از مهارت‌های دستی تا فلسفه: روایت یک سفر

محوریت سفر من از علاقه به چوب و اشیاء به درون‌نگری و توجه به انسان و فلسفه وجود در تحول بوده است.

1 دقیقه.

سفر من از چوب تا ذهن

***

از کودکی به ساختن اشیاء با چوب علاقه داشتم. کاردستی های زیادی درست می‌کردم.

در نوجوانی به ساخت مدارهای الکترونیکی علاقمند شدم و دستگاههای الکترونیکی درست میکردم.

در جوانی به عکاسی و فیلمبرداری علاقمند بودم و به خلق تصاویر روی کاغذ می‌پرداختم.

در همان جوانی به فلسفه هم می‌پرداختم. فلسفه زندگی و مرگ و خدا و فیزیک!

بعدها به کامپیوتر و برنامه نویسی علاقمند شدم.

بعدها وارد رشتۀ عمران شدم و به ساخت شهرها و راه‌ها و پل ها و ساختمان ها علاقمند شدم.

کمی بعد تر به اقتصاد و مدیریت و بازارهای جهانی علاقمند شدم.

مدتی به طبیعت علاقمند شدم و طبیعت گردی و دیدن مظاهر طبیعت برایم درس‌ها داشت.

مدتی گذشت! من هم مثل اکثر آدم‌ها سرگرم بازی با دنیای بیرون بودم.

اما اتفاقی افتاد!

این بار با یوگا و مراقبه آشنا شدم.

در اتفاقی معجزه وار، نگاه من از بیرون به درون چرخید!

حالا به انسان علاقمند هستم.

انسانی که مظهر و اوج خلقت است.

انسانی که زیباست.

انسانی که در جستجوی خداست. در جستجوی معناست.

انسانی که از یک سو حیوان است و از سوی دیگر خداست.

انسانی که ذهن دارد و بدن.

بدن او تفاوت کمی با بدن دیگر جانوران دارد ولی ذهن او کاملاً متفاوت است.

ذهن انسان، اوج خلقت خداوند بر روی زمین است.

ذهن انسان گاهی بزرگترین پرده برای شناخت خداوند است و گاهی بزرگترین نشانه!

و من سعی کردم ذهن را مشاهده کنم.

و وقتی ذهن را از بیرون مشاهده کردم در جایگاه خدا نشستم.

خدای مشاهده گر.

خدای خالق.

خدای دانا.

خدای توانا.

خدای ساکت!

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1538

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *