یکتا شدن با خود، خدا و جهان: سفر به وادی وحدت
1 دقیقه.
رابطۀ من با خود، خدا و جهان
***
ظاهراً چهار نفر در این عنوان حضور دارند. من، خود، خدا و جهان!
١- من آن شخصیتی است که حرف میزند. مینویسد. این همان ذهن من است.
٢- خود، جوهر اصلی وجود من است. عمیق ترین جای وجود من.
٣- خدا، جوهر اصلی جهان است، عمیق ترین جای جهان.
۴- جهان، تمام زمین و آسمان و موجودات و سایر آدمها، خوانندگان و خانواده و تمام مردم!
خود همان خداست.
یعنی ٢و٣ یکی هستند. یعنی جوهر اصلی من و جهان یکیست.
من، محصول خود است.
جهان، محصول خداست.
من، شخصیتی موقتی است که از خود اصلی من منشأ گرفته، مدتی در زمین متجلی میشود و بعد عدم میشود.
جهان هم، تجلی موقتی است از خدا، که مدتی ظاهر میشود و سپس به همان مبدأ خودش باز میگردد.
پس من و جهان از یک مبدأ هستیم.
وقتی رابطۀ من با خودم خوب باشد، رابطهام با خدا هم خوب است. رابطهام با جهان هم خوب است. پس مهمترین رابطه، رابطۀ من با خودم است.
این همان رابطۀ خداست با جهان.
یا همان رابطۀ خداست با خودش!
وقتی به عمق خودم میروم، آنجا یگانگی را درک میکنم.
یگانگی من با خودم.
یگانگی خودم با خدا.
یگانگی خدا با جهان.
یگانگی جهان با من.
و یگانگی من با خدا.
این چهار تا، همه یکی میشوند.
اینجا وادی وحدت است.
اما گاهی رابطهام با خودم ضعیف میشود. گاهی من از جهان طلبکار و ناراضی میشوم. اما وقتی به عمق خودم میروم میفهمم که من از جهان هیچ طلبی ندارم.
من به عمق که میروم، منشأ و مبدأ تمام جهان را میابم.
آنجا کامل و سیر و راضی ام. آنجا ثروتمند و بی نیازم. از آن گنج، گاهی با خودم به جهان میآورم.
این گنج از تمام جهان باارزش تر است. پس من میتوانم از این گنج به تمام جهان بدهم.
این گنج گاهی نامش عشق است. گاهی نامش آرامش است. گاهی دانش است. گاهی هم ثروت و فراوانی.
وقتی از این سفری که به اعماق دارم به جهان باز میگردم، من دارای گنجی میشوم که آن را در جهان پخش میکنم.
من وقتی از سفر درونی باز میگردم، شکرگزارم. از این همه لطف خدا به خودم شکرگزارم.
من وقتی از این سفر درونی باز میگردم، گنجهایی دارم، حرفهایی دارم، نوشتههایی دارم.
گنجهایی که دیده نمیشوند ولی از گنج جهان واقعی ترند.
حرفهایی که ناگفتنی اند، ولی از هر صدایی بلند ترند.
نوشتههایی که نانوشتنی اند، ولی از هر نوشتهای، نوشتنی ترند.
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org
