3 دقیقه.
حذف نقش خانواده و پدرو مادر در غرب
***
در تفکر غربی در طول سالیان به تدریج نقش پدر حذف شده و پدر آسمانی تبدیل شده که در کلیسا از آن می گویند ولی در سطح جامعه خبری از نقش پدر نیست.
به عنوان کسی که در ایران و کانادا زندگی کرده ام میتوانم این دو را با هم مقایسه کنم و این فرآیند را برایتان بنویسم.
نقش پدر در روابط زن و مرد تعریف میشود. در جایی که یک خانواده وجود داشته باشد یعنی پدر و مادر و فرزند.
این نقش ها در دنیای مدرن، هر سه شان به سرقت رفته اند.
در قدیم و در سیستمی که پدر و مادر من زندگی میکرده اند این سه نقش کاملا مشخص و جایگاه ها واضح بود.
- پدر قهرمان بیرون بود. پدر قادر بود اقتصاد خانواده را تامین کند. پدر از سمت مادر و فرزندان دارای احترام فراوان بود. او مدیر و تصمیم گیر برای امور اصلی بود مثل محل زندگی و ازدواج ها و طلاق ها و غیره.
- مادر قهرمان خانه بود. مادر خانه را که مرکز اصلی سکون و جایگاه خانوداه بود حفظ میکرد. او پناهگاهی امن از زنانگی و عشق برای پدر و فرزندان درست میکرد. قدرت مادر نه به پول در آوردن و بیزینس بلکه به مهربانی و خانه داری و بچه داری بود.
- فرزند محصول پدر و مادر بود. فرزند تحت حمایت کامل پدر و مادر بود. در مقابل این فرزند احترام فراوانی به آن دو داشت. این فرزند بعداز مستقل شدن و بزرگ شدن کماکان احترام خودش را برای والدین داشت.
این سیستم هزاران سال در حال کار بود. تا این که مدرنیزم و صنعت به وجود آمد.
حالا کارخانه ها و صنعت نیاز به تعداد زیادی نیروی کار داشت. مردها کفاف نیروی کار را نمیدادند و معمولا در جنگ ها کشته میشدند. پس کارخانه ها به سراغ زن ها آمدند. زنها نیروی کارگر بهتر و سر به زیر تر با حقوق کمتر شدند.
ماندن در خانه برای زنان مساوی شد با شرم و بیکاری و بی ارزشی.
زن ها تشویق به رقابت و مسابقه با مردان شدند. از توانایی های جنسی زنها برای تبلیغات کمپانی ها و فروش بیشتر به وضوح سوء استفاده شد.
نقش مادر به مرور از بین رفت.
حالا زن کارمند با دامن کوتاه ستوده شد و نقش زن به عنوان مادر مهربان و خانه دار سرکوب شد.
مردها هم تبدیل به سربازان اقتصادی شدند و نابرابری اقتصادی درست شد. حالا یک مرد به اندازۀ هزاران مرد قدرت داشت.
زن ها اعتماد خودشان را به شوهرانشان برای کسب معاش از دست دادند.
مردهایی که در مسابقه اقتصاد جلو تر بودند با استخدام ده ها زن از آنها به عنوان برده های اقتصادی و جنسی، شروع به استفاده کردند.
مردهایی که در مسابقه اقتصاد عقب می افتادند حتی حاضر به فروش زن خودشان شدند تا معاشی حداقل تامین کنند.
کودکان هدف کمپانی ها قرار گرفتند. کودکان سربازان نظامی و اقتصادی شدند که از همان یک سالگی تحویل کمپانی ها میشدند.
هر سه نقش مرد و زن و کودک که تشکیل یک واحد خانواده را میداد از بین رفت.
در این سیستم هیچ یک از آنها رضایت نداشتند. نه مرد راضی بود و احترام داشت و نه زن کافی بود و احترام داشت و نه فرزند تحت حمایت خانواده بود.
این شد که این سه نقش از همان درون خانواده از هم پاشید و نتیجه جنگی داخلی بود بین زن و مرد و فرزندان.
زن ها نا امید از تامین مالی به سرمایه داران روی آوردند.
مردها خسته از عدم توانایی داشتن جایگاه و احترام به گدایی در سرمایه داری روی آورند.
کودکان هم بی پناه و بی حمایت دوباره به دامان همان بنگاه های سرمایه داری و مدرسه ها افتادند تا برده ها و بنده های بهتری بشوند.
جنگی دایمی در دادگاه های خانواده و نزاع های خانوادگی و انفجار خانواده های یک نفره درست شد.
زنان از مردان متنفر شدند و مردان از زنان متنفر.
زن ها برای جلب اعتماد دست به هر کاری از جمله فروش جذابیت های جنسی خود زدند.
مرد ها برای جلب اعتماد زن ها هم دست به هر حقه و کلکی که بلد بودند زدند.
اما در زیر پوست همین جامعه نه تنها اعتماد نبود بلکه خشم و نفرت جاری شد. خشم و نفرتی که ناشی از عدم توجه به طبیعت زن ومرد بود.
مردها برای تامین نیاز های عاطفی زن ها را در بازار به مدت یک ساعت اجاره میکنند.
زن ها هم برای مثل گدایانی به دنبال مردان ثروتمند میروند تا کمی تامین بشوند. وقتی هم که تصمیم به بچهدار شدن میگیرند اسپرم را از اینترنت سفارش میدهند.
کودکان هم در این آشفته بازار محروم از فضای گرم خانواده به انواع انحرافات و اعتیاد ها دچار میشوند.
در کشورهای شرقی و آسیایی مثل ایران یا هندوستان هنوز ردپایی از فرهنگ و شناخت اصیل از جایگاه زن و مرد باقی مانده و این کشورها را جای بهتری برای داشتن خانواده میکند. چون خانواده زیر مجموعه ای از جامعه است و اگر توسط جامعه حمایت نشود به سرعت از هم می پاشد.
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org

نظر یکی از خوانندگان نانوشتنی:
با متنی که نوشتی
کاملا موافقم
در مورد خانواده و نقش زن و مرد
هر وقت نظرم بگم محکوم میشم
که تو زن ستیزی
تو چه زنی هستی که اینطوری فکر می کنی
برای همین سکوت می کنم
زن هایی که اسیر کارمندی و سیستم های اقتصادی می شن حتی از لذت بردن از بارداری و دوران نوزادی فرزندانشان هم محروم میشن
چون باید در دو آن بارداری سر کار برن و وقتی نوزاد ۶ ماه دارن رها کنند به مادربزرگ و پدر بزرگ و یا مهدکودک
فکر می کنند خیلی هم کار خوبی می کنند وزن موفقی هستند در حالی که خودشون از یک لذت بزرگ محروم می کنند
خود من همینطور بودم
همیشه کار کردم وقتی بچه هام کوچک بودند
می تونستم انتخاب کنم که کار نکنم ولی جامعه و سیستم اقتصادی و مشکلات مالی بهم تحمیل کرد