2 دقیقه.
مرده را سریعا دفن کن!
***
معمولاً چرخههای کامل خواب من ٣-۴ ساعت است. این چرخهها با خواب دیدن تمام میشود و من بیدار میشوم. یکی از این چرخهها همین الان تمام شد و من بلافاصله سعی در نوشتن مختصر خوابم دارم.
خواب اینطور بود که با همسر اولم تصمیم گرفته بودیم دو جنازه بیاوریم. یکی زن و یکی مرد. قرار بود این دو جنازه را روی تخت بگذاریم و در حالت های خاصی که همسرم میخواست از آن ها عکس بگیریم.
من کامیون های حمل جسد را پیدا کرده بودم. قرار بود که من دو جسد از میان کامیون های حمل اجساد بیاورم خدمت همسرم تا او از زوایای خاصی از آن اجساد عکس بگیرد. جسد ها در پلاستیک و کیسههای زیپ دار مشکی حمل میشدند. هر دو داشتیم برای این کار با هم مذاکره و برنامهریزی میکردیم. دستورالعمل های نحوۀ کار با جنازه را طبق روال امور در کانادا با دقت مرور میکردیم. داشتیم در مورد این که ممکن است ملافه تخت در اثر آب جنازه کثیف شود گفتگو میکردیم! چندش را میبینید!
خوابها همیشه اینطور هستند که سمبلیک اند. آنچه خواب ها را به زندگی وصل میکند حس هایی است که در خواب تجربه میکنیم.
حس من در خواب ترکیبی از چندش و ترس و پوچی این کار بود. هم از جنازه ها میترسیدم، هم از آوردن دو جنازه و گذاشتن آن ها روی تخت چندشم میشد و هم درونم از پوچی این کار بیزار بودم.
ترس و چندش و پوچی! اینها حلقههایی هستند که من را به زندگی بیداری ام متصل میکنند.
و اما تعبیر خواب!
درست روز قبل، در حال مذاکره بر روی بندهای قرارداد توافق جدایی بودیم. ماهیت این کار چیست؟
بررسی مو به موی گذشته، عکس گرفتن از گذشته و نوشتن چیزی برای آینده.
گذشته چیزی نیست جز یک جنازۀ مرده.
آینده چیزی نیست جز کش دادن جنازه با کاری شبیه عکس گرفتن و برنامهریزی.
وقتی گذشته را دفن نمیکنی مثل این است که جنازه ای را در منزل نگه داشته ای.
جنازه را باید سریعاً یا سوزاند و یا دفن کرد.
گذشته را هم همینطور.
وقتی گذشته را مدام برای خودت تکرار کنی و بزرگ کنی مثل کسی هستی که جنازه را نهتنها دفن نمیکند بلکه آن را به منزل آورده و مدام از بدن جنازه عکس میگیرد.
در این خواب عکس گرفتن سمبل توجه کردن و به آینده کشاندنِ گذشته است.
اما راه درست چیست؟
با سرعت دفن کردن جنازه.
یعنی کنار گذاشتن سریع گذشته و زندگی در حال.
یعنی عبور از گذشته و نترسیدن از آینده.
وقتی گذشته را کنار بگذاری، رابطۀ تو با آینده هم درست میشود. گذشته را دفن کن. آینده خالی و زیبا میشود.
آینده از حال دوباره متولد میشود.
این دفعه هر بار که خواستم گذشته را بزرگ کنم و به آینده بکشانم یاد این نوشته، تصاویر این خواب و جنازه ها میافتم.
برای این که این خواب و این گذشتۀ نیم ساعت پیش را سریعاً دفن کنم، همینجا این نوشته را دفن میکنم و میروم!
بای بای نوشته!
بای بای گذشته!
بای بای جنازه!
بای بای گذشته!
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org
