موش‌های آزمایشگاهی کوچک

1 دقیقه.

موش‌های آزمایشگاهی کوچک

موش‌های آزمایشگاهی کوچک

***

من از روی ناآگاهی، تقریباً برای بچه‌دار شدن، ازدواج کردم. حدود ده سالی طول کشید تا مادر دخترم راضی شد بچه‌دار شود. بعد از حدود سه سال و نیم از تولد دخترم، تحولاتی در زندگی من بوجود آمد و نتیجه این شد که مدتی از او دور بودم. 

این رنج دوری باعث شد بیشتر و بیشتر روی این موضوع تعمق کنم. 

فهمیدم بزرگترها همیشه بهترین ها را برای کودکان خودشان می‌خواهند. البته بهترینی که خودشان می‌دانند. تقریباً تمام پدر و مادرها تا جایی که می‌توانند، آرزوهای خودشان را روی بچه‌هایشان پیاده می‌کنند. 

مثلاً 

  • والدین قبایل جنگلی، فنون شکار را به کودکشان می‌آموزند تا بتواند در جنگل خوب شکار کند. 
  • پدر من که به شهر مهاجرت کرده بود و مجبور بود سخت کار کند آرزو داشت فرزندانش درس بخوانند و دکتر مهندس بشوند تا بتوانند پشت میز بنشینند و راحت تر پول دربیاورند. 
  • دوستان من با سختی فراوان به محله ی خوب نقل مکان میکنند تا بچه شان با بچه پولدارها دوست شود تا در آینده بتواند وارد طبقه اجتماعی پولدار شود. 
  • زنهایی که همیشه آرزوی دیده شدن داشتند فرزندشان را شبیه رقاصان می‌خواهند تا بچه هایشان بتوانند روی سن روی انگشت پایشان بایستند و حسابی توجه حاضران را جلب کنند. 
  • آن پدری که از مدرک تحصیلی خودش ارتزاق می‌کند بزرگترین هدفش این است که فرزندش به دانشگاه خوبی وارد شود. 
  • آن خانواده‌ای که رنج بی سوادی را می‌کشد سعی می‌کند بالاترین ارزش کودکش خواندن کتاب باشد. 
  • من هم از این لیست مستثنی نیستم. منی که در مدرسه مجبور می‌شدم ده ها بار از روی متن دروس بنویسم و حقیقت برای من در متون مقدس و کتابها بود تشویق شدم به خواندن و نوشتن و این شد که حالا در حال نوشتن حقیقت هستم! حقیقتی که بعدها فهمیدم نانوشتنی است!

این لیست ادامه دارد و مثال‌های زیادی را در اطراف خودتان می‌بینید. خلاصه تمام پدر و مادرها درس‌های زندگی خودشان را به کودکان تحمیل می‌کنند. 

اما نتیجۀ این تلاشها این می‌شود که کودکان تبدیل به موش آزمایشگاهی والدین و جامعه می‌شوند. 

کودکانی که به قول سادگورو، روشن بین متولد می‌شوند در طول ده بیست سال تحصیل و تربیت در جامعه به آدمهای افسرده و معوجی بدل می‌شوند که برای علاجش باید سالها تلاش کرد. 

کودک انسان به غایت کنجکاو و باهوش است. بیشترین کار بزرگتر ها آموزش دادن به کودکان نیست بلکه آموختن از کودکان است. 

اگر هدف زندگی شادی باشد کودکان اساتید بزرگ ما بزرگتر ها هستند. 

کودکان باید به ما یاد بدهند چطور زندگی را و خودمان را جدی نگیریم و با بازی و نشاط و در لحظه زندگی کنیم. 

بزرگترین خدمت ما بزرگتر ها این است که به خلقت اعتماد کنیم و بگذاریم خلاقیت طبیعی کودکان از درون شکوفا شود. 

درست مثل یک نهالِ درخت! 

وظیفه ما هرس کردن درخت و تعیین میوۀ آن نیست. ما باید خاک و آب را فراهم کنیم و بگذاریم درخت خودش شکوفا شود. 

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1535

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *