2 دقیقه.
تنازع بقا در جامعه انسانی
***
در شش سالگی پدرم فوت کرد. در نتیجه مقداری ارث به من رسید که درآمدی برایم داشت. این درآمد اگرچه خیلی زیاد نبود ولی باعث شد هیچگاه وارد تنازع بقا نشوم.
حالا در اواسط چهل سالگی فهمیدم که اکثر آدمها در تنازع بقا بزرگ میشوند و زندگی میکنند. چیزی که نه تجربه کردم و نه فهمیدم و بالطبع به خاطر ندانستنش، از همانجا ضربه خوردم.
فکر کن در شهری زندگی کنی که همه غیر از تو اسلحهای در زیر لباس دارند و تنها کسی که بدون اسلحه است تو هستی. قطعاً تیر خواهی خورد.
اما تنازع بقا چیست؟
جنگ برای بقا یعنی تقریباً تمام انسانها و جانوران در جنگی مداوم برای بقاء هستند. شیر در جنگی برای شکار و آهو در جنگی برای فرار. اما هر رو در تنازع بقا مشترکند.
در انسانها هم همینطور است. از همان نوجوانی و جوانی بعضی ها این را درک میکنند و وارد این جنگ میشوند. این جنگ در جوامع انسانی معمولاً به صورت کشتن نیست. بلکه بازیهای سیاسی، زیرآب زنی های گروهی، رقابت های پنهان برای کسب جایگاه اجتماعی و پول و نمره است.
چیزی که همواره برای من عجیب بود و معمولاً وارد بازی های رقابت برای بقاء نمیشدم. موقعیت اجتماعی و پول و قدرت برایم اهمیت نداشت. و در ازدواج هم کمترین توجه را به آن کردم. یعنی وقتی ازدواج کردم نه به پول طرف مقابل نگاه کردم نه به موقعیت اجتماعی و خانوادگی او. در حالیکه این در جامعه نرمال نبود. همسر من برخلاف من، به اینها توجه کرد. او در بازی بقا حرفهای بود. او سوار بر پول و موقعیت اجتماعی من شد و درست زمانیکه اندکی به من رسید پیاده شد و ترکم کرد. او با پول و موقعیت مهاجرت و بقای من مهاجرت کرد و بلافاصله بعد از کسب قدرتی نسبی همه چیز را ترک کرد. بچه را هم با خودش برد.
داستانی تکراری از تقلب که در تنازع بقا کاملاً نرمال است.
وقتی در تنازع بقا باشی در جوامع امروزی، این یکی از بهترین روشهاست. یعنی تقلب و سوء استفاده.
در تنازع بقاء کار مهمترین موضوع است. چون کار تضمین بقای توست.
برای همین است که اکثریت آدمها قبل از شخصیت تو به کار و پول تو توجه میکنند.
برای همین است که اکثر کارمندان به راحتی در مقابل رییس خودشان سر خم میکنند.
چیزهایی که هیچگاه وارد آنها نشدم.
هیچگاه برای نمره درس نخواندم. هیچگاه برای پول کار نکردم. هیچگاه برای موقعیت اجتماعی با کسی ارتباط نگرفتم.
و این درست یعنی بازی را خوب متوجه نشدم. در زمین بازیِ تنازع بقا بازی را متوجه نشدم و ضربه خوردم.
بعد از آشنایی با مسیر معنوی اکهارت فهمیدم اینها ایگو است و شروع به نابود کردن همان مقدار ایگوی خودم کردم. و در نتیجه در جامعه و تنازع بقاء بیشتر و بیشتر خلع سلاح شدم.
یک حریف راحت! حریفی که هر کسی میتوانست به راحتی زیرآبش را بزند و او هیچگاه پاسخ نمیداد.
در دانشگاه و خانواده و گروه دوستان بسیار پشت سرم حرف زده میشد ولی من وارد جنگ نمیشدم.
خلاصه این ها را گفتم که درک الان خودم را ثبت کنم و بدانم اکثراً در بقا هستند و اسلحه ای در زیر لباس پنهان دارند.
هدفم مظلوم نمایی نیست. به هر حال من بازی را خوب و به موقع نفهمیدم و بالطبع بازی را به کسانی که زودتر بازی جنگ برای بقاء را فهمیدند واگذار کردم.
این را میپذیرم و از این به بعد حواسم را جمع میکنم.


