نانوشتنی؛ فراتر از کلمات، لحظهای برای درک و سکوت
2 دقیقه.
سریع خودت را معرفی کن!
***
من نانوشتنی ام! نمیتوانی من را سریع بخوانی!
من چای ژاپنی ام! نمیتوانی من را سریع بنوشی!
من قرمه سبزی ام! نمیتوانی من را سریع درست کنی!
من فرهنگ هستم! نمیتوانی من را سریع بفهمی!
من فست فود نیستم!
من ساندویچ یک دلاری مک دونالد نیستم! که بتوانی سریع، از پنجرۀ ماشینت تحویل بگیری!
من پیچ و مهره نیستم! که بتوانی سریع به ماشینت ببندی!
*
من رزومه نیستم! که در سازمان تو جا بشوم!
من ابزار نیستم! که در جعبه ابزارت بگذاری برای روز مبادا که شاید به دردت بخورم!
من ریلز و استوری نیستم! که بتوانی با انگشت رد کنی!
من ایده نیستم! که سریع آن را بفهمی!
من بدن نیستم! که از آن لذت استخراج کنی!
من مانکن نیستم! که لباس تنم کنی و در خیابان بچرخانی!
من فکر نیستم! که سریع از روی آن رد شوی!
من فیلسوف نیستم، که با من مجادله کنی!
من عدد نیستم، که من را محاسبه کنی!
من شیء نیستم، که با دیگری مقایسه ام کنی!
من گوسفند نیستم، که حجم گوشت عضله هایم را اندازه بگیری!
من دلقک یا مشروب نیستم، که غم هایت را با من فراموش کنی!
من کارمند نیستم، که کارهای تو را انجام بدهم!
من رییس و خدا نیستم، که مسولیت های خودت را گردن من بیاندازی!
من نویسنده نیستم، که با کتاب هایم به دیگران پز بدهی!
من شعر نیستم، که با ردیف قافیه هایم سرگرم شوی!
من موش نیستم، که با طمع طعمه ای، در تله بیاندازی!
من ماهی نیستم، که با قول یک وعده کرم در آینده، در ماهیتابه سرخم کنی!
*
من مذهب نیستم، که من را در کتابی بنویسی!
من نماز نیستم، که من را سریع، بجا بیاوری!
من حسین نیستم که بر مظلومیت من گریه کنی!
من یزید نیستم که خشم ات را بر من، لعنت بفرستی!
*
من پدر نیستم، که سالی یکبار روز پدر برایم جوراب بخری!
من شوهر نیستم، که خودت را به او بچسبانی!
من همسر مکرمه نیستم، که با چند سکه مهریه صاحبم بشوی!
من دستگاه عابر بانک نیستم، که سریع پولت را بگیری و بروی!
من هوش مصنوعی نیستم، که حرفهای تکراری تحویلت بدهم تا تعجب کنی!
*
من تاریخ نیستم که تکرار بشوم!
من آینده نیستم که تخیل بشوم!
من منظومۀ شمسی نیستم، که طالع من را پیش بینی کنی!
من وام نیستم، که برای پرداخت سود من برنامه ریزی کنی!
*
من نانوشتنی ام!
درست مثل خدا!
باید صبر کنی!
باید حس کنی!
باید مراقبه کنی!
باید اول به درون خودت مراجعه کنی!
من درون تو ام!
باید دست از ذهن و مسابقه هایش برداری!
باید سکوت کنی!
باید بایستی!
باید بنشینی!
باید نگاه کنی!
باید تامل کنی!
باید بتوانی فقط باشی!
بمانی درسکوت!
*
من لحظهام!
همین لحظه!
همین لحظه که داری این را مینویسی یا میخوانی!
*
من کلمه نیستم!
من از جنس درک ام!
مستقیم! ساده! بی واسطه!
من نانوشتنی ام!
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org

متن سرود «نیروانا شاتاکام» همراه با معنی
من ذهن، عقل، نفس یا حافظه نیستم، من گوش، پوست، بینی یا چشم نیستم، من فضا، خاک، آتش، آب یا باد نیستم، من تجلی آگاهی و سعادت هستم، من شیوای لایزال هستم… (فرمی از آگاهی و سرور ابدی)
*
من نَفَس یا عناصر پنجگانه نیستم، من نه ماده هستم و نه پنج غلاف آگاهی نه سخن هستم، نه دست و نه پا، من تجلی آگاهی و سعادت هستم، من شیوای لایزال هستم… (فرمی از آگاهی و سرور ابدی)
*
نه دوست داشتن و دوست نداشتنی در من وجود دارد، نه حرص و توهمی، من نه غرور میشناسم نه حسادت، نه وظیفهای دارم، نه تمایلی به ثروت، هوس یا رهایی، من تجلی آگاهی و سعادت هستم، من شیوای لایزال هستم… (فرمی از آگاهی و سرور ابدی)
*
نه فضیلتی نه رذیلتی، نه لذتی نه دردی، من به هیچ مانترایی، هیچ زیارتی، هیچ کتاب مقدسی یا آیینی نیاز ندارم، من نه آنچه تجربه شده هستم و نه خود تجربه، من تجلی آگاهی و سعادت هستم، من شیوای لایزال هستم… (فرمی از آگاهی و سرور ابدی)
*
هیچ ترسی از مرگ ندارم، طبقهی اجتماعی یا عقیدهای ندارم، من نه پدری دارم نه مادری، زیرا هرگز به دنیا نیامدهام، من نه خویشاوندم، نه دوست، نه معلم و نه شاگرد، من تجلی آگاهی و سعادت هستم، من شیوای لایزال هستم… (فرمی از آگاهی و سرور ابدی)
*
من از دوگانگی تهی هستم، شکل من بیشکلی است، همهجا وجود دارم، همهی حواس را در بر گرفتهام، نه وابستهام، نه آزادم و نه اسیر، من تجلی آگاهی و سعادت هستم، من شیوای لایزال هستم… (فرمی از آگاهی و سرور ابدی)