وجود و مرگ نسبی در نظردیگران

مقاله به بررسی نیاز به دیده‌شدن و تأثیر آن بر حس وجود و مرگ نسبی در نظر دیگران می‌پردازد و به ناپایداری این احساسات اشاره می‌کند.

2 دقیقه.

وجود و مرگ نسبی در نظردیگران

***

در ادامۀ موضوع ایگو یا نفس و «عطش دیده شدن» و شهرت، می‌خواهم مفهومی را توضیح بدهم به نام «حضور در نظر دیگران».

چند مثال بزنیم.

ما همیشه دوست داریم دیگران به یاد ما باشند. مثلاً پدر و مادرها، از فرزندان خودشان گله دارند که چرا به یاد ما نیستید.

مثلاً اگر احساس کنیم در جمعی دعوت نشدیم و فراموش کرده‌اند که ما را دعوت کنند حسی از طردشدگی به ما دست می‌دهد. حسی شبیه مرگ!

در مقابل وقتی احساس می‌کنیم مورد توجه هستیم. یعنی دیگران از ما یاد می‌کنند. حسی شبیه زندگی و دیده شدن به ما دست می‌دهد.

یا مثلاً وقتی که دیگران به ما توجه می‌کنند. یا مثلاً لایک و فالوئر کسب می‌کنیم. یا مثلاً معروف می‌شویم.

نمونه‌ها و مثالهای زیادی هست. مثلاً برای من که فرزندی دارم وقتی تصور می‌کنم که فرزندم من را دوست دارد یا از من یاد می‌کند، حس زندگی و وقتی تصور می‌کنم فرزندم من را فراموش کرده حسی شبیه مرگ تجربه می‌کنم.

کل داستان شهرت و تلاش بی وقفۀ ما برای دیده شدن در واقع تلاشی است برای وجود داشتن در نظر دیگران.

دیگرانی که خودشان ناپایدارند.

مثلاً افراد بسیار مشهور را تصور کنید. چه شهرت مثبت و چه منفی. این افراد در خاطرۀ هزاران نفر حضور دارند.

مثلاً خوانندگان یا سیاسیون که میلیون ها نفر آنها را میشناسند.

آیا فکر می‌کنید این شهرت می‌تواند موجب غنای تنهایی آنها بشود؟

قطعاً خیر!

هرچقدر دیگران تو را بشناسند.

هرچقدر دیگران به تو توجه کنند.

هرچقدر دیگران از تو تعریف کنند.

هرچقدر دیگران تو را لایک و تایید کنند. حتی اگر دهها فرزند و صدها دوست و هزاران فالوئر داشته باشید.

باور کنید اگرچه در ظاهر جذاب است و حسی شبیه حس زنده بودن یا بزرگ بودن می‌دهد اما بعید می‌دانم باعث ذره‌ای غنا و پررنگ شدن در حس حضور تو داشته باشد.

می‌توانی برای ارضای این حس، فرزند بیاوری و با هر وسیله‌ای فرزندانت را به خودت وابسته کنی.

می‌توانی در هر جمعی تلاش کنی جذاب و خواستنی به نظر برسی.

می‌توانی در اینترنت، توجهات زیادی به خودت جلب کنی.

می‌توانی ظاهری جذاب و خواستنی و سکسی، درست کنی و به نمایش بگذاری.

می‌توانی حرفهای جذاب یا نوشته‌های جذاب درست کنی.

باور کنید، تمام اینها چسبیدن به چیزی ناپایدار است. فرعونی که در نظر مردمان مصر نهایت شکوه و جلال را داشت و حتی مقبره هایی درست کرد تا صدها سال باقی بماند هم نتوانست.

دیگرانی که خودشان ناپایدارند،

دیگرانی که خودشان نقش‌هایی گذرایند.

دیگرانی که خودشان آفلند.

این دیگران هرگز نمی‌توانند به تو، زندگی و پایداری و مانایی ببخشند.

اتفاقا احتمال میدهم، شهرت، خودش دامی باشد تا تو را از خودت دور کند.

اتفاقا عطش دیده شدن، قطعاً تو را زندانی می‌کند. برای دیده شدن، تو معمولاً باید از اصل خودت فاصله بگیری.

برای دیده شدن، معمولاً باید خودت را اسیر سلایق دیگران بکنی.

تمام تلاش ما برای ساختن منی ذهنی که در اذهان دیگران و خودمان است، تلاشی بیهوده است.

این من ذهنی چیزی به شدت ناپایدار است. شاید همان مثال خانۀ عنکبوت مثال خوبی باشد.

اما اگر این من ذهنی در ذهن خودمان و دیگری نباشد چه چیز از ما باقی می‌ماند؟

آیا نیست و نابود می‌شویم؟

اگر تمام دنیا و خانواده و دوستان روزی ما را فراموش کنند، چه؟ ایا مرگ این تصویر ذهنی، مساوی است با مرگ ما؟

تمام داستان همین است!

خیر!

تو به مبدأ زندگی از درون متصلی نه از بیرون!

چیزی در درون تو هست که تو را به مبدأ حیات وضل می‌کند.

تو شخصاً و تنهایی، به خدا متصلی.

تا وقتی این اتصال و این طناب را پیدا نکنی، قرار هم نخواهی داشت.

حالا حتی اگر تمام مردم دنیا تو را بشناسند و تحسین کنند.

تمام مردم دنیا خودشان رفتنی اند.

باید چیزی را پیدا کنی که نمی‌میرد.

چیزی که حی و قیوم است.

چیزی که بوده و هست و خواهد بود!

تو باید اقیانوس بشوی.

موج‌ها می‌آیند و می‌روند.

آدم‌ها می‌آیند و می‌روند.

فیبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام.

از تمام داستان ما فقط یک نانوشتنی باقی می‌ماند.

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1538

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *