3 دقیقه.
مرد ستیز کیست و زن ستیز کدام است؟
***
با دوستی در حال گفتگو بودم که پرسید «به نظر تو مردستیز کیست؟» حال با هم به جواب این سوال بپردازیم.
مرد ستیز و زن ستیز ناشی از جنگ بزرگی است که در جهان بین زنها و مردها در جریان است.
اینجا هم مثل تمام جنگ ها و دوگانگی ها، ریشه اصلی در هویت کاذب است. یعنی هویت زن با هویت مرد در تقابل و جنگ هستند.
حال با هم ببینیم چطور یک نفر مردستیز یا زن ستیز میشود.
داستان معمولا از اینجا شروع میشود که من با یکی از این هویت ها هم هویت میشوم. در این مثال میتوانید جای زن و مرد را عوض کنید. بازی همان است فقط از قطب های مختلف انجام میشود.
حال فرض کنید من هویت مرد به خودم میگیرم. حالا من در مقابلم هویتی دارم به نام زن.
من به حکم طبیعت، چون در بدن مرد هستم نیاز به بدن زن دارم. اگر بدن ها بدون ذهن وجود داشتند، داستان به جنگ و ستیزه نمیگذشت. بدن زن و بدن مرد، درست مثل تمام نر ها و ماده ها همدیگر را پیدا میکردند و با هم جفتگیری میکردند و داستان ادامه پیدا میکرد. در طبیعت چنین تعادلی بین نر و ماده بر قرار است. هیچوقت شیر ماده یا شیر نر، نر ستیز یا ماده ستیز نمیشوند. آنها شاید همدیگر را موقع جفتگیری گاز بگیرند ولی این خاصیت بدن هایشان است. یک خروس شاید یک مرغ را نوک بزند ولی هیچ وقت مرغ ستیز نمیشود یا مرغی خروس ستیز نمیشود.
اما ما انسانها این بازی زن و مرد را به ساحت ذهن می آوریم. بنابراین در ساحت ذهن مدام در حال جنگ با یکدیگریم. اگر فقط در بدن میماندیم، بدن ها و هورمون ها همانطور که گلهٔ میمون ها را هدایت میکند ما را هم هدایت میکرد.
ما آدمها از بدن جدا شده ایم و در ذهن زندگی میکنیم. بنابراین من ذهنی مرد من با من ذهنی زن، مدام در جنگ است.
از بعد روانشناسی این طور است که من چون مرد هستم نیاز به زن دارم. ولی به هزاران دلیل نمیتوانم نیازهای خودم را برآورده کنم، پس خشمگین میشوم و شروع به پرخاشگری میکنم.
همینطور من اگر زن باشم نیاز به مرد دارم ولی به هزاران دلیل نیازهایم برآوره نمیشود، پس خشمگین میشوم و شروع به پرخاشگری میکنم.
مثالها فراوان اند.
سری به دادگاههای خانواده بزنید. یا اصلا سری به خانوادهٔ خودتان بزنید. اگر هیچ کس نداند، تمام زوج ها خودشان میدانند که یک جنگ خاموش و زیر پوستی همیشه در جریان است.
سری به فامیل بزنید. سری به صفحهٔ حوادث بزنید. زنهایی که مردشان را میکشند و مردهایی که زنشان را میکشند! یا اصلا نگاه کنید در یک جمع زنانه چه حرفهایی پشت سر مردها زده میشود و در یک جمع مردانه چه حرفهایی پشت سر زنها زده میشود.
اما اینجا میخواهم کمی عمیق تر بشویم و از بعد معنوی داستان را بررسی کنیم.
از نظر معنوی، ما در بعد مادی هیچگاه کامل نمیشویم بنابراین اگر بعد معنوی خودمان را پیدا نکنیم همواره تشنه و در انتظار و ناراضی خواهیم ماند.
حالا زن و مردی را تصور کنید که بعد معنوی خودشان را پیدا نکرده اند. بالطبع آنها هیچگاه رضایت را تجربه نخواهند کرد. همیشه تشنه خواهند بود و سیراب نخواهند شد. حالا این تبدیل میشود به خشم و ما به دنبال مقصر میگردیم.
خیلی ها چپ گرا میشوند و مقصر را خدا میدانند و بالکل خدا را هم انکار میکنند.
در درجهٔ بعدی مقصر جنس مخالف توست. کسی که نیازهای تو را برآورده نکرده است. پس زن فمنیست و مرد هم ظالم میشود.
یعنی یک مرد غیر معنوی قطعا زن ستیز خواهد شد و یک زن غیر معنوی هم قطعا مردستیز خواهد شد. چون یک مرد غیر معنوی نمیتواند نیازهای معنوی خودش را توسط هیچ زنی برطرف کند پس زن ها را مقصر میداند پس زن ستیز میشود.
یک زن غیر معنوی هم نمیتواند نیازهای معنوی خودش را توسط هیچ مردی برطرف کند پس مردها را مقصر میداند پس مردستیز میشود.
راه حل این جنگ هم مثل مابقی جنگ ها پیدا کردن خود واقعی است، که همان خداست.
اگر کسی این معنویت واقعی را پیدا کند آن وقت کم کم حتی هویت مردانه و زنانه اش هم کمرنگ میشود.
آن وقت حتی نیازهای مادی اش هم کمرنگ تر میشوند.
ان وقت او به شدت شکرگزار میشود.
آن وقت نیازهای مادی او کم شده اند و نیازهای مادی او حالا همراه با قناعت و مقدار زیادی استغنا هستند. در این حالت اگر زنی یا مردی بیاید و نیازهای مادی او را را برآورده کند او بسیار شکرگزار خواهد بود. چنین شخصی ابتدا از کل یا از خدا شکرگزار و راضی خواهد بود. وقتی کسی از کل شکرگزار باشد از زن و مرد مقابلش هم شکرگزار خواهد بود.
وقتی زنی از مردی شکرگزار باشد دیگر مرد ستیز نخواهد بود.
و اگر مردی از زنی شکرگزار باشد دیگر زن ستیز نخواهد بود.
وقتی کسی معنویت واقعی یا همان خدا را پیدا کند دیگر به دنبال منجی نیست. چنین کسی از همسرش یا زن و مرد مقابلش انتظار ندارد که برایش شادی و خوشبختی بیاورد.
او به دنبال زن یا مرد ایده آل نمیگردد. او میداند زن و مرد ایده آل وجود ندارد.
او به دنبال رشد آگاهی خودش است.
مثل تمام مشکلات بشر، راه حل این مشکل هم در معنویت است.
معنویت واقعی و نه معنویت ذهنی و مذهبی.
معنویتی که حتی شاید نانوشتنی باشد!
