2 دقیقه.
ارتباط با برنامه ریزان هدفمند!
***
ارتباط با آدمهای هدفمند شبیه ارتباط با زامبی هاست! جوامع ذهن گرا، آدمهای ذهن گرا درست میکنند و آدمهای ذهن گرا هدفمند هستند!
فرقی ندارد که کارمند باشند یا دوست. این آدمها از قبل دارای هدف هستند و برای اهداف خودشان در حال برنامه ریزی اند. مثلا ممکن است تو در لیست مشتری های یک نفر باشی! یا مثلا کیس ازدواج و مهاجرت یک نفر. کار ذهن این است که دسته بندی کند و آدمها را بر اساس کاربرد دسته بندی میکند.
مثلا فلانی به درد فلان کار میخورد. فلانی پارتی من است در فلان اداره وغیره. یا فلانی ویلا دارد و من را به مهمانی دعوت میکند. یا فلانی پولدار است. حتی دوستی دارم که یک دسته برای خوشگذارنی دارد و یک دسته برای بیزینس!
این آدمها کاربردگرا هستند یا Utilitarian. آنها برای هر چیزی یک کاربردی و هدفی دارند حتی برای آدمها. آدمها ابزارهایی هستند برای رسیدن به اهداف.
ارتباط با این آدمها بسیار ناصادقانه است. چون آنها قبل از سلام کردن دنبال یک نتیجۀ خاص هستند. با آنها اصلا ارتباط انسانی شکل نمیگیرد. آنها دلال هایی هستند که میخواهند به هر قیمتی شده معامله کنند و اگر نه وقتشان تلف میشود و اگر معامله پا نگیرد حسابی عصبانی میشوند.
بیشتر کسانی که در جوامع ذهن گرا و برنامه ریزی شده مثل کانادا زندگی میکنند باورشان نمیشود که تو بدون برنامه داری به آنها سلام میکنی. ضرب المثلی ایرانی هم داریم که میگوید «سلام روستایی بی علت نیست» اتفاقا سلام شهری ها و ذهن گراها بی علت نیست. اگر کسی سلام بی علت کند همان روستایی ها و بچهها هستند.
این افراد ذهن گرا، از درون بسیار خشن و دیکتاتور هستند. شاید در ظاهر لبخند بزنند ولی این لبخندی مصنوعی است برای رسیدن به هدف.
مثلا اخیرا چند مبلغ مسیحی با من ارتباط دارند. جوانهای خیلی خوبی هستند ولی کشیش بازنشسته به اندازه ی آنها صبر ندارد و میخواهد سریع به هدف برسد. و هدف این است که من را پاک کنند و غسل بدهند و مسیحی کنند. حرف زدن و ارتباط انسانی خشک و خالی که فایده ندارد!
یا مثلا با همسر که صحبت میکنم میگوید تو میخوای فقط برای حرف زدن حرف بزنی! You talk for the sake of talking
حرف زدن انسانی اینجا جایی ندارد. حتما باید طبق تعریفی ذهنی حرف بزنیم.
باید از قبل تعریف بشود که ما چرا حرف میزنیم!
از قبل رابطۀ ما باید تعریف بشود. مثلا رابطۀ دو دوست، رابطۀ مشاور و مشتری یا رابطۀ فلان و بهمان که قبلا تعریف شده.
هیچ رابطه ای خارج از تعاریف ذهنی معنی ندارد!
تو حتما باید هدف و برنامهای داشته باشی تا حرف بزنی!
مثلا یک معامله از قبل تعیین شده در ذهنت داری.
یک هدف از پیش تعیین شده در ذهنت داری و برای رسیدن به آن هست که حرف میزنی!
خیلی از ارتباطات انسانی دقیقا به این دلیل از بین رفته که همۀ ما زیادی هدف گرا هستیم.
در کانادا تقریبا کسی که هدف خاصی ندارد به تو سلام نمیکند. در نتیجه تعداد زیادی زامبی در جامعه تولید شدهاست.
آدمها کم کم به این سیستم عادت میکنند و اگر بگویی بیا همینطوری با هم دوست باشیم فکر میکنند تو یک متقلب خیلی حرفهای هستی! و این آخرین تکنیک مارکتینگ است!
برای یک ذهن گرا، ارتباط انسانی در لحظه، مثل بازی کودکان بی معنی است.
کل زندگی و تمام روابط برای آنها یک پروژۀ اقتصادی است.
کشورهایی مثل ایران یا هندوستان هنوز اینطور ذهن گرا و هدفمند نشدهاند. هنوز آدمهایی هستند که برای حرف زدن و بدون برنامه ریزی و فقط برای لذت ارتباط با هم ارتباط میگیرند.
همین نوشتن هم برای خیلی از دوستان من بی معنی است!
یعنی فکر میکنند که من مینویسم که پول در بیاروم یا شهرت!
اگر هیچکدام از این دو نیست پس من قاطی دارم!
مینویسم برای نوشتن و برای ارتباط!
عجب کار احمقانه ای!
نوشتن از نانوشتنی!
