رسیدن از کل به جزء یا برعکس؟

مقاله به بررسی اهمیت داشتن یک برنامه کلی در زندگی می‌پردازد و عشق را به عنوان درفت اصلی زندگی معرفی می‌کند، که باعث شناخت خود و دیگران می‌شود.

1 دقیقه.

رسیدن از کل به جزء یا برعکس؟

***

میخواستم با دوستی قرار بگذارم. گفتم اولویتم با بچه هاست پس بنابراین برای روزم با دیگری برنامه‌ریزی نمی‌کنم، حالا ببینیم چه میشود. گفت اما من یک درفت (Draft) برای برنامۀ روزم دارم ولی فلکسیبل هست و ممکن است تغییر کند. داشتن درفت یا برنامه کلی یعنی حرکت از سمت کل به جزء.  چند روزی گذشت و من به درفت کلی زندگی فکر می‌کنم. حالا نتیجه اش را اینجا می‌نویسم. 

یعنی با هم از درفت کلی زندگی می‌رسیم به جزییات! 

خیلی‌ها هیچ درفتی برای کل زندگی ندارند بنابراین معمولاً دور خودشان می‌چرخند! آنها مدتی به کسب این چیز و آن چیز و قدرت و پول و شهرت می‌پردازند و بعد میدان را به دیگری واگذار می‌کنند و می‌روند. مثل فرعون ها و چنگیز ها و خان ها و مدیرعامل ها!

اما درفت کل زندگی چیست؟

درفت کلی زندگی یک کلمه است: «عشق»

عشق یا آگاهی همان درفت کلی زندگی است. 

یعنی یک آگاهی برتر که همان عشق هم هست وجود دارد. 

این آگاهی همه جا هست! 

همیشه هست! در هر لحظه!

وقتی این را از درون -و نه از بیرون یا نوشته یا حرف کسی- درک کنی، معمولاً در آن غرق می‌شوی! دیگر صدایی از تو در نمی‌آید! 

حالا فرض کنیم ما هنوز آنقدر غرق نشدیم! هنوز ذهنی نادان داریم که در حال حرف زدن و نوشتن است!

این آگاهی یا خدا، در موجودات دیگر تجلی می‌یابد و بارزترین تجلی او من و تو هستیم! یعنی انسان! 

پس از این به بعد کار ما شناختن خودمان است! به عنوان اولین تجلی او!

وقتی خودم را به عنوان تجلی آگاهی مطلق شناختم آنگاه دیگر انسان‌ها را -چون آنها هم تجلی او هستند- می‌شناسم. 

در این حالت حضور من با دیگر انسان‌ها حضوری است که او را متجلی می‌کند. 

صفات او مثل خلاقیت، مهربانی، آرامش و تمام صفات صدگانه و هزارگانۀ او را در خودم و در روابطم متجلی می‌کنم! 

در این حالت جزییات هم مشخص می‌شوند مثلاً چیزی به نام لحظه! یا توجه به نفس ها. توجه به تک تک لحظات. 

پس با شناختن این درفت کلی، جزییات زندگی هم با دقت و وضوح پیدا میشوند. 

نیازی به نگرانی و برنامه‌ریزی و دویدن به این طرف و آن طرف نیست! 

با شناخت آن واجب الوجود، میفهمی «تو» کاره ای نیستی! 

فقط باید از سر راه کنار بروی. 

میفهمی دانندۀ اصلی اوست. 

میفهمی انجام دهندۀ اصلی اوست. 

و تنها کار تو محو شدن در عشقبازی است. 

عشق بازی با او و تمام تجلیات او. 

همان کاری که عرفایی مثل مولانا و حافظ انجام داده‌اند. 

مفاهیمی مثل مسوولیت و تعهد برای تو معانی جدید پیدا می‌کنند. 

و تو از چرخه‌های ذهن و جامعه رها می‌شوی! 

جزییات و کلیات با هم هماهنگ می‌شوند! 

سوال جزء یا کل هم در کل محو می‌شود! 

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1538

یک دیدگاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *