چرا حرف نمی‌زنیم؟(صوتی)

گریز از گفت‌وگو ناشی از ایگوی جداپندار، ناامیدی، خشم و روحیهٔ دیکتاتوری است که در نهایت به جنگ و خسارت می‌انجامد.

AI suggested title

چرا گفتگو نمی‌کنیم؟ ریشه‌ها، موانع و راه‌های بازگشت به صلح

3 دقیقه.

چرا حرف نمی‌زنیم؟

سلام دوستان، رسول شهراد هستم. یه پادکستی رو معرفی می‌کنم اینجا تحت عنوان پادکست «بی‌پلاس» مال آقای علی بندری که یکی از اپیزودهاش که فکر می‌کنم اپیزود ۱۱۹ باشه که لینکشو می‌گذارم، در مورد دموکراسی هستش و خیلی یک کتاب خیلی ارزشمندی رو در واقع خلاصه می‌کنه که در مورد دموکراسیه. توصیه می‌کنم حتماً این پادکست رو گوش بدید؛

https://youtu.be/pHnn9V_hRr4?si=dQSkGt4U3DGQHi08

ولی مرحله‌ای که برای من جالب و می‌خوام متفاوت از بحث اون کتاب اینجا توضیح بدم، اینه که توی اون کتاب می‌گه که در واقع دموکراسی نیاز به یک چیزی داره به نام «گفتگو» و شرایط دموکراسی و اهمیت گفتگو رو بیان می‌کنه و می‌گه که گفتگو برای حل اختلاف نیست، گفتگو برای اینه که اصلا بفهمیم اختلاف اون چیه.

من وقتی مراجعه می‌کنم به زندگی خودم و نگاه می‌کنم که چه جاهایی اختلاف به وجود میاد، که در واقع این اختلاف‌های ریزریز همون‌هایی که تو جامعه به وجود میاد، می‌فهمم که یک یک شرایطی هستش که آدم‌ها تصمیم می‌گیرند گفتگو نکنند. توی این ویس من می‌خواهم این‌ها رو توضیح بدم و نام ببرم و بگم که واقعاً چه چیزهایی هستش که باعث می‌شه آدم‌ها گفتگو نکنند و به هر حال همهٔ ما می‌دونیم طبق تجربه که گفتگو نکردن تقریباً در نهایت مساوی‌ست با جنگ و خسارت و به هر حال فجایع بعدش.

یکی از مهم‌ترین مسائلی که آدم‌ها با همدیگه گفتگو نمی‌کنند، در واقع همون ایگوی جداپنداره؛ یعنی ما فرض می‌کنیم که از دیگران جدا هستیم و یا دچار خودبرتری‌بینی می‌شیم که اصلا می‌گیم ما حاضر نیستیم با فلانی حرف بزنیم به خاطر اینکه ما برتریم، یا دچار خودکم‌بینی می‌شیم که می‌گیم اصلا فلانی که با ما حرف نمی‌زنه، اصلا اقدام نمی‌کنه، و همین جداپنداشتن خود یکی از دلایلیه که آدم‌ها در واقع با هم حرف نمی‌زنند.

یکی از دلایل دیگه‌اش ناامیدیه؛ یعنی آدم‌ها خیلی به شدت می‌خواهند به یک نتیجه‌ای برسند و چون ناامید می‌شن که به نتیجهٔ خودشون برسند، اصلا از حرف‌زدنم ناامید می‌شن و دیگه اصلا حاضر نیستند که گفت‌وگو بکنند؛ چون یک نتیجهٔ مشخصی رو می‌خوان بگیرند و اصرار دارند و این در واقع همون ریشهٔ دیکتاتوریه؛ یعنی یک دیکتاتور حاضر نیست حرف بزنه در مورد موضوع‌های خیلی زیادی که خودش تصمیم گرفته از قبل، حاضر نیست حرف بزنه و ما دیکتاتورهای کوچکی هستیم گاهی که یک نتیجه‌ای رو از قبل تصمیم گرفتیم، روش وایستادیم به صورت کاملاً دیکتاتورمآبانه و دیگه اصلا حاضر نیستیم هر روز بزنیم در مورد اون، چون می‌گیم که همینی که هست.

و در واقع قبل از گفتگو نتیجه رو می‌خواهیم از قبل تعیین بکنیم. من اینو خیلی دیدم تو روابط‌ام که آدم‌ها ناامیدن، بعد بهشون می‌گه که چرا حرف نمی‌زنی؟ می‌گه: «خب فایده نداره و من به نتیجه‌ای که می‌خواهم نمی‌رسم.» خب قطعا شما اگر نتیجه رو از قبل مشخص بکنی، به نتیجه‌ای که می‌خواهی نمی‌رسی؛ چون گفتگو در واقع یعنی اینکه ما بیایم همدیگه رو بشویم و بشناسیم؛ وقتی که تو نتیجه رو از قبل می‌خواهی تعیین بکنی و می‌خواهی با دیکتاتوری نتیجه‌تو به قبولونی، دیگه اصلا گفتگو نمی‌کنی.

دلایل دیگه که یک‌مقدار دلایل روان‌شناسی و احساساتی‌ایه که آدم‌ها گفتگو نمی‌کنند، احساسات شدید هست؛ احساساتی مثل خشم که اگر در یک نفر باشه اصلا نمی‌تونه گفتگو کنه؛ یعنی فردی که توانایی کنترل خشم نداره، همون اوایل گفتگو با چند تا جمله دچار جوش‌و‌خروش و غلیان و اینا میشه و اصلا نمی‌تونه ادامه بده، یا باید مشت بزنه، یا باید خودشو بکوبه تو دیوار و این یکی از دلایلیه که به خیلی از آدم‌ها چون توانایی کنترل احساسات‌شون رو ندارند، اصلا قید گفتگو رو می‌زنند.

احساسات دیگه‌ای که وجود داره، قهر، مثلاً کینه و قهری که ما مثلاً از یه نفر می‌گیریم و اینو سال‌ها در خودمون سرکوب می‌کنیم و به خاطر اینکه این بالا نیاد و به خاطر اینکه تحملِ بالا اومدنِ این احساسات رو در خودمون نداریم، کلاً اون آدم رو در درون خودمون حذف می‌کنیم و می‌گیم که اصلا من حاضر نیستم با فلانی حرف بزنم. فلانی مرده و زنده‌ش با من یکیه، برای من یکیه. این یعنی چی؟ یعنی نمی‌خوام اون احساساتی رو که اون آدم در من به وجود می‌آره رو دوباره تجربه بکنم. این هم یکی از دلایلی که آدم‌ها با هم گفتگو نمی‌کنند.

پس یه بار دیگه من خلاصه می‌کنم چرا ما گفتگو نمی‌کنیم؟ چون وقتی گفتگو نکنیم جنگ به وجود میاد و اینا رو اگه بشناسیم می‌تونیم صلح تولید بکنیم و در واقع صلح و گفتگوی دموکراسی از همین‌جاها شروع میشه، از شناخت برعکس‌اش. پس ببینید یکی هویت و ایگوی جداست که ما فکر می‌کنیم جداییم، این جدا بودن فاصله ایجاد می‌کنه، یا می‌گیم خیلی برتریم یا می‌گیم خیلی پست‌تریم، در دو حالت پس ما اصلا حرف نمی‌زنیم. بعد احساسات مختلف، احساس احساس ناامیدی، احساس خشم، احساس قهر و احساس دیکتاتوری که ما نتیجه رو می‌خواهیم از قبل تعیین بکنیم. اینا خیلی به صورت خلاصه من اینجا خواستم این مسئله رو باز بکنم، چون من در روابط خودم خیلی می‌بینم، در جامعه می‌بینم، در کشورها می‌بینم که این‌ها در واقع باعث جنگ و نابودی و فجایع میشه و چه بهتر که یکی در موردش صحبت بکنه و به نظرم لازم بود که اینجا این گفته بشه.

همهٔ این‌ها هم ریشه‌ش تو هویت جداست که ما دیگران رو جدای از خودمون می‌بینیم، هویت کاذبی که جدا از خودمون می‌بینیم و راه‌حل‌شم تمرین یگانگی، کم‌رنگ کردن ایگو و از کم‌رنگ کردن مرزهاست که مفصل تو نانوشتنی در موردش صحبت شده. امیدوارم خیلی خلاصه براتون مفید بوده باشه؛ خدانگهدار و به امید دیدار.

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1636

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *