موت اختیاری یا مرگ آگاهانه

1 دقیقه.

موت اختیاری یا مرگ آگاهانه

***

این تنها چیزی است که خواسته‌ام. تقریباً تنها دعایی که کرده ام. چون می‌دانم اگر کسی مرگ آگاهانه داشته باشد زندگی آگاهانه هم خواهد داشت. 

به نظر می‌رسد ما مجبوریم زندگی کنیم، مجبوریم غذا بخوریم. ما مجبوریم مدتی در بدن باشیم و مجبوریم بمیریم. چه بهتر که همۀ اینها را آگاهانه انجام بدهیم. 

این نوشته برای مادی گراها نیست. کسانی که چیزی فرای ماده و بدن نمی‌شناسند بهتر است این را نخوانند چون برایشان تلخ به نظر می‌رسد. 

مرگ آگاهانه برای یک مادی گرا خودکشی به نظر می‌رسد. افسردگی به نظر می‌رسد. چنین کسی از پشت به مرگ نزدیک می‌شود ولی یک انسان آگاه از روبرو در چشمان مرگ خیره می‌شود. 

قبل تر ها فکر می‌کردم مرگ آگاهانه چیزی است که در آینده قرار است اتفاق بیافتد تا اینکه چیزی برایم روشن شد. 

مرگ آگاهانه از همین الان و در همین لحظات در حال اتفاق افتادن است. 

هر نفَسی که آگاهانه بیرون می‌دهی نوعی مرگ اختیاری است. 

هر باری که آگاهانه چشم ات را می‌بندی. هر باری که آگاهانه از خشمی یا شهوتی یا ترسی دوری می‌کنی و روی می‌گردانی تو در حال تمرین مرگ آگاهانه هستی. 

هر باری که تنهایی را انتخاب می‌کنی، هر باری که سکوت را انتخاب میکنی، تو در حال تمرین مرگ آگاهانه هستی. 

هر باری که مراقبه می‌کنی در حال تمرین مرگ آگاهانه هستی. 

مرگ آگاهانه برای تو، زندگی آگاهانه به ارمغان می‌آورد. 

دعا کرده بودم که بر مرگ غلبه کنم. بر ترس ناشی از مرگ غلبه کنم. دعا کرده بودم با وقار بمیرم. در تسلیم بمیرم. درست مثل تیک نات هان. 

دعا کرده بودم آرام بمیرم. حالا فهمیدم راه رسیدن به آن این است که در زندگی، هر لحظه آن را تمرین کنم. 

هر روز مراقبه کنم. 

هر لحظه آینده را بکُشم. 

هر لحظه گذشته را بکُشم. 

سادگورو می‌گفت بعضی روح ها یاد می‌گیرند از همان جایی که آمده‌اند بازگردند. 

من هم در حال پیدا کردن این راه هستم. 

این راه از نطفه و از تولد و از کودکی شروع شده است. کودکی که از یک سالگی کم کم هویت به خودش می‌گیرد. ذهن و ایگو برای خودش جمع می‌کند. 

دانش جمع می‌کند. مایملک جمع می‌کند. رابطه جمع می‌کند. برای خودش کسی می‌شود. 

حالا راه باز گشت هم همین است. 

باید کم کم تبدیل به یک کودک بشوم. 

اما این بار این کودک ناآگاه نیست. این دفعه در مسیر برگشت این کودک پاک و آگاه است. 

در راه بازگشت کودکی می‌شوم پاک و خالص و شاد و احساساتی. 

دانه دانه زنجیر های هویت و مالکیت و دانش را از خودم باز می‌کنم. 

آرام آرام و در هر دم یک قدم آگاه می‌شوم و مرگ آگاهانه را انتخاب می‌کنم. 

از همان راهی که آمده‌ام باز می‌گردم. 

این بار آگاهانه و روشن. 

از نانوشتنی به نانوشتنی!

پاک و ساده و خالص و آرام!

*

✍🏻 نانوشتنی

unwritable.org

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1541

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *