<1 دقیقه.
***
زندگی جنگی است بین پوچی و عشق.
وقتی مرگ را میبینی دو راه داری. یا پوچ بشوی یا عشق را پیدا کنی.
با دیدن مرگ، ذهن با سرعت پوچی را انتخاب میکند ولی اگر خوش شانس باشی، از درون دریای پوچی، مروارید عشق را پیدا میکنی.
علت فرار آدمها از مرگ این است که به محض دیدن مرگ، ذهن برایشان پوچی به ارمغان میآورد.
من هم به محض افتادن در دام ذهن، پوچ میشوم و دوباره معنا را در لحظه پیدا میکنم.
بدون عشق و بدون خدا، زندگی پوچ میشود.
خوردن و خورده شدن.
باید از این پوچی رد شد!
پشت این تونل سیاه پوچی یک نور هست!
آن نور، همان عشق است!
همان خدا!
همان لحظه!
همان هیچ!
هیچ همه چیز!


