1 دقیقه.
از بچگی گیک تا بزرگسالی اجتماعی
***
در این نوشته میخواهم سفر خودم را از یک آدم گیک به یک آدم یا اجتماعی مرور کنم. من احتمالا گیک به دنیا آمدم. بچۀ درس خوان و ساکتی بودم. اما حالا بعد از گذشت حدود چهل سال احتمالا آدم اجتماعیای شدم. آن قدیم ها جالب ترین چیزها برایم طبیعت بود و اشیاء و کامپیوتر و علوم. اما حالا جالب ترین چیزها برایم نوشتن است و آدمها و علوم انسانی و الهیات و روانشناسی و نوشتن از معنویت.
مسیر بسیار طولانی بود. اما حالا جایی هستم که دوستش دارم.
وقتی تنها هستم با ذهن خودم و با نوشته هایم هستم.
وقتی هم که با آدمها هستم در حال مراقبه برای فهم وضعیت و حالت ذهنی و حسی و آگاهی آنها هستم.
احتمالا زندگی من از این به بعد معطوف به آدمها میشود. معطوف به روابط. یعنی درست نقطۀ مقابل آن بچۀ گیک و کامپیوتریای که از اول بودم.
این حرکت من حرکتی به سمت زنانگی بوده است.
*
آدمها بعضی شغل های خصوصی دارند. معمولاً مهمترین کار آدمها، شغلشان است. بعضی هم شغلهای عمومی دارند یعنی با مردم سر و کار دارند.
من در خلوت خودم، با خدا تنها هستم. تنهایی یعنی گفتگوی من با خدا. گاهی این گفتگوهای خصوصی را مینویسم.
حتی گاهی مناجاتهای خودم رو اینجا مینویسم. مناجات های خصوصی و تنهای خودم را با خدا مینویسم.
ترسی از لو رفتن این رابطهٔ خصوصی هم ندارم. چون مطمئن هستم که این رازهای خصوصی کاملا توسط همان قادر مطلق حفظ میشود. اگر کسی قرار است ببیند می بیند واگر کسی قرار است نبیند نمیبیند.
من نه برای آشکار کردنش کاره ای هستم و نه برای پنهان کردنش.
پس با خیال راحت از حرفهای خصوصی خودم مینویسم.
حالا کار من به دو قسمت تقسیم میشود.
خلوت و جلوت.
من در جلوت با آدمها سر وکار خواهم داشت. آدمهایی که سر راهم قرار میگیرند. چه به صورت خانواده چه به صورت خواننده چه به صورت قاضی و وکیل و فقیر و غنی. چه به صورت استاد چه به صورت شاگرد.
من همان مسیر مراقبه را با آدمها ادامه میدهم. مابقی کار به عهدهٔ همان نانوشتنی است.
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org
