مسابقۀ دنیا و راه حل حسادت و بی ارزشی

2 دقیقه.

مسابقۀ دنیا و راه حل حسادت و بی ارزشی

***

ذهن من در مسابقه‌ای شرکت دارد به نام مسابقۀ دنیا. گاهی بازی را باخته است، جاهایی هم شاید برده باشد. اینجا قسمتی از سرگذشت برد و باخت هایم و داستان ذهنم را می‌نویسم. 

دوستی داشتم از دوران تحصیل. ابتدا فکر می‌کردم او خودش را با من مقایسه می‌کند. احتمالا می‌کند ولی حالا برایم مسلم شده که ذهن من هم خودش را با او مقایسه می‌کند. 

او در گروه آدم‌هایی است که ذهن من خودش را با او قطعاً مقایسه می‌کند. این را مطمئن هستم. 

اول بپردازیم به مقایسه های مادی. 

او احتمالاً از من خوشتیپ تر بود. زودتر دوست دختر پیدا کرد و زودتر زن گرفت. پدر و مادرش از من جوان تر بودند. اگر چه ابتدا من از او بیشتر داشتم حالا او از من بیشتر دارد. بیشتر از من پول دارد. بیشتر از من شهرت دارد. بیشتر از من بچه دارد. بیشتر از من مو دارد. کمتر از من شکم دارد. 

خلاصه در بیشتر معیار های مادی از من جلو تر است. 

در مورد معیار های معنوی هم مقایسه جایز نیست. شاید حتی بیشتر از من معنویت داشته باشد. 

آرامش را نمی‌دانم از شواهد خوردن آبجو شاید بشود نتیجه گیری کرد که کمتر از من آرامش دارد. آن هم قطعی نیست. 

در تمام مقیاس های مادی من این مسابقه را باخته ام. 

در این یک مسابقه با این حریف من باید باخت خودم را اعلام کنم. 

او زنش از زن من تحصیل کرده تر بود. خانه اش زیبا تر شد. در کار و بیزینس موفق تر شد. اصلا از من کمتر پیر شد! 

تنها چیزهایی که من دارم و او ندارد یکی لحظه است و یکی این نوشته ها!

مقایسه های مادی فراوان اند. این مسابقات در ذهن من در جریان اند و گاهی حس بی ارزشی در من ایجاد می‌کنند. 

حالا با هم چند راه حل را مرور کنیم!

راه حل ها

١- مقایسه با دیگر شرکت کنندگان

مثلاً با کسانی مقایسه کنم که از من پایین ترند. کسانی که از من کمتر دارند. پول کمتر. بچۀ کمتر. عمر کمتر و همینطور ادامه بدهم. این هم یک روش است! افرادی که از من از نظر مادی پایین ترند هم از نظر تعداد کم نیستند! این روش درد را کمی تسکین می‌دهد!

٢- جدا شدن از ذهن

کلاً خودم را از ذهن مقایسه گر جدا کنم. یعنی کناری بایستم و ذهنم را و مقایسه هایش را تماشا کنم! بعد هم بنویسمشان و اینجا بگذارم! من بدن نیستم. من داشته های مادی ام نیستم!

٣- دوست داشتن خود

خودم را همینطوری دوست داشته باشم. خود بازنده ام را دوست داشته باشم. شاید در این مسابقه بازنده باشم ولی خودم را دوست بدارم. خودم را بپذیرم همینطور که هستم! این دوست داشتن باید عمیق باشد. 

۴- ارزش ذاتی

ارزش ذاتی خودم را که اتصال به خداوند است را خوب درک کنم. این بهترین راه پیدا کردن ارزش شخصی است. ارزش خالص و از درون که با کسی مقایسه نمی‌شود. ورژنی از خدا که به من به ارث رسیده. از خود خدا! خدایی که مستقیم به من متصل است!

۵- لحظه

مدام ذهن را خاموش کنم و بازگردم به لحظه! در لحظه تمام مقایسات ذهن کمرنگ می‌شوند. 

۶- شکرگزاری و قناعت

از آنچه دارم شکرگزار باشم و قناعت کنم! نعمت شکرگزاری بزرگترین نعمت دنیاست! من گاهی آن را دارم. شکرگزاری به تو فراوانی میدهد و تو را سیراب می‌کند. 

٧- مرگ

نهایتاً راه حل نهایی برای ذهن مقایسه گر، دیدن مرگ است. 

برای همه، مسابقۀ دنیا به یک خط پایان یکسانی می‌رسد. ممکن است در حین مسابقه کمی عقب بیافتم ولی این مسابقه خط پایانی دارد به نام مرگ! خوبی این خط پایان این است که همه در آن مساوی می‌شوند. مرگ جایی است که برنده ها و بازنده ها یکسان می‌شوند. شاید بعضی سنگ قبر های بزرگتری پیدا کنند اما سنگ قبر که دیگر ملاک نیست! 

در مرگ، همۀ ما مساوی می‌شویم. 

دیدن مرگ و تاکید بر مرگ، از درد عقب افتادن در وسط مسابقه می‌کاهد. 

مرگ بزرگترین واقعیت و مساوی کنندۀ تمام موجودات مادی است!

*

✍🏻 نانوشتنی

unwritable.org

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1539

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *