مرگ، مینیمم معنویت

**خلاصه هوش مصنوعی:**
مرگ، نقطه مشترک همه است. پذیرش مرگ و ماندن در لحظه حاضر، راه بهتر زیستن و رسیدن به آرامش است.

#مرگ #لحظه_حال #معنویت #پذیرش_مرگ #آرامش

1 دقیقه.

مرگ، مینیمم معنویت

***

با دوستان مادی گرای خودم که صحبت میکنم تقریبا هیچ نقطۀ مشترکی نداریم جز مرگ! 

وقتی از شکرگزاری صحبت میکنم فایده ندارد. وقتی از لحظه صحبت میکنم درک نمیشود. وقتی از هویت صحبت میکنم فقط هویت ذهنی هست وبس. 

وقتی میگویم یک چیزی فرای بدن و ذهن هست قبول ندارند! 

وقتی می‌گویم عدالت هست. عدالت هم همان خداست قبول ندارند.

وقتی می‌گویم هوشمندی هست چون من و تو هوشمندیم پس تمام جهان هوشمند است و خدا هوشمند است پس عادل است. قبول نمی‌کنند. 

از یگانگی می‌گویم و می‌گویم من و تو یکی هستیم و چیز خاصی نیستیم می‌گوید اگر بزنم پس گردنت چه میکنی!

آن وقت فقط یک چیز مشترک باقی می‌ماند و آن مرگ است. 

مرگ مینیمم معنویت است برای آدمای مادی و ذهن گرا. 

می‌گویم مرگ نقطۀ مشترک من و توست. 

از این به بعد مکالمه این طور ادامه پیدا میکند. 

آیا مرگ را به عنوان یک واقعیت بلاشک قبول داری؟ میگوید بله!

میگویم خوب. مرگ حتمی است. یعنی مثال ما دقیقا مثل کسی است که دستگیر و زندانی شده و اعدام او قطعی است. حالا این فرد دو راه دارد. ما هم در برابر مرگ دو راه داریم. 

راه اول.

زندانی مطمئن است که اعدام خواهد شد و تا قبل از اعدام هم چیزی جز بی عدالتی نیست. راه حل منطقی چیست؟ سریعتر قرص سیانور را بخور و خودت را رها کن.

راه دوم.

آن زندانی مطمئن است که اعدام خواهد شد. اما هنوز امیدی به عدالت دارد. پس خودش را نمی‌کُشد. حالا او راه دوم را انتخاب میکند. راه دوم پرداختن به لحظه و وجودگرایی است. 

یعنی شکرگزاری از همین نفس هایی که هنوز هستند. 

یعنی بودن و ماندن در لحظه. 

یعنی غرق شدن در لحظه. 

یعنی پذیرفتن مرگ به عنوان یک حقیقت.

و این پذیرش او را افسرده و خشمگین نمی‌کند بلکه او را به سمت لحظه و ماندن در لحظه می‌کشاند. 

این لحظه او را نترس میکند. 

اصلا کاری نداریم که آیا جهانی بعد از مرگ هست یا نیست. 

او تا قبل از اعدام در آرامش زندگی میکند. 

معنویت همین است. یعنی تا قبل از مردن خوب تر زندگی کنیم. 

کمتر بجنگیم.

بیشتر در لحظه بمانیم.

و نهایتا بهتر زندگی کنیم. 

و مسیر یوگا همین است. یعنی بهتر زیستن.

و این مسیر معنوی است. 

یعنی ماندن در تعادل مرگ و زندگی. 

یعنی فرار نکردن از مرگ. فرار نکردن از واقعیت. 

آنگاه، این تعادل تو را به آرامش و عدالت و سرور می‌رساند. 

این تعادل تو را به جایی می‌رساند که انگار بر مرگ غلبه کرده باشی. 

این همان اکسیر حیات است که در تاریخ و عرفان ایران از آن سخن گفته شده. 

*

✍🏻 نانوشتنی

unwritable.org

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1538

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *