راه بازگشت

نانوشتنی راه پیشرفت نیست؛ راه بازگشت از کلمات و ذهن و هویت است: مرگِ ایگو، سبک‌شدن، آزادی و رسیدن به خدا.

راه بازگشت

***

جوان تر که بودم دامنه نوردی و پیاده روی زیاد می‌رفتیم. در راه وقتی مسیری را که برای اولین بار میروی طی میکنی باید حواست باشد که از کجا آمده ای تا اگر به انتها رسیدی، بتوانی همان راهی که رفتی را بازگردی.

در نانوشتنی من راه جدیدی به تو نمی‌دهم. در نانوشتنی مطلب تازه ای برای تو ندارم. 

در نانوشتنی اطلاعات یا دانش یا چیز جالبی که هیجان ذهنی برایت بیاورد ندارم. 

من تو را دور تر نمی برم. من تو را بیشتر در این راهی که آمده ای جلوتر نمی‌برم. 

در نانوشتنی من مسیر برگشت را به تو یادآوری می‌کنم.

همان طور که هر نفس، از همان راهی که می‌رود باز می‌گردد، زندگی هم همینطور است. 

من و تو راهی آمده‌ایم تا به این نقطه رسیده‌ایم. به این نقطه که بتوانیم بنویسیم و بخوانیم. 

اما حالا من راه بازگشت را به تو میدهم. 

ابتدا باید از کلمات باز گردی. 

بعد از ذهن باز گردی.

بعد از بدن باز گردی.

به زبان صریح تر، من راه زندگی را به تو یاد نمی‌دهم. 

من اینجا راه مردن را به تو یاد می‌دهم. 

اگر دلش را نداری سریع تر از اینجا برو!

اینجا جای خطرناکی است. 

اینجا ذهن تو می‌میرد. 

اینجا هویت تو می‌میرد.

اینجا دانش قبلی تو می‌میرد.

اینجا تو خواهی مرد!

کم کم که می‌میری، باز میگردی به همان راهی که آمده ای. 

اول کودکی بودی. فقط یک تکه زندگی بودی.

کم کم به تو نام و هویت و ذهن داده شد. حالا که رسیدی به این نقطه،‌ من راه بازگشت را اینجا نوشته ام. 

اینجا به تو یاد نمی‌دهم چطور پولدار شوی!

اینجا به تو یاد می‌دهم چطور هیچ شوی! این هیچ شدن،‌ همان مردن است!

من قصد جان ایگوی تو را دارم.

من آیینه ای جلوی ایگوی تو می‌گیرم تا خودت را در آن ببینی. 

میتوانی از آیینه فرار کنی. یا آیینه را انکار کنی. 

من همان کودک راستگوی شهرم که فریاد می‌زنم پادشاه لخت است. بقیه شاید جرات نداشته باشند. 

من فریاد میزنم که من وتو رفتنی هستیم. 

من و تو و تمام افکار وهویت هایی که ساخته ایم رفتنی است. 

باید دوباره همان کودک بشویم. 

پاک و ساده و معصوم. 

آن گاه آماده ی تا فدای معشوق بشوی.

این بار اما آگاهانه. 

مسیر بازگشت مسیر سبک شدن است.

مسیر بازگشت مسیر آزادی است. 

مسیر بازگشت مسیر رسیدن به خداست. 

ترسناک است. میدانم.

تاریک است. میدانم. 

تنها است. میدانم.

مرگ بار است. میدانم. 

مسیر عشق خونین است. میدانم. 

تو این بار خودت با پای خودت میروی. 

این با ارزش است تا با پای خودت به مسلخ بروی.

این یکی برای کشتن نفس و زنده کردن خود توست.

اینجا سمینار موفقیت نیست!

اینجا روش های یک شبه به ثروت رسیدن نیست!

اینجا روش یک شبه مردن را به تو می‌دهم. 

یک شبه عاشق شدن. 

یک شبه فدا شدن. 

یک شبه رسیدن!

رسیدن به اهداف بزرگ نه!

رسیدن به هیچ!

رسیدن به بی‌نهایت!

رسیدن به دیوانگی!

رسیدن به خدا!

رسیدن به نانوشتنی!

*

✍🏻 نانوشتنی

unwritable.org

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1551

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *