مادی یا معنوی، آیا چیزی غیرمادی وجود دارد؟

مقاله به بررسی تمایز بین مادیت و معنویت می‌پردازد و اهمیت وجود غیرمادی و تجربیات آگاهی را در زندگی انسان مورد تأکید قرار می‌دهد.

3 دقیقه.

مادی یا معنوی، آیا چیزی غیرمادی وجود دارد؟

***

دیروز عصر، طولانی و بارانی بود. احساس تنهایی خردکننده ای داشتم. با چند تا از دوستانم تلفنی صحبت کردم تا رسیدم به دو دوستی که در فاصله نزدیک من هستند. قرار گذاشتم و نیم ساعت بعد آنجا بودم. 

از نظر من همۀ انسانها یکسان هستند ولی شاید بتوانم این دوستان را از دوستان قدیمی ام بدانم که هنوز ذهن گرا هستند و معتقدند همه چیز ماده است و تجربیات معنوی همه در مغز اتفاق می‌افتد. به این تفکر مادی می‌گویند. مادی گرایی. یعنی چیزی فرای ماده وجود ندارد. 

به سرعت حس تنهایی من از بین رفت. محبت و صمیمیت را می‌شود همه جا پیدا کرد حتی اگر کسی تفکرش به دلایلی موقتا مادی شده باشد. 

از هر دری حسابی گپ زدیم تا صحبت فرگشت یا تکامل شد. گفتم الان سوال اصلی این نیست که «آیا نظریۀ تکامل درست است یا نظریۀ خلق.»

تکامل قطعاً هست ولی سوال اصلی این است که

«آیا جهان هوشمند است؟»

دوستانم می‌گفتند خیر. جهان تصادفی است. 

جواب سادۀ من این است

«من هوشمندم پس جهان هوشمند است»

«من آگاهم پس جهان آگاه است»

«من به این که «هستم» آگاهم پس جهان آگاه است»

همین. 

دوست من می‌گفت بله من آگاهم ولی مطمئن نیستم که جهان هم آگاه باشد. 

جواب: چنین چیزی غیرممکن است. 

جهان چیزی غیر از تو و بیرون تو و متفاوت از تو نیست. تو به جهان متصلی. تو نفس می‌کشی و غذا می‌خوری. پس اگر تو آگاه هستی جهان هم آگاه است. 

نمی‌شود تو هوشمند و آگاه و conscious باشی ولی جهان خنگ و مادی و تصادفی باشد!

من شخصاً می‌دانم یک چیزی هست. یک چیزی بعد از مرگ من هنوز هست. 

و آن آگاهی است. 

آن خداست. که به غایت هوشمند و عادل است. 

چیز زیادی از خدا نمی‌دانم. فقط می‌دانم که هست چون من هستم!

متاسفانه اثبات یا انتقال این تجربه به دیگران غیرممکن است. انجام این اثبات یا انتقال در ساحت ذهن، غیرممکن است. 

چون اثبات چیزی فرا ذهنی با ذهن غیر ممکن است. 

شخص باید خودش جایی درک کند که یک چیزی فرای مادیات هست. 

در مذهب می‌گفتند این از اصول دین است و اصول دین قابل تقلید نیست. 

به هر حال من هنوز دوستان مادی زیادی دارم و برای آنها اینجا چند موضوع را می‌نویسم. 

دوستان ماتریالیست می‌گویند همه چیز همین بدن است و ذهن و احساسات معنوی هم در همین بدن تولید می‌شود و با مرگ بدن، آگاهی هم می‌میرد. 

آن چیزی که من میگویم هست و مادی هم نیست را با چند روش می‌توان نشانه رفت. 

اول خواب. 

من وقتی می‌خوابم آگاهی من می‌رود. بعد دوباره بیدار می‌شوم. و دوباره می‌خوابم. پس یک چیزی هست که در طول این خواب و بیداری ها ثابت می‌ماند. یک طنابی یا نخی یا ریسمانی بین خواب و بیداری ثابت می‌ماند. آن ریسمان غیر مادی است. آن ریسمان بعد از مرگ بدن هنوز هست! 

دوم حیات. 

وقتی گربه ای زیبا می‌بینی یا طبیعت را می‌بینی یا یک منظره باشکوه از طبیعت را می‌بینی، یک چیز زنده در آن هست که شگفتی را در تو برمی‌انگیزاند. اسم آن چیز، حیات است یا زندگی یا انرژی یا خدا. 

آن چیز، تفاوت یک گربۀ مرده با زنده است. 

آن چیز، تفاوت یک جنازه است با یک انسان. 

آن چیز، فراتر از یک سری واکنش شیمیایی و مادی است. 

آن چیز، معنویت است یا خدا. 

آن چیز، زندگی یا حیات است و تقریباً غیرمادی. در ادبیات مذهبی به آن می‌گویند غیب. 

مثال سینما را زدم. گفتم در سینما تا وقتی فیلم را باور کنی پرده را نمی‌بینی. باید یک لحظه فیلم قطع شود تا تو پرده را ببینی. نورهای آپارات، جهان مادی است و پرده سفید، همان چیز غیرمادی. اگر خیلی درگیر نورهای سینما بشوی یعنی خیلی درگیر ذهن بشوی، پرده را یادت می‌رود. خود سینما را یادت می‌رود. پس باید مراقبه کنی یا سایکودلیک مصرف کنی تا فیلم کندشود تا یادت بیاید که سینمایی هم هست و پرده‌ای هم هست. 

اگر مراقبه نکنی یعنی داری فیلم افکار و احساساتت را مدام می‌بینی و یادت می‌رود که پرده ای هم هست. اگر کسی صحبت از پرده سفید بکند می‌گویی آن هم یک سکانسی از فیلم است. 

مثل مادی گراها که میگویند خدا قسمتی از مغز است. 

نهایتاً رسیدم به هنر. هنر در لبۀ ذهن است. هنر نزدیک ترین چیز مادی، به دنیای غیر مادی است. چون هنر منطقی نیست. هنر ذهنی نیست. هنر دروازه ای به جهان غیر منطقی و غیر ذهنی است. هنر می‌گوید یک چیزی هست که منطقی نیست. آن چیز شاید حس هنری یا درک زیبایی باشد ولی به چیزهای غیر مادی نزدیک است. 

هنر مثل چیزی است که خیام ایجاد کرد. خیام اگر چه مستقیما نگفت خدایی هست ولی هنرش از  جهان غیرمادی سخن می‌گوید. 

در نهایت خیام وار با خودم گفتم. هر وقت زمانش فرا برسد آن خدا خودش را به کسانی می‌نمایاند. 

من که باشم که بتوانم او را اثبات کنم. 

یا نشان بدهم. 

او نانوشتنی است. 

و شعری آتشین از خیام که راه رسیدن به خدا را به سادگی بیان می‌کند

تا راهِ قلندری نپویی نشود

رخساره به خونِ دل نشویی نشود

سودا چه پزی؟ تا که چو دل‌سوختگان

آزاد به تَرکِ خود نگویی نشود

✍🏻 نانوشتنی

unwritable.org

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1538

4 دیدگاه

  1. کامنت یک دوست:
    استدلالهایی بر پایه برهان علیت و برهان نظم برای اثبات وجود «امر غیرمادی/خدا»، که هردو برهان، توسط فلاسفه، آن هم با انسجام زیاد رد شده‌اند، البته هنوز در کتابهای دینی دبستان در ج.ا کاربرد دارند.

    میتوانم منابعی ارزشمندی را در این‌باره، به اشتراک بگذارم.

    • از همان متن :

      متاسفانه اثبات یا انتقال این تجربه به دیگران غیرممکن است. انجام این اثبات یا انتقال در ساحت ذهن، غیرممکن است. 
      چون اثبات چیزی فرا ذهنی با ذهن غیر ممکن است. 
      شخص باید خودش جایی درک کند که یک چیزی فرای مادیات هست. 
      می‌توانیم روی شعر خیام یا هنر با هم توافق کنیم!
      و کلمه‌ی خدا را فراموش کنیم

  2. جواب یک دوست :
    درباره گزاره اول‌تان:
    بله، ما تجربهٔ درد یا رؤیای خودمان را عیناً به دیگری «منتقل» نمی‌کنیم، اما با نشانه‌های عمومی، دیگران را متوجه می‌کنیم درد داریم. تجربه‌های دینی/معنوی هم -صرف‌نظر از صدق/کذب هر مورد- می‌توانند بر پایهٔ گزاره‌های مشابه، برای فرد دیگر درجه‌ای از موجه‌سازی ایجاد کنند. انتقال «کیفیت باطنی» ناممکن است؛ انتقال قرائن مورد نظر ممکن است.

    و درباره گزاره دوم: ذهن ما با امور نامادی هم سروکار دارد: اعداد، برهان، قواعد منطقی و ارزش‌های اخلاقی مادی نیستند، اما درباره‌شان گفت‌وگو و استدلال می‌کنیم و به اجماع می‌رسیم (مثلاً غلط بودن تناقض‌گویی، یا ناروا بودن شکنجهٔ بی‌گناه). پس «نامادی بودن» به‌خودی‌خود مانع فهم و استدلال نیست.

    کلا استدلال بر پایه شهود، از ضعیفترین راههای آن است.

    حتی برهان نظم هم بر پایه شهود بنا شده و اگر مایل باشید، درباره‌ی علت محبوبیت این برهان در میان عامه، مستند، عرایضم را تقدیم میکنم

  3. بنده با اجازه هیچ تلاشی برای استدلال یا اثبات نمی‌کنم.
    دقیقاً حرف من ١٠٠ درصد براساس شهود شخصی است

    «درک من از خودم غیرمادی است»

    اصراری هم بر تغییر درک شما ندارم.

    بیایید در مورد هنر یا حس خوب صحبت کنیم!
    اصلاً موضوع را عوض کنیم!

    البته اگر شما اصرار ندارید که بنده گمراهم و باید تادیب شوم 😉😊

پاسخ دادن به Rasoolانصراف از پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *