1 دقیقه.
دیکتاتور های حراف
***
دنیا پر شده از دیکتاتور های کوچک و حراف. منظورم چیست؟
آدمهایی که توان گوش دادن و پذیرندگی و زنانگی خودشان را از دست میدهند تبدیل به دیکتاتور های کوچک حرافی میشوند که فقط خودشان باید حرف بزنند.
دیکتاتور چیست؟ کسی است که فقط خودش حرف میزند و به دیگران اجازۀ حرف زدن نمیدهد.
برای این کار هم دلایل زیادی میتراشد.
بعضی از این دلایل اینهاست:
- وقت ندارم و هدفی را دنبال میکنم که از حرفهای تو مهمتر است
- تو اهمیت نداری و من به تو گوش نمیدهم
- فقط من درست میگویم و تو اشتباه میگویی
- من حق هستم و فقط دید من درست است
- من حرف تو را متوجه نمیشوم
- تو متوهم هستی
و دلایلی از این قبیل.
اما تمام این دلایل رنگ و وارنگ در واقع چهرههای همان دیکتاتور کوچک هستند.
شاید من هم اینجا در نانوشتنی کمی دیکتاتور هستم که یک طرفه مینویسم. درست است ولی خواندن کاری اختیاری است. من کسی را مجبور به خواندن نمیکنم.
ریشۀ تمام این نابسامانی و دیکتاتوری، همان ذهن است. ذهن یا نفس یا ایگو، موجودیتی جدا برای خودش میسازد و مدام در حال برتری جویی است.
به نظرم مهمترین خصیصۀ یک انسان توان گوش دادن و پذیرندگی است.
نوعی کنجکاوی.
نوعی تواضع.
وقتی کنجکاوی نداشته باشی، تواضع هم نداشته باشی تو درگیر ذهن و نفس خودت هستی و بردۀ آن میشوی. تو تبدیل به دیکتاتوری میشوی که کم کم توان شنیدن صدای دیگران را از دست میدهد.
دوستانی دارم که آنقدر خشن و متعصب هستند که از داعش خشن ترند. ظاهر آنها مدرن است ولی معمولاً آنها از قبل موضوع گفتگو و جواب تو و نتیجه را در ذهن خودشان تعیین کردهاند.
اکثرشان خودشان را ضد دین معرفی میکنند ولی از داعشی ها هم متعصب ترند.
ذهن آنها از قبل تو را دسته بندی کرده. برای تو نتیجه گیری کرده. جواب تو را از قبل تعیین کرده. بعد با تو به گفتگو مینشیند!
هر وقت ذره ای از جواب مورد انتظار ذهن او متفاوت باشی از کوره در میرود.
ذهن یا همان نفس، مبدأ تمام گمراهی ها و ظلم هاست.
اما تا وقتی خودت درون ذهن باشی این را متوجه نمیشوی.
تنها راه دیدن ذهن هم مراقبه است.
مراقبه راه حل نجات جهان و انسان است.
با همین قطعیت!
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org


