1 دقیقه.
به زندگی بعد از مرگ اعتقاد داری؟
***
دوستی دوبار این سوال را از من پرسید که «به جهان آخرت اعتقاد داری». هر دو بار گفتم نمیدانم.
گفتم نمیدانم چون اولاً نمیخواهم در تله دانستن بیافتم. دوماً در یک گفتگو یا معاشرتی که شاید سکوت یا عمق نداشته باشد، واقعاً نمیدانم.
اما شاید بتوانم جوابی بنویسم. جوابی که از سکوت بیاید. جوابی که از عمق بیاید.
جهان آخرت هم درست مثل خدا از مفاهیم ذهنی ادیان است. دین ها وقتی میتوانند خدایی ذهنی را تصور کنند ، بالطبع میتوانند جهانی پر از حوری و شراب هم تصور کنند و اسم آن را بگذارند جهان آخرت!
خوب من قطعاً به این جهان آخرت اعتقاد ندارم.
پس به چه جهانی اعتقاد دارم! من اصلاً اعتقادی ندارم. من در بی ذهنی درک کرده ام که چیزی فرای ذهن هست.
در بی ذهنی درک کرده ام که بعد از مرگِ ذهن، هنوز من هستم!
در بی ذهنی درک کرده ام که بدن، زیرمجموعۀ ذهن است.
پس اگر اینها را کنار هم بگذاریم، منطقا نتیجه میگیریم که بعد از خاک شدن بدنِ من! من هنوز هستم!
آیا این منی که باقی میماند شخصیت من است؟ قطعاً خیر!
آیا این من، بدن و خاطرات و کارماهای من است؟ احتمالا خیر!
این من، همان آگاهی من است.
و آگاهی، اصلا شخصی نیست.
آیا این من، همان روح من است؟
احتمالا خیر! چون روح هم یکپارچه است و شخصی نیست.
با پایان یافتن بدنِ مادی، من باقی میماند.
اما منِ اصلی.
یا همان خدا.
با پایان یافتن بدن مادیِ من، بدن زمین باقی میماند. این قطعی است.
من تبدیل به زمین میشوم. روحم تبدیل به خدا میشود.
زمین از من، درخت و کرم و عقاب و درخت میسازد.
خدا هم که خودش بحث مفصلی است!
خدا هم همان است که در وهم و در بحث نمیگنجد.
https://unwritable.org/?s=خدا&post_type=post
بالای اعلامیۀ دوست صمیمی ام نوشتم «زندگی، بوده، هست و خواهد بود»
حالا اینجا مینویسم «خدا بوده، هست و خواهد بود»
به اندازه ای که خدا هستم باقی میمانم.
و به اندازه ای که زمین هستم هم در زمین باقی میمانم.
پس به طور خلاصه،
هم به جهان آخرت اعتقاد ندارم و هم به جهانی فرای بدن و ذهن و ماده اعتقاد کامل دارم.
جهانی که احتمالا نانوشتنی است!
