1 دقیقه.
بازگشت اختیاری
***
بازگشت اختیاری یا موت اختیاری یا مرگ خودخواسته، چیزی بود که خودم درخواست کردم و فکر میکنم که مستجاب شده. چطور؟
ببینید مرگ یک فرآیند است، نه یک اتفاق لحظهای. ما از وقتی متولد میشویم به طور مداوم در حال مردن هستیم.
حالا این فرآیند برای اکثر آدمها فرآیندی غیرآگاهانه است. آنچه من خواستم، آگاهی نسبت به این فرآیند بود. چیزی که در حال اتفاق افتادن است. اما چگونه؟
مرگ یعنی بازگشت. بازگشت به درون. مرگ یعنی بازگشت به درون و چشم بستن از بیرون.
این فرآیند با مراقبه، قابل تمرین است.
با از دست دادن، قابل تمرین است.
با خود مشاهده گری، قابل تمرین است.
من از مبدأ خواستم مرا به مرگ آگاه کند. پس اتفاقاتی برای من رقم زد تا بتوانم راحت تر این مسیر را درک کنم.
ابتدا در شش سالگی مرا با مرگ پدر آشنا کرد.
در حدود ٢١ سالگی من با ازدواج و ایجاد رابطهای با یک زن، که همسر اولم بود نگاه به بیرون کردم. یعنی آرامش را از آغوش یک زن خواستم. ابتدا همه چیز شیرین بود. اما ٢١ سال گذشت و آن زن به سادگی من را ترک کرد. فرزندم و وابستگی شدید من به او را هم با خودش برد و تا به امروز کماکان از من عصبانی و طلبکار باقی ماند.
علی رغم داشتن دوستان خوب و با محبت، بسیاری از دوستانم من را ترک کردند.
بسیاری از افراد خانواده هم علی رغم محبت های اولیه، من را با بی مهری و زخم زبان بدرقه کردند.
بعد از این اتفاقات، اعتماد من به بیرون سلب شد و به درون پناه آوردم. به مراقبه و یوگا و حتی به سایکودلیک.
اینها همه باعث شد من بیشتر از قبل به درون سفر کنم.
درون همانجایی است که بالاخره همه به داخل آن کشیده خواهیم شد. ما به درون میمیریم.
فرآیند ساختن ایگو و نگاه به بیرون برای من تبدیل به فرآیند تخریب ایگو و نگاه به درون شد.
این همان موت اختیاری یا بازگشت اختیاری است.
از همان مبدأ درخواست کردم این فرآیند را برای من به غایت آرام برگزار کند.
حالا نمیدانم چند سال قرار است برای من طول بکشد تا به طور کامل به درون بروم و حتی بدنم را هم اینجا یعنی در بیرون، جا بگذارم.
ولی میدانم دعای من مستجاب شده و به آرامی و آگاهانه در حال طی کردن مسیر بازگشت به درون هستم.
بسیاری از ترسهای من در این فرایند کمرنگ شده ولی هنوز در دنیا هستم.
هنوز تمرین هایی باقیمانده. هنوز چیزهایی باید بنویسیم. حرفهایی باید بزنم.
برای همین هم هست که هنوز نفس میکشم.
من بابت تمام این فرآیند شکرگزارم.
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org

