1 دقیقه.
انتخاب بی نهایت
***
مدتهاست که شرطی شدگی های ذهن را کنار گذاشته ام. وقتی چنین کاری بکنی دریایی از آزادی به رویت گشوده میشود. اضطراب میگیری. اضطراب آزادی. اضطراب انتخاب!
وقتی داستانهای از پیش تعیین شدۀ ذهن را کنار بگذاری مثل این است که تمام بندهای قبلی را پاره کرده باشی. ناگهان سقوط میکنی. دیگر هیچ داستان یا روایتی نیست که ذهن تو را نگه دارد.
سقوط ترسناک است. اما این سقوط، سقوطی بی نهایت است. تو به چاهی سقوط کردهای که انتها ندارد. پس جای نگرانی نیست.
گاهی فکر میکنی پایان چاه نزدیک است. نگران میشوی. دست و پا میزنی تا به چیزی چنگ بزنی.
گاهی به دیگری چنگ میزنی. گاهی به زنی چنگ میزنی. گاهی به مردی. از زن عشق طلب میکنی از مرد امنیت.
اما هیچ کس بند محکمی ندارد.
تو در حال سقوط هستی. ولی این چاه انتها ندارد. انتهایش شاید همان مرگ باشد. همان مرگی که همه از او میترسند. حتی از نام بردنش. حتی از فکر کردن در موردش. حتی از خواندن و نوشتن در موردش.
وقتی بند ها را پاره کنی دیگر چیزی به نام بند زمان برای تو واقعیت نیست. گذشته و آینده واقعی نیستند. بنابراین تو در هر لحظه هزاران انتخاب داری. بینهایت انتخاب.
مثلاً من انتخاب دارم که بنویسم یا نه. چقدر بنویسم. تا کجا بنویسم.
بعد که نوشتم آیا نوشته ام را شییر کنم یا نه.
انتخاب دارم از بین دوستانم.
انتخاب دارم با آنها تماس بگیرم یا نه.
انتخاب دارم پیغام بفرستم. زنگ بزنم. نوشته ام را بفرستم.
حتی انتخاب دارم به آنها فکر کنم یا نه!
کسی به من بی احترامی کرده!
شخصی پیغامی را بی پاسخ گذاشته!
انتخاب دارم عصبانی بشوم یا نه!
انتخاب و آزادی موهبت هایی هستند که همراه با مسوولیت و ترس اند.
من انتخاب دارم که مهاجرت کنم. انتخاب دارم مسافرت کنم. انتخاب دارم مهاجرت معکوس کنم.
من انتخاب دارم و این انتخاب تقریباً بینهایت است.
من آزادی دارم و این آزادی بینهایت است.
این انتخاب و آزادی میتواند ترسناک باشد.
میتواند زیبا و خلاق باشد!
این هم انتخاب من است!
این پایان هم انتخاب من است!
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org


