2 دقیقه.
کار امروز – برنامه ریزی برای آینده
***
امروز فکر میکردم تواناییِ برنامه ریزی برای آینده را از دست دادهام. با دوستی صحبت کردم که فکر میکرد توانایی بازخوانی حافظه اش را از دست داده.
آینده، آیینۀ گذشته است. برای برنامه ریزی آینده باید به گذشته اتکا کنی. بنا براین باید گذشته را به یاد بیاوری.
حال در مسیر معنوی، اتفاقی که برایت می افتد این است که هر روز اهمیت گذشته برایت کمتر میشود. کمتر شدن اهمیت گذشته به صورت ضعیف شدن حافظه خودش را نشان میدهد. ضعیف شدن حافظه در واقع کمرنگ شدن ایگو است. کمرنگ شدن هویت کاذب.
به دوستم گفتم اکثر آدمها اواخر عمر آلزایمر میگیرند و دچار فراموشی میشوند. خیلی هایشان به سکوت فرو میروند.
شاید این اتفاق های به ظاهر ترسناک در واقع نوعی حرکت به سمت معنوی شدن است.
نوعی رقیق شدن ایگو و آماده شدن انسان برای رها کردن ایگو است.
نوعی آمادگی قبلی برای مردنی آسان، و در واقع نوعی نعمت.
شاید مرگ رحمت باشد.
شاید مرگ یعنی پیوستن در عشق!
در مسیر معنوی، روز به روز، تو به لحظه نزدیک تر میشوی و آینده و گذشته برایت کمرنگ میشوند.
وقتی این اتفاق برایت بیافتد، به طور طبیعی تو از برنامه ریزی کردن برای آینده هم دست میکشی.
در مهمانی، بعضی دوستان با ترس و اضطراب میگویند «برنامه ات چیست؟» یا گاهی میگویند «چه میخواهی؟»
برای من خیلی سخت است که برایشان توضیح بدهم که آینده برای من کمرنگ است.
برای من خیلی سخت است که توضیح بدهم که تقریبا چیزی نمیخواهم!
ذهن آنها به خواستن و برنامه ریزی معتاد شده. نمیتوانند تصور کنند کسی هم هست که برایش خواستن و آینده، کمرنگ و تقریبا بیاهمیت است.
به نظر آنها نخواستن مساوی است با افسردگی یا مرگ.
اما این ظاهر داستان است.
من در لحظه، واقعا میتوانم شادی را تجربه کنم. همانطور که گاهی در لحظه غم را تجربه میکنم. همانطور که ترس را گاهی تجربه میکنم.
اما میدانم تمام اینها در لحظه اتفاق می افتد.
میدانم آینده فقط فکری است که همراه با ترس و اضطراب تولید میشود اما توضیح دادنش تقریبا غیر ممکن است.
این است که یک جمله میگویم و بعد می آیم اینجا دوباره می نویسم تا برای خودم و کسانی که احتمالا هم مسیر من هستند، روشن بشود.
وقتی شگفت انگیزی و معجزۀ لحظه را درک کنی به دروغ بودن آینده هم پی میبری.
آن وقت، آینده برایت دیگر آن غول ترسناک نیست.
تمام این ها یعنی تغییر ارتباط تو با زمان.
تو دیگر زمان را جور دیگری درک میکنی.
از یک طرف که نگاه کنی شبیه آلزایمر به نظر میرسد.
از طرف دیگر که نگاه کنی شبیه امام زمان شدهای.
امام زمان یعنی کسی که از زمان خارج شده.
شبیه کسی که مرده به نظر میرسی.
کسی که از زمان مرده ولی به عمر جاودان رسیده. درست همان تمثیل امام زمان در اسلام شیعه.
و این درست همان تعبیر بازگشت عیسی است. عیسایی که روی صلیب از زمان خارج شد و دوباره به بعد زمان بازگشت.
و این همان منجیِ موعود است.
منجی موعود اسلام و مسیحیت و بودیسم.
پس تنها راه نجات این است که از زمان و توهم آن رها شوی.
برای رها شدن از زمان باید از ذهن رها شوی.
برای رها شدن از ذهن باید از گذشته رها شوی.
برای رها شدن از گذشته باید از هویت رها شوی.
یکی از سریعترین راههای رهایی از هویت هم سکوت است.
پس برویم که رفتیم!
