سیر زندگی من: از کودکی تا بزرگسالی

زندگی رسول شهراد بجستانی شامل تجربیات شخصی، تحصیلات، سفرها و تحولات معنوی اوست که به درک عمیق‌تری از خود و جهان رسیده است.

11 دقیقه.

تاریخ-نگار زندگی من

من، رسول شهراد بجستانی، در این نوشته سعی کردم بعضی حقایق و وقایع را بدون جانبداری و سانسور وهمراه با ‌تاریخ بازتاب بدهم. تاریخ و هر قضاوتی که اکنون از آن می‌کنید مرده است. از نظر من تاریخ تکرار نمی‌شود. برای همین می‌توانم در موردش شفاف و صریح باشم. این نوشته در حال تکمیل است.

1ـ 1357/1978 در -0.8 سالگی – پدر و مادر، من را از جهان ازلی به زمین دعوت کردند
2ـ 1358/1979 در 0 سالگی – در یک ظهر تابستانی در مطب خصوصی مامایی در شرق تهران متولد شدم
3ـ 1359/1980 در 0.4 سالگی – به خانه ی بزرگی نقل مکان کردیم و درآغوش مادرم وخواهرهای بزرگترم نگهداری شدم
4ـ 1362/1983 در 3.4 سالگی – خواهرهای بزرگترم ازدواج کردند
5ـ 1363/1984 در 4.4 سالگی – با خواهر زاده هایم همبازی بودم
6ـ 1364/1985 در 6.2 سالگی – پدرم را از دست دادم و در سه سال اول ابتدایی علاقه ی زیادی به ساخت کارهای دستی با چوب داشتم
7ـ 1366/1987 در 8.3 سالگی – به دبستان خالق در نارمک تهران منتقل شدم ***پایان کودکی در ۸ سالگی
8ـ 1367/1988 در 8.9 سالگی – با ناظم و مدیران مدرسه مشکل داشتم وبرای اولین بار به مسایل جنسی آگاه شدم
9ـ 1368/1989 در 9.9 سالگی – کتاب گناهان کبیره را در مورد خودارضایی میخواندم وعلاقه ی زیادی به عکاسی و ساختن مدارهای الکترونیکی داشتم
10ـ 1372/1993 در 13.9 سالگی – به دبیرستان نمونه دانشمند منتقل شدم ***پایان ۱۲ سال مرحله اول- مرحله بازی
https://unwritable.org/دوراهی%D9%90-زندگی/
11ـ 1374/1995 در 15.9 سالگی – به دبیرستان کمال منتقل شدم و اولین دوست های بلند مدت را پیدا کردم
12ـ 1375/1996 در 16.9 سالگی – با اولین دوست دخترم به نام محبوبه آشنا شدم و علاقه ی زیادی به فیلم برداری داشتم
13ـ 1375/1996 در 16.9 سالگی – با مادرم به خانه ای در خیابان گلستان نارمک تهران منتقل شدم و شروع به خواندن برای کنکور کردم
14ـ 1376/1997 در 18.1 سالگی – وارد رشته عمران دانشگاه صنعتی شریف شدم
15ـ 1377/1998 در 18.9 سالگی – اولین سفر خارجی را به مکه رفتم و کتابهای ممنوعه ای در نقد تشیع و عشق زمینی به عربی خواندم
16ـ 1379/2000 در 20.9 سالگی – شروع به نوشتن کردم و به جلسات موفقیت آزمندیان رفتم و با دختری به نام نگار دوست شدم ***پایان اولین چرخه ۱۲ ساله بعد از کودکی
17ـ 1380/2001 در 22 سالگی – لیسانس مهندسی عمران را تمام کردم
18ـ 1380/2001 در 22.3 سالگی – فوق لیسانس مهندس محیط زیست را در دانشگاه شریف شروع کردم و اولین فکرهای مهاجرت به سرم زد
19ـ 1381/2002 در 22.8 سالگی – سفری به شاهاندشت با دوستان داشتم و شروع به انجام تز فوق لیسانس کردم
20ـ 1381/2002 در 22.9 سالگی – به سوریه سفر کردم و کشوری مسلمان با قرائت آزادی از اسلام را دیدم
21ـ 1381/2002 در 23.1 سالگی – دوستی مختصر من با دختری به نام نگار و نازنین تمام شد
22ـ 1381/2002 در 23.2 سالگی – با سعیده برای اولین بارملاقات کردم
23ـ 1381/2002 در 23.3 سالگی – سفرهایی به کردستان داشتم و با دکتر تجریشی کارهای تز را در منابع سد و رودخانه انجام میدادم
24ـ 1382/2003 در 23.7 سالگی – به ترکیه سفر کردم و برای مهاجرت به امریکا امتحان تافل دادم
25ـ 1382/2003 در 23.9 سالگی – خواهرزاده ام ناهید ازدواج کرد و سعیده را به دوستانم معرفی کردم
26ـ 1382/2003 در 23.9 سالگی – سفری چهار نفره با سعیده و دو نفر از دوستانم به شمال داشتیم و توسط پلیس تعقیب شدیم
27ـ 1382/2003 در 23.9 سالگی – علاقه ای به مراسم های اجتماعی و ازدواج سنتی نداشتم و سفری به دوبی داشتم ***پایان ۱۲ سال مرحله دوم- مرحله‌ی یادگیری نظم
28ـ 1382/2003 در 24.1 سالگی – دوستانم یک به یک به امریکا و کانادا مهاجرت میکردند و من دندانهایم را ارتودنسی کردم و من برای ازدواج مایل نبودم
29ـ 1382/2003 در 24.3 سالگی – برای اولین بار به خدای اسلام شک کردم
30ـ 1382/2003 در 24.4 سالگی – سفری به بندر عباس داشتم و در شرکت مهندسی طراحی نفت مشغول شدم و هنوز در حال انجام تز بودم
31ـ 1382/2003 در 24.4 سالگی – بعد از زلزله بم سفری به آنجا داشتم و مشغول عکاسی آنالوگ شدم
32ـ 1382/2004 در 24.5 سالگی – اولین کتاب اوشو را هدیه گرفتم و بعدا تمام کتابهای اوشو را خواندم
33ـ 1382/2004 در 24.6 سالگی – با سعیده به کاشان سفر کردیم و عکاسی دیجیتال را شروع کردم
34ـ 1383/2004 در 24.8 سالگی – سفرهایی به کجور و انزلی داشتم ودیدگاهم نسبت به خدا و اسلام داشت تغییر میکرد
35ـ 1383/2004 در 24.9 سالگی – درخانه جدید تنها شدم و روابطم با سعیده عمیق تر شد و مامان را سفری به بجستان بردم
36ـ 1383/2004 در 25 سالگی – حسابی گیج بودم و به سختی از مادرم جدا شدم و به خانه جدیدی نقل مکان کردم با خانواده اختلاف مالی و فکری داشتم ***تقریبا شروع زندگی مشترک با سعیده
37ـ 1383/2004 در 25 سالگی – با بلند کردن موهایم کمی با جامعه زاویه پیدا کردم مخصوصا با ازدواج مخالف بودم و سفری هم به دریاچه تار داشتم
38ـ 1383/2004 در 25 سالگی – سفرهای طبیعت گردی به انزلی و لار داشتم اوشو میخواندم و عروسی دوستم آرمین به گرگان رفتم
39ـ 1383/2004 در 25.3 سالگی – سفرطبیعت گردی به پارک گلستان و سفری به رامسر با سعیده داشتم
40ـ 1383/2004 در 25.4 سالگی – سفری به نهاوند داشتم و برای کار بازسازی زلزله با شرکت ترکیه ای به بم رفتم
41ـ 1383/2004 در 25.5 سالگی – به جمع دوستان شریفی ام بازگشتم و سفری به قصر بهرام داشتم
42ـ 1383/2005 در 25.5 سالگی – مفهوم خدا کاملا برایم عوض شد و مشغول همکاری با برادرم در شرکت مهندسی شدم دردفاع از تز فوق لیسانس شرکت نکردم
43ـ 1383/2005 در 25.6 سالگی – سفری به دشت بهرام داشتم و با پیام و لیلی و دوستان طبیعت گرد در دوره راهنمایان طبیعت گردی دوست شدم
44ـ 1384/2005 در 25.8 سالگی – تغییرات اوشو پایان یافت و تقریبا مادی گرا شدم با خانواده سفری به اصفهان داشتم وبا سعیده سفری به آبگرم لاریجان داشتم
45ـ 1384/2005 در 25.9 سالگی – با مفهوم فرگشت آشنا شدم و شروع به یادگیری زبان فرانسه کردم و سفری به قلعه رودخان داشتم
46ـ 1384/2005 در 25.9 سالگی – قرارداد بورسیه با شرکت نفت بستم و اقتصاد و مدیریت نفت را در دانشگاه نفت شروع کردم
47ـ 1384/2005 در 26 سالگی – عمل چشم لیزیک انجام دادم و از سربازی معاف شدم
48ـ 1384/2005 در 26.2 سالگی – برای اولین باربه اروپا و پاریس سفر کردم
49ـ 1385/2006 در 27 سالگی – از پاریس به تهران بازگشتم و با سعیده مجدد ارتباط نزدیکی گرفتم
50ـ 1386/2006 در 27.2 سالگی – پروانه نظام مهندسی نظارت ساختمان دریافت کردم
51ـ 1385/2006 در 27.4 سالگی – برای بار دوم به پاریس سفر کردم
52ـ 1385/2006 در 27.5 سالگی – مشغول کار درشرکت گاز فرانسه بودم و سفری به انگلیس داشتم و فوق لیسانس اقتصاد را تمام کردم
53ـ 1385/2007 در 27.6 سالگی – به سیستمهای فکری و ان ال پی علاقمند شدم
54ـ 1385/2007 در 27.6 سالگی – با سعیده سفری به ترکیه داشتم
55ـ 1386/2007 در 27.8 سالگی – سفری به امریکا داشتم و بین ازدواج و ماندن به تنهایی در امریکا ازدواج را انتخاب کردم
56ـ 1386/2007 در 28 سالگی – به تهران بازگشتم تا برای شرکت نفت مدتی کار کنم
57ـ 1386/2007 در 28 سالگی – در امور بین الملل شرکت نفت شروع به کار کردم و در خانواده جلسات تمرین سخنرانی در جمع به سبک تست مستر برگزار کردم
58ـ 1386/2007 در 28.3 سالگی – مشکلات مالی با برادرها پیدا کردم
59ـ 1386/2008 در 28.6 سالگی – علاقه به شرکت نفت نداشتم و بیزینس تهیه غذا و کیترینگ را با یکی از دوستان آشپزم راه انداختم
60ـ 1386/2008 در 28.7 سالگی – سعیده خواست به خواستگاری رسمی بروم و با شرکت نفت مشکل پیدا کردم و مشاوره روانشناسی رفتم
61ـ 1387/2008 در 28.9 سالگی – از امور بین الملل شرکت نفت بیرون آمدم
62ـ 1387/2008 در 29 سالگی – سفری به گرجستان با دوستان داشتم
63ـ 1387/2008 در 29 سالگی – گروه آزاد را با دوستان جدید راه اندازی کردم
64ـ 1387/2008 در 29.1 سالگی – اولین بار سعیده با خواهرم ملاقات کرد
65ـ 1387/2008 در 29.3 سالگی – شروع به مذاکره با شرکت نفت برای لغو تعهد کردم
66ـ 1387/2008 در 29.3 سالگی – سفری به کرمانشاه داشتم و به طور رسمی به خواستگاری سعیده رفتم
67ـ 1387/2008 در 29.5 سالگی – به جدا کردن اموال ارثی فکر میکردم و مدارک مهاجرت به کانادا را تهیه کردم و سفری به دریاچه اوان داشتم
68ـ 1388/2009 در 29.7 سالگی – سفری به ارمنستان داشتم و همینطور سفر کاری برای گرفتن سند زمین به رشت داشتم
69ـ 1388/2009 در 29.8 سالگی – مهمانی جواد پارتی و سفرهایی به هریجان و کلاردشت داشتم
70ـ 1388/2009 در 29.9 سالگی – سفر دوچرخه سواری لاریجان و شروع اولین پروژه ساختمانی در تهران
71ـ 1388/2009 در 30 سالگی – سفری به جنگل ابربا دانشگاه شریف داشتم و وقایع انتخابات ۸۸ اتفاق افتاد
72ـ 1388/2009 در 30 سالگی – به طور رسمی عقد کردم و سفری به وسکاره و فشم داشتم و با سعیده مهمان های کوچ سرفینگ را دعوت میکردیم
73ـ 1388/2009 در 30.1 سالگی – جراحی صاف کردن تیغه بینی یا سپتوپلاستی انجام دادم
74ـ 1388/2009 در 30.2 سالگی – با سعیده خانه ی خیابان دانشکده را بازسازی کردیم
75ـ 1388/2009 در 30.3 سالگی – عروسی احسان شیرازی از دوستان من و حمیدشیرازی اتفاق افتاد
76ـ 1388/2009 در 30.5 سالگی – تست پزشکی برای مهاجرت به کانادا فرستادم و سفرودوچرخه سواری به باداب سورت داشتم
77ـ 1388/2010 در 30.6 سالگی – سفر به دیر گچین و سفر یکماهه ی ماه عسل با سعیده به تایلند و مالزی و سنگاپور داشتیم
78ـ 1389/2010 در 30.7 سالگی – مهمانی های زیادی به جای عروسی در خانه برگزار کردیم
79ـ 1389/2010 در 30.9 سالگی – ویزای کانادای ما آماده شد
80ـ 1389/2010 در 31.2 سالگی – سفری سه ماهه با کوله پشتی به همراه سعیده به کانادا داشتیم و اقامت دایم را گرفتیم
81ـ 1389/2011 در 31.6 سالگی – سفری به کرمان با دوستان دانشگاه داشتیم
82ـ 1389/2011 در 31.7 سالگی – تنور نانوایی خراسانی شیوا را تعویض و بازسازی کردم
83ـ 1390/2011 در 31.8 سالگی – جواز ساخت کارخانه فرآوری سبزیجات برای تولید هویجک را از وزارت صنعت گرفتم
84ـ 1390/2011 در 32 سالگی – اولین گوشی اندروید را خریدم و سفری به وان ترکیه داشتیم
85ـ 1390/2011 در 32 سالگی – کلاسهای کانون یوگا و سفالگری را شروع کردم کمی افسردگی داشتم پایان دومین چرخه‌ی ۱۲ ساله بعد از کودکی
86ـ 1390/2011 در 32 سالگی – خانه ظفر را خریدم و به آنجا نقل مکان کردیم
87ـ 1391/2012 در 32.8 سالگی – به شرکت ملی صادرات گاز ایران پیوستم
88ـ 1391/2012 در 32.9 سالگی – چند دانگ از مغاره نانوایی خراسانی را خریدم
89ـ 1391/2012 در 33 سالگی – به امور بین الملل شرکت ملی نفت بازگشتم
90ـ 1392/2013 در 34 سالگی – تعهدم را به شرکت نفت با پرداخت تتمه مانده خریدم
91ـ 1392/2013 در 34.4 سالگی – به ونکوور کانادا مهاجرت کردیم و به خانه اسد رفتیم
92ـ 1392/2013 در 34.4 سالگی – احساس افسردگی شدید داشتم و کتاب زمین جدید و نیروی حال اکهارت را خواندم که نجات دهنده بود
93ـ 1392/2013 در 34.5 سالگی – کلاسهای تست مستر سخنرانی در جمع را در وست ونکوور شرکت کردم
94ـ 1393/2014 در 34.5 سالگی – برای اولین بار برای بچه دار شدن تلاش کردیم که نا موفق بود
95ـ 1393/2014 در 34.6 سالگی – موضوعی در مورد ابر انسان نوشتم
96ـ 1393/2014 در 34.8 سالگی – کار در شرکت ساختمانی آیکون شروع کردم که موفق نبود
97ـ 1393/2014 در 34.9 سالگی – به اوکریج نقل مکان کردیم و مشکل مالی و پرداخت اجاره داشتیم
98ـ 1393/2014 در 35.4 سالگی – چند ماهی در شرکت سازه های فلزی پسیفیکا کار کردم
99ـ 1394/2015 در 36 سالگی – چند ماهی در شرکت تراش سنگهای نما کار کردم که موفق نبود
100ـ 1394/2015 در 36 سالگی – تجربیات ماجراجویانه ی جنسی داشتم
101ـ 1394/2015 در 36 سالگی – آمدن حامد به کانادا و کلاسهای مدیریت پروژه و کار در پروژه ساختمان خرمی و خرید آی مک اتفاق افتاد
102ـ 1394/2015 در 36.2 سالگی – خرید بی ام و اکس ۵ و آمدن رویا و علیرضا به ونکوور اتفاق افتاد
103ـ 1394/2015 در 36.3 سالگی – کار در شرکت نرم افزاری ze را شروع کردم
104ـ 1395/2016 در 36.5 سالگی – به قسمت مهندسی شرکت منتقل شدم
105ـ 1395/2016 در 37 سالگی – خانه لنگلی را خریدیم
106ـ 1395/2016 در 37.5 سالگی – کاردر شرکت مهندسی مشاور ze پایان یافت
107ـ 1395/2017 در 37.5 سالگی – اولین سفر از کانادا به ایران را رفتیم
108ـ 1396/2017 در 37.6 سالگی – تشخیص کم کاری خفیف تیرویید هاشیموتو اتفاق افتاد
109ـ 1396/2017 در 37.7 سالگی – در سه ماه به کلاسهای کنترل اعتیاد تغذیه FA رفتم و ده کیلوگرم کاهش وزن داشتم
110ـ 1396/2017 در 37.7 سالگی – شروع به کار خرید و فروش املاک با یاشار خلیقی کردم
111ـ 1396/2017 در 38 سالگی – دوره های گرفتن لیسانس مشاوره املاک را شروع کردم
112ـ 1397/2018 در 38.5 سالگی – آپارتمان برنابی را خریدیم و به آن نقل مکان کردیم
113ـ 1397/2018 در 38.8 سالگی – شهروندی و پاسپورت کانادایی را گرفتیم و در حالیکه سعیده باردار بود سفری به امریکا داشتیم
114ـ 1397/2018 در 39 سالگی – شراکت من با یاشار تقریبا پایان یافت
115ـ 1397/2018 در 39 سالگی – تارا دخترم در ونکوور به طور طبیعی متولد شد
116ـ 1397/2018 در 39.2 سالگی – سمانه به کانادا آمد و بی ام و ۵۲۸ خریدیم
117ـ 1398/2019 در 39.8 سالگی – دومین سفر از کانادا به ایران را با تارا داشتیم
118ـ 1398/2019 در 39.9 سالگی – مامان و خواهرم سفری به ونکوور کانادا داشتند
119ـ 1398/2019 در 40 سالگی – تارا را در یک سالگی به مهد کودک سپردیم
120ـ 1398/2019 در 40.1 سالگی – برای اولین بار رژیم کتوژنیک را تست کردم
121ـ 1398/2019 در 40.3 سالگی – سارا به ونکوور آمد و با ریمکس شروع به همکاری کردم
122ـ 1399/2020 در 40.9 سالگی – بزرگترین معامله کاری خودم به مبلغ ۱۶ میلیون دلار را انجام دادم
123ـ 1399/2020 در 41 سالگی – دور سوم رژیم کتوژنیک را انجام دادم و با الکس و موژان همکاری کردم
124ـ 1400/2021 در 41.8 سالگی – دوره مراقبه کودک درون با شیده نوبهار را شروع کردم اختلافاتم با سعیده جدی تر شده بود
125ـ 1400/2021 در 42 سالگی – تحول درونی در مراقبه های ویپاسانا اتفاق افتاد ***افزایش انرژی زندگی از نظر یوگا و سادگورو
126ـ 1401/2021 در 42.5 سالگی – سومین سفر از کانادا به ایران و دبی اتفاق افتاد و اختلاف من با سعیده به سطح مذاکره برای پایان قرارداد ازدواج رسید
127ـ 1401/2022 در 43 سالگی – بعد از آشنایی من با سادگورو سفری ۳۰ روزه به مرکز یوگای ایشای هند داشتم
128ـ 1401/2022 در 43.1 سالگی – سعیده خانه را ترک کرد و تارا را هم با خودش برد *پایان زندگی مشترک
129ـ 1402/2022 در 43.5 سالگی – سفر۳۵ روزه به مرکز یوگای ایشا در تنسی امریکا اتفاق افتاد
130ـ 1402/2023 در 43.8 سالگی – هر دو خانه ی مشترک با سعیده را برای فروش گذاشتیم
131ـ 1402/2023 در 44 سالگی – آپارتمان مشترک با سعیده را فروختیم و یکماه در ماشین زندگی کردم
132ـ 1402/2023 در 44 سالگی – پایان سومین چرخه‌ی ۱۲ ساله بعد از کودکی
133ـ 1402/2023 در 44.1 سالگی – سفری چهار ماهه به ایران و گرگان و کردستان و چابهار داشتم و دوستان جدیدی پیدا کردم
134ـ 1403/2023 در 44.4 سالگی – برای فروش خانه لنگلی به ونکوور برگشتم
135ـ 1403/2024 در 44.5 سالگی – با سارا به خانه ای در کوکیتلام و به تنهایی در چند نقطه مختلف در ونکوور نقل مکان کردم
136ـ 1403/2024 در 44.9 سالگی – سعیده به خاطر اختلافات و درخواست جدایی به دادگاه مراجعه کرد
137ـ 1404/2024 در 45.5 سالگی – به خانه لنگلی نقل مکان کردم
138ـ 1404/2025 در 45.6 سالگی – این اتوبیوگرافی را به روز رسانی کردم ***زمان حال
139ـ 1406/2027 در 48 سالگی – احتمالا ورود کامل به امور معنوی و درونی
140ـ 1418/2039 در 60 سالگی – احتمالا زندگی آرام و معنوی در صلح و پیوستن دوباره به جامعه
141ـ 1458/2079 در 100 سالگی – احتمالا جشن تولد صد سالگی وخرقه تهی کردن و یکی شدن عاشق با معشوق ابدی
Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1538

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *