از من چه میسازی؟ سفری به درون خود و آگاهی خلاق
1 دقیقه.
از من چه میسازی؟
***
این جمله چند روزی است در ذهنم طنین دارد. «از من چه میسازی؟»
در نگاه اول من در حال گفتگو با خدا هستم.
اگر فکر میکنید خدایی نیست، من در حال گفتگو با خود برترم هستم.
اگر هم به خود برتر قائل نیستید در حال گفتگو با ذهنم هستم.
شاید هم در حال گفتگو با آگاهی!
گفتگو با جهان!
گفتگو با مردم و خواننده ها!
اصلاً در حال گفتگو با خودم هستم.
میپرسم «از من چه میسازی؟»
من یا هویت من یا ایگوی من، یک اتفاق گذراست. مدتی هست و بعد نیست میشود.
تا حالا حدود ۴٧ سال چیزی از من ساخته شده.
حالا میخواهم کم کم کنار بروم و بگذارم چیزی از من بسازد. تا حالا هم او در حال ساختن بوده. شاید هم بخواهد دیگر نسازد و پرونده این من را تمام کند! سمعاً و طاعتا.
تصمیم بزرگ را امروز میگیرم. تصمیم میگیرم که کنار بایستم. بگذارم او بسازد. یا نسازد.
خودش زندگی داده و خودش هم میسازد.
خودش میسازد و خودش هم خراب میکند.
اکنون من میتوانم اما حرف بزنم.
کل داستان و ماجرا این است که او دارد با خودش حرف میزند. من دارم با خودم حرف میزنم.
من یک تصمیم میگیرم. اینکه خودم را تسلیم کنم. این که توکل کنم. این که بسپارم.
آنچه خودت میخواهی بساز.
آنچه جهان از من میخواهد بساز.
جهان هم جهان توست.
یکی ثروت میخواهد، یکی محبت، یکی نعمت، یکی پول و یکی غذا و یکی همصحبت.
هر چه خودت میخواهی بساز.
تو همانی هستی که خلاق بی جهاتی.
تو همانی هستی که به شکل جهان در میآیی.
تو به هزاران فرم و شکل در میآیی.
گاهی حلاج میشوی و گاهی عیسی.
گاهی سیاه میشوی و گاهی سپید.
همواره مشاهده میکنم که از من چه میسازی.
میتوانم ببینم که از من عشق میسازی.
میتوانم ببینم که از من خودت را میسازی.
میتوانم ببینم از من خدا میسازی.
از من فراوانی میسازی.
از من اسماء خودت را میسازی.
از من فرشته میسازی.
از من عزرائیل میسازی.
از من نعمت میسازی.
از من آرامش میسازی.
از من صفا و محبت و پاکی و صمیمیت و صداقت میسازی.
از من بهشت میسازی.
از من سکوت میسازی.
از من نوشته میسازی.
از من نانوشتنی را میسازی.
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org
