند چرا تو را خلق کرده است.
مثلاً خالق جهان در نیِ مولانا دمید.
در غزل حافظ و در هر نقشی که بویی از او دارد.
وظیفۀ تو فقط همین است.
خالی کردن خودت.
کنار رفتن از صحنه.
مابقی را به او بسپار.
تلاش نکن.
مثل یک مرده باش. تسلیم او.
او در هر نفس، کمی تو را راهنمایی میکند.
او از طریق بدن و از طریق ذهن خالی، تو را هدایت میکند.
هر تلاشی از سمت ایگوی تو محکوم به شکست است. هر تلاشی برای پیدا کردن هویتی که ایگوی خودت در آن نقش داشته باشد محکوم به شکست است.
باید ذهن را خاموش کنی.
باید خاموش بشوی.
باید تمام بشوی.
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org

