آیا می‌خواهی گورو بشوی؟

1 دقیقه.

آیا می‌خواهی گورو بشوی؟

***

با دوستی صحبت می‌کردم. گفت می‌خواهی چه کاره بشوی؟ می‌خواهی گورو بشوی! درست است؟

سوالش را قبلاً در موضوع کار پاسخ داده بودم. اما جوابش ذهنم را مدتی است مشغول کرده است. 

گورو در لغت یعنی چراغ راه. بعضی‌ها هم به من می‌گویند استاد. البته شاید تصمیم بگیرم معلم بشوم. 

البته می‌دانم معلم بودن یک نقش موقت است. شاید موقتا این نقش را بازی کنم. مطالب آموزشی ام را آماده کرده‌ام. 

اما کار اصلی برای معلم شدن کاری دائمی روی خودم است. 

حال که مطالب آموزشی به اندازۀ حدود چهار هزار صفحه رسیده، باید آنها را در عمل پیاده کنم. 

باید زندگی شان کنم. 

اینطوری بدون هیچ‌گونه تلاش بیرونی، من معلم خواهم شد. 

معلمی با مثال و با عمل، معلمیِ واقعی است. 

معلم واقعی، همواره خودش شاگرد می‌ماند. 

معلم واقعی، اجازه می‌دهد معلم واقعی که همان خداست کار خودش را انجام بدهد. 

معلم واقعی، خودش کنار می‌رود و کمرنگ می‌شود. 

معلم واقعی درسهایش را در عمل نشان می‌دهد. 

اگر بخواهد عشق درس بدهد، خودش عشق می‌شود.  

اگر بخواهد آگاهی درس بدهد، خودش آگاهی می‌شود. 

معلم واقعی به دنبال شهرت و تایید شاگردان نیست. 

معلم واقعی به دنبال فالوئر و لایک نیست. 

معلم واقعی همواره تشنۀ شناختن و آموختن می‌ماند. 

معلم واقعی هر لحظه در حال آموختن و آموزاندن است. 

معلم واقعی هیچ وقت در گذشته نمی‌ماند. او هیچوقت درس‌های مندرس نمی‌دهد. 

من در طول این سالها همواره شاگرد بوده‌ام. همواره کنجکاو. درسهای زندگی را یکی یکی در عمل پیاده کردم. 

با هر رابطه‌ای و با هر اتفاقی درسی را یاد گرفتم. 

با هر اتفاقی و هر حسی و موضوعی، نتیجه اش را درونم تست کردم و نوشتم. 

با روشی کاملاً علمی، لحظه لحظه را مشاهده کردم. 

حس های غم و ترس را درونم مشاهده کردم. 

حس های ترس و خشم و عشق را در دیگران مشاهده کردم. 

از چهار، پنج سالگی کنجکاو ماندم. ابتدا به جهان فیزیک و شیمی کنجکاو شدم. 

و کم کم به دنیای درون خودم. دنیای انسان‌ها و روان. 

کم کم وجود را شناختم. 

وجودی که همان خداست. 

الهیات را مطالعه کردم. اما نه الهیات کهنۀ درونِ کتاب‌ها. 

بلکه الهیات موجود در هر لحظه. 

الهیات موجود در طبیعت. 

الهیات موجود در هر انسان. 

آری، من تصمیم دارم معلم بشوم. اما نه معلمی که همه چیز را می‌داند. بلکه معلمی که هر روز صبح مثل شاگرد کلاس اول، کنجکاو و تیزهوش از خواب بیدار می‌شود. 

معلمی که هر روز در راه کشف وجود است. 

معلمی که می‌داند وجود، بی‌نهایت است. معلمی که می‌داند خدا بی‌نهایت است. 

معلمی که می‌داند ذهن محدود است. 

معلمی که درس های ذهنی را کنار گذاشته است. 

معلمی که به کمک نانوشتنی از نانوشتنی می‌نویسد. 

معلمی که با سکوت درس می‌دهد. 

معلمی که کم حرف می‌زند ولی زیاد می‌گوید. 

✍🏻 نانوشتنی

unwritable.org

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1535

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *