پیوندهای عمیق تصوف اسلامی با معنویت هندوستان و نمادهای مشترک عرفانی
5 دقیقه.
متن فایل صوتی پیاده شده توسط هوش مصنوعی که ممکنه اشتباهات دیکتهای داشته باشه.
سلام خدمت دوستان. رسول شهراد هستم. توی این گفتار میخوام نتائج تحقیقات خودم رو در مورد تاریخ معنویت تصوف به اشتراک بذارم.
قبلاً یک مقاله در نانوشتنی تحت عنوان «اسلام همان یوگاست» که توی اون مشترکات مسیر یوگا و مسیر اسلام رو توضیح دادم. این بار میخوام از تصوف وارد بشیم و اول بگم که اصلاً تصوف چی هست.
https://unwritable.org/?s=اسلام+یوگا&post_type=post
ببینید، مذاهب بزرگ و مذاهب در واقع ارگانیزهشده و سازماندهیشده، معمولاً از هسته خودشون دور میشن. ولی یک سری شاخههای عرفانی و هستههای عرفانی شکل میگیره در دل این فرهنگها و مذاهب که در مورد دین اسلام، اون شاخه عرفانیش در واقع میتونیم ما بگیم که تصوف و صوفیه هستش. مثلاً در مورد دین یهودیت، کابالا هستش و همینطور در مورد دینهای مختلف میشه گشت و پیدا کرد.
حالا چیزی که در مورد تصوف جالبه، من اشتراکاتی در اون پیدا کردم که به تدریج توی این گفتار میخوام بهش اشاره بکنم. و خطی از معنویت رو پیدا بکنیم از هندوستان، خدایان هندوستان، خدای شیوا تا برسیم به ایران و برسیم به حتی اروپا و اروپای شرقی که یک خطی از اشتراک معنویت در اینها من پیدا کردم در اثر تحقیق مختصری که داشتم.
خود من چون در کانادا زندگی میکنم و اینجا آزادی عقیده و ادیان وجود داره، تونستم خانقاه دراویش نوربخشی رو ببینم و خانقاه دراویش عنقا. دراویش یا همون صوفیها یا دراویش یا قلندرها نقش بسیار بسیار پررنگی در تاریخ معنوی سرزمین ما دارن و شناختشون خیلی کمک میکنه به شناخت فرهنگمون. چون ما تاریخ رو فقط از دید سیاستمداران و پادشاهان خونخوار دیدیم؛ هیچوقت تاریخ رو از دید سلسله مذاهب و عقاید و عرفا نگاه نکردیم. مخصوصاً بعد از سرکار اومدن حکومت شیعه جمهوری اسلامی تقریباً خفقان بزرگی به وجود اومد و تمام گروهها و شاخههای عرفانی اسلام سرکوب شدند. به خاطر همین کاملاً یک ناآگاهی در این زمینه وجود داره که من سعی میکنم اینجا یک کمی در موردش توضیح بدم.
شما اگر سلسلهها و — من فرق نام نمیبرم چون فرقه ترجمه کالته و معنی منفی داره، من سلسله و شاخه نام میبرم — اگر دقت بکنید و سرچ بکنید، در تمام کشورها از شرق تا غرب میتونید شاخههایی رو از این عرفان اسلامی پیدا بکنید. مثلاً در مصر وجود داره، در هندوستان وجود داره و همینطور تو تمام کشورها یک سری رگههایی از عرفان اسلامی وجود داره. مثلاً اونی که در امپراتوری عثمانی و شرق اروپا خیلی نمود داشت، در واقع بکتاشیه بودند که یکی از سلسلههای عرفان اسلامی بودند. در ایران هم چندین سلسله وجود داشتند که حالا اسامی خیلی زیادی دارند و الآن نمیخوام وارد اون بشم.
الآن چیزی که من میخوام اینجا بررسی بکنم نه تنها اختلافات و شاخههای مختلف عرفان اسلامی، بلکه اشتراکات این با عرفان هندوستانه.

ببینید، اولین نمادی که ما در درویشیگری و یا تصوف میبینیم، کشکول هست. کشکول در واقع یک کاسه هست که درویش اون کاسه رو به کول میکشه؛ به همین خاطر اسمشو گذاشتن کشکول، با کول کشیده میشه. و در واقع اون کاسهای هستش که درویش با اون گدایی غذا میکنه. و اگر ما برگردیم به دوران بودا ۲۵۰۰ سال پیش در هندوستان و شرق هندوستان و تمام منطقه هندوستان، میبینیم که بودا و شاگردانش به عنوان یک تمرین اصلی معنوی کار کشکولگردانی و گدایی رو انجام میدادند که فلسفه بسیار عمیقی پشتشه و بسیار بسیار بسیار مهمه. یکی از پایههای عرفانه و که الآن تقریباً فراموش شده.

همین امروزه اگر شما به شرق آسیا سفر بکنید، میبینید که خیلی جاها بیرون مغازهها، بیرون خانهها یک سینی یا ظرفی رو گذاشتند توش میوه گذاشتند. و وقتی میپرسید این مال چیه، میگن این میوهها مال بوداست. و همون فرهنگ تقریباً میتونم بگم از شرق آسیا تا میاد به خاورمیانه که تحت عنوان کشکول و گدایی کشکول ازش نام برده میشه.
https://unwritable.org/?s=دریافت+عشق+بودا&post_type=post
پس کشکول اولین چیزیه که تمام این معنویتها رو به هم وصل میکنه و نماد تارکدنیا بودن، نماد ارتباط با مردم، نماد گرفتن و دهش هست که من تو نوشتههای مختلفی تو نوانویشتنی در موردش صحبت کردم و تو مجموعه کار بودا و گدایی بودا و گرفتن در ارتباط با مردم در موردش مفصل صحبت کردم.

نماد دومی که ما در صفویه و در درویشی، تصوف — البته صفویه نگیم، چون صفویه یک سلسله سیاسی بود که به هر حال ارتباطاتی با تصوف داشت و شاید انحراف بزرگی در تصوف بود، ما کاری باهاش نداریم؛ ما با تصوف خالص کار داریم که میتونیم منصور حلاج رو نام ببریم یا بزرگانی مثل احمد غزالی و عرفای بزرگ و واقعی که ما داشتیم، حتی عطار نیشابوری، حتی شمس تبریزی، اینها تمامشون ارتباط دارند، خود مولانا و خود حافظ و بزرگانی که ما داشتیم و اینها ارتباط، ارتباط معنایی و معنوی داشتند با تصوف.
ارتباط دیگهای که من پیدا کردم توی تحقیقات خودم، علاوه بر کشکول، یک سمبل دیگه دارند به نام تبرزین؛ که اگر دقت بکنید، یک تبر سه شاخه هستش که حالا در سلسلههای مختلف اشکال مختلف به خودش میگیره. این دقیقاً همون نیزه سه شاخه شیوا هستش که در اساطیر، خدای شیوا وجود داره که با یک نیزه سه شاخه راه میره. در زمانی که این اسطوره وارد فرهنگ اسلامی میشه، تحت عنوان شیطان ازش نام برده میشه با اون شمشیر در واقع با اون سرنیزه سه گانه. همون سرنیزه سه گانه تبدیل میشه به تبرزین دراویش. پس ببینید، باز دوباره ما داریم یک اشتراک بزرگی پیدا میکنیم بین معنویت هندوستان و خدای شیوا و سمبلهایی که خدای شیوا داره و سمبل تبرزین یا دو تا تبر یا یک تبر سه شاخهای که ما در تصوف میبینیم.
که همین امروزه اگر شما پرچم سمبل در واقع اوکراین رو نگاه بکنید، یک همون در واقع پرچم سه شاخه هستش که به صورت کاملاً واضح به عنوان سیمبولیسم وجود داره.

در یک سری از عقاید اسلامی، چون شیوا رو شیطان میبینند، هر کسی که ارتباطی با شیوا و حتی مسیر یوگا داشته باشه، از اون تحت عنوان شیطانپرستی نام میبرند. ببینید، اشتباه بزرگ تمام مسلمانها این بوده که خیلی سطحی نگاه کردند به قضیه. ببینید، شیوا در واقع سمبله، سمبل ایگوئه و همون چیزی که در اسلام شیطان نام داره و به خاطر اینکه سمبل ایگو بوده سجده نمیکنه و طرد میشه و در مقابل خداوند قرار میگیره. شیوا هم در واقع همون سیمبولیسمه و در واقع نشانی از نفس ماست که به صورت یک خدا در واقع توصیف شده در اساطیر هند.
خود کلمه شیوا در واقع به معنای چیزی است که وجود ندارد. و شیطان چیزی است که وجود ندارد؛ در برابر وحدت وجود خداوند، شیطان وجود نداره. و نفس ما هم همون چیزیه که وجود نداره و همون شیطانه که در واقع زمانی که به مراحل بالای عرفان میرسیم، نفس خودمون رو در واقع از بین میبریم و همون شیطان هست که نابود میکنیم. ولی خب مسلمانها به صورت کاملاً سطحی این دوگانه رو دیدند و در واقع ندیدند که این نفس خودشون هست که شیطانه و اینو نمیبینند. و خیلی بچگانه و سطحی دوگانهاش رو خدا-شیطان درست کردند و هیچ عمقی ندارند و کاملاً بچگانه و خندهداره در واقع عقاید این، مخصوصاً این شیعیانی که حاکم هستند در ایران.
پس من خلاصه میکنم؛ آنچه که در واقع معنویت ما نام میبریم یا عرفان، هسته اصلی دینها هستش که از بودا و حتی تا میتونیم تا شرق بریم که به صورت مراقبه، مدیتیشن و زن حتی تا چین رفته و از این طرف هم به ایران، تا ایران اومده و یک اشتراکی تاریخی ما میتونیم پیدا بکنیم بین تمام این معنویت. من چند تا از سمبلهاش رو براتون مثال زدم مثل کشکول، کاسه گدایی و سه شاخه شیوا یا شیطان که اینها در سیمبولیسم وجود داره، تا اروپا رفته و تقریباً میتونیم بگیم در تمام دنیا وجود داره.
اینها چیزهایی هست که نمیشه انکار کرد، کاملاً واضحه و اگر که بتونم عکسش رو میذارم. امیدوارم که گوشهای از حقیقت رو روشن کرده باشه و به امید دیدار.

لینک برای مطالعه بیشتر


