1 دقیقه.
کار امروز- تعریف مجدد کار
***
کار چیست؟
بیاییم با هم تعریفی جدید از کار بدهیم.
کار یعنی «تعهد به انجام یک خدمت در تعامل با دیگری».
سه کلمۀ اساسی اینجا هست. تعهد، خدمت و تعامل.
١ – تعهد یعنی تداوم داشتن. چیزی شبیه پشتکار. یعنی استمرار داشتن. یعنی قول دادن و ایستادن سر قول. میتوانی به خودت قول بدهی یا به دیگری. یا به خدای خودت.
٢- خدمت یعنی چیزی که تو با دیگری به اشتراک میگذاری. خدمت یعنی دَهش. خدمت باید از روی عشق و اختیار باشد تا زیبا بشود. خدمتی که از روی اجبار باشد نازیباست.
خدمت را اگر خودت تعریف کنی زیبا تر میشود.
اگر خودت نتوانی خدمت خودت را تعریف کنی
- گاهی ماشین اقتصادی، خدمت را برای تو تعریف میکند.
- گاهی شرطی شدگی هایت خدمت را برایت تعریف میکنند.
- گاهی تقاضای بازار.
٣- تعامل یعنی بده بستان. یعنی چیزی میدهی و چیزی میگیری. نیازی را برآورده میکنی و نیازی از تو برآورده میشود.
تعامل میتواند با طبیعت باشد مثل کار یک کشاورز یا شکارچی.
البته معمولاً در دنیای امروز، این تعامل با انسانهای دیگر است.
تا وقتی به یگانگی نرسیده باشی، این وضعیت تو در هر سه مرحله تأثیر دارد. تو در این مرحله مثل اکثریت مردم از روی اجبار و ترس و برای بقاء فیزیکی و بالاجبار کار میکنی.
اما وقتی به یگانگی برسی اتفاق عجیبی برایت
میافتد. این تغییر در هر سه مرحله تاثیر میگذارد.
١- تعهد تو فقط به خودت و خداست. بین خودت و خدا هم تفاوتی نیست.
مثلاً تو تعهد میدهی به بودن در آگاهی در لحظه. یا تعهد میدهی به شفقت داشتن.
یا تعهد میدهی به ذکر.
یا تعهد میدهی به نوشتن یا گفتن.
٢- خدمت تو خدمتی است در راستای گسترش آگاهی از خدا. مأموریتِ تو را، گوهر وجودت یا همان خدا برای تو تعیین میکند. تو از درون تعریف میشوی. تو از درون شکوفا میشوی. درست مثل یک گل که از درون شکوفا میشود.
٣- در این مسیر، بده بستان تو هم عموماً با همان خداست. چون بین تو و دیگری و خدا یگانگی بوجود آمده، حالا تو با خودت و با خدای خودت بده بستان داری. مردم و دیگران هم از این جریان عشق بهرهمند خواهند شد.
اینجا تو فقط واسطه ای هستی برای جریان عشق در هستی.
اینجا تو نیِ خالی مولانا هستی با تمام آن حکایت ها و شکایت ها.
اینجا تو خموشی ولی پرسخن
درست مثل مولانا
درست مثل خدا


