2 دقیقه.
آیا پول من برکت دارد؟
***
با دوستی در زمینۀ پول و شراکت صحبت میکردم. گفتم «نمیدانم این پول برکت دارد یا نه!» عصبانی شد و صدایش را بلند کرد. بعد هم به طعنه گفت «برو فکر کن ببین این پول برکت دارد یا نه!» و قطع کرد و رفت. با دوستی آگاهتر داستان را مطرح کردم. پرسید «برکت یعنی چه؟»
گفتم «برکت یعنی پول را با شادی و آرامش بدست بیاوری و با شادی و آرامش خرج کنی» گفت «پس مسأله پول نیست، مسأله خودمان هستیم». گفتم دقیقاً.
حالا بعد از ٢۴ ساعت دوست اول پرسید «آیا جواب سوالت را پیدا کردی؟ آیا به نتیجه رسیدی؟ آیا میتوانی تکلیف ما را روشن کنی! یا میخواهی داستان بگویی! میخواهی جواب ندهی؟»
گفتم چرا جواب ندهم! هم جواب میدهم و هم مینویسم.
گفت نوشتههایت به درد من نمیخورد!
گفتم در مورد برکت و نتیجه و داستان و تکلیف میتوانم تا شب حرف بزنم. منتها باید هوشمندانه حرف بزنم. باید بلیغانه حرف بزنم. باید با در نظر گرفتن مخاطب جواب بدهم.
گفت این حرفها به نتیجه نمیرسد و قطع کرد و رفت!
حالا دو جور جواب میدهم. یک بار برای این دوست اول ما -که احتمالا حوصلۀ خواندن ندارد- جواب میدهم. ولی آدمهای شبیه او هم کم نیستند پس این نوشتن خیلی هم بیهوده نیست.
یک بار هم برای خودم! و آدمهای شبیه خودم جواب میدهم.
جواب اول
دوست اول من، از قبل در ذهن خودش نتیجه گیری کرده است. او چنین نتیجه گیری کرده که برکت نوعی توهم است. فقط پول، واقعی است. برکت داستان است. او اینطور نتیجه گیری کرده که با بدست آوردن مقداری دلار در آینده به شادی و آرامش میرسد. ذهن او، او را به این قطعیت توهمی رسانده که این پول به او آرامش و شادی میدهد پس تکلیفش مشخص است. «به دنبال پول برو.»
https://unwritable.org/?s=%D8%B0%D9%87%D9%86&post_type=post
او تنها نیست. شاید اکثر ما آدمها در این تله ذهنی بیافتیم. حالا او با این نتیجۀ مشخص با من صحبت میکند. من برای او حکم دستگاه خودپرداز را دارم. نتیجۀ دستگاه خودپرداز، دادن اسکناس است. اگر دستگاه در دادن اسکناس تاخیر کند، یک مشت میزند و میرود.
نتیجه برای چنین تفکری مرگ است. تکلیف برای ذهن مردن است. سزای گرگ مرگ است.
حالا جواب دوم برای خودم
سوال «آیا پول من برکت دارد» را اینطور تصحیح میکنم. «آیا من برکت دارم؟» و این من را میرساند به این سوال که
«حال من در این لحظه چطور است؟»
و این سوال اساسی که «من کیستم؟»
و جواب اینطور است.
من خدا هستم. یعنی منشأ تمام برکات. پس هر وقت به او آگاه و متصل باشم برکت دارم. هر وقت از او دور باشم و متوهم باشم به ماده، برکت ندارم.
برکت، وضعیت و حالت من است.
برکت یعنی من دارای حس فراوانی هستم.
برکت یعنی من از درون ثروتمند هستم.
برکت یعنی از آینده مطمئن هستم.
برکت یعنی همین الان رسیدهام.
برکت یعنی آینده چیزی برای من ندارد.
برکت یعنی، حال برای من کافی است.
برکت یعنی من خواستهای ندارم.
برکت یعنی من سالمم و من فراوانم.
برکت اما بستگی به آگاهی من دارد. آگاهی من هرچه بیشتر باشد برکت من بیشتر است. و هرچه برکت من بیشتر باشد برکت پول من بیشتر است. در این حالت به هرچه دست بزنم طلا میشود. این برکت واقعی است.
و من هر لحظه، با انتخاب خودم برکت دارم.


