1 دقیقه.
برنامهریزیِ ریاضیِ من!
***
ذهنِ بیمار مدام در حال فکر کردن به «من» است. این ذهن مدام میخواهد برای این «من» برنامهریزی کند. این هم بازی ذهن است. حالا این بازی را با ریاضی همراه میکنیم. اینها متغیر ها هستند.
من تا a سال دیگر عمر میکنم.
من در کشور b زندگی میکنم. b میتواند ایران باشد یا کانادا یا کشور ثالث.
من با c زندگی میکنم. c میتواند زن دیگری باشد یا دخترم یا مادرم یا سعیده یا ترکیبی از این ها و یا با خودم یعنی هیچکس یا با مرد دیگری که بعید است یا در یک کامیونیتی مثل آشرام.
من تا d مقدار پول دار میشوم و در زمان مرگ e مقدار ارث میگذارم.
من را f نفر خواهند شناخت و تا چند سال به اندازه f نفر شهرت کسب خواهم کرد.
a متغیر زمان است. عددی بین ١ و ۵۵ سال.
b متغیر مکان است. ٣ حالت.
c متغیر روابط است. ۴ حالت با یک نفر، بعلاوه انتخاب دو از چهار که میشود ٣ حالت بعلاوه ٢ بعلاوه ١ و انتخاب ٣ از ۴ که میشود ۴ حالت و چهار از چهار که میشود ١ حالت و تنهایی و کامیونیتی. در جمع میشود تقریباً ١٧ حالت.
d و e متغیر اندازۀ مادی است. عددی بین صفر و مثلاً چند ده میلیون دلار شاید هم عددی منفی با قرض و وام.
عدد f هم عددی بین ١٠ تا ١٠ میلیارد شاید بشود!
از ضرب حالتهای مکان b و روابط c خودش ۵١ حالت مختلف درست میشود.
قبل از اینکه در این بازی ریاضی گم بشوم بهتر است به خودم یادآوری کنم که، این برنامهریزی ها حول و حوش «من» است. منی که خودش زیر سوال است. منی که خودش تقریباً توهم است.
منی که به دنبال بزرگ شدن و شاد شدن است. منی که فراموش کرده بزرگ شدن و شاد شدن از درون اتفاق میافتد.
منی که نگران حفظ خودش است.
منی که در ترس از دست دادن هویت خودش همواره اضطراب دارد.
منی که مثل یخ در حال آب شدن است.
برنامهریزی کردن برای این من توهمی و کاذب کاری بیهوده است.
اگر یوگا را درک کنی این منِ تو بزرگ میشود. چیزی شبیه کل جهان. یا کل بشریت.
آن وقت اهداف تو میشود اهدافی به بزرگی سعادت بشر!
شاید تو نتوانی کل بشریت را سعادتمند کنی یا محیط زیست زمین را از نابودی نجات بدهی ولی بزرگوار خواهی زیست!
و شاید بزرگوارانه زیستن برنامهریزی بهتری باشد.
شاید زیستنِ خداگونه، هدف بهتری باشد.
شاید زیستن بدونِ من، عالی تر باشد.
شاید باید مثل مولانا زنده شد و باید مُرد قبل از مردنِ بدن!
شاید باید از نانوشتنی نوشت تا وقتی هنوز ذهنی مانده برای نوشتن!
