بی عدالتی یا بی خدایی

این مقاله به رابطه بین بی عدالتی و بی خدایی می‌پردازد و تأکید می‌کند که شکایت از شرایط، نشانه دوری از خداوند و عدم پذیرش عدالت الهی است.

2 دقیقه.

بی عدالتی یا بی خدایی

***

هرگونه اعتراض یا اعتقاد به بی عدالتی در دنیا یعنی بی خدایی! 

چرا این جمله را اینقدر صریح و شدید میگویم؟ چون نقطه ی مقابل آن یعنی مقام رضایتمندی را میدانم. 

ببنید، یک سالک یا عارف یا انسان مومن یا هر اسمی که مخواهید بر او بگذارید دارای مقام تسلیم و رضا است. و این یعنی اصلا هیچ شکایتی از خداوند ندارد. 

معمولا کسانی که از شرایط شکایت میکنند حال چه در درون به صورت عدم رضایت و چه بیرونی به صورت انتقاد از زمین و زمان در واقع به سرعت از مقام رضا خارج میشوند. 

نمونه های آن را در گروههای چپ دیده ایم. گروه های چپ سوسیالیستی که مثلا در شوروی قدرت هم بدست آوردند با اعتراض به عدم برابری اقتصادی شروع کردند و همزمان بی خدایی و الحاد را هم همراه داشتند.

این هم در بعد فردی و هم در بعد اجتماعی صادق است. 

در بعد فردی هرگاه که شاکر نباشی و شکایت کنی حتما بی خدا هم هستی. 

کسی که شکایت میکند یعنی عدالت خداوند را قبول ندارد. 

کسی که شکایت میکند یعنی علم خداوند را هم قبول ندارد. 

کسی که شکایت میکند یعنی وجود خداوند را هم قبول ندارد. 

برای همین است که عدالت در شیعه از اصول دین است. یعنی کسی که به اصل عدالت خداوند اعتقاد نداشته باشد اصلا دین ندارد. 

با دیدن ظلم ها و انحراف ها کاملا واضح است که ذهن منتطقی حتما شکایت میکند و فریاد میزند. 

اما در عمق و در لایه هایی عمیق تر و به طور خلاصه در لحظه همواره عدالت وجود دارد. 

اعتقاد به عدالت لحظه مساوی است با اعتقاد به خداوند. 

پس هر گاه که دیدی در حال شکایت هستی حتما بدان از خدا دور شده ای. 

این شکایت حتما با حس دور افتادگی از جهان و حس قربانی همراه است. 

مدتی است که خودم را مشاهده میکنم. 

هر گونه شکایت یا حس قربانی را در خودم نگاه میکنم. اینها نشانه هایی است از این که از ساحت شگرگزاری خداوند دور شده ام. 

مثالهایش زیاد و فراوان است. 

مثلا در درونم شکایت کنم از تنهایی!

یا شکایت کنم از اینکه کسی اینها را نمیخواند. یا کسی اینها را نمی فهمد. 

یا شکایت کنم از این که دنیا آنطوری که من میخواهم نیست. 

یا شکایت کنم از این که چرا بیمار شده ام. 

یا شکایت کنم از ثروت ثروتمندان یا از فقر فقیران.

یا شکایت کنم که چرا فرزندم از من دور است. 

در نهایت شکایت کنم از این که چرا همین خداوند من را میکشد.

این خدا همه را میکشد. 

هر کسی به به نحوی میکشد. 

عیسی بالای صلیب میرود. حلاج بالای دار میرود. 

هر کسی به شکلی و به نوعی! 

به قول مولانا و حافظ «بکشد کس اش نگوید تدبیر خون بها کن!»

اعتقاد به عدالت لحظه و عدالت جهانشمول و جهان گستر لازمه ی اعتقاد به خداوند است.

من نه شکایتی از شرایط دارم. 

نه شکایتی از مردم. 

نه شکایتی از خودم دارم. 

نه شکایتی از خانواده ام.

این به این معنی نیست که بی عدالتی های ظاهری را نمی بینم. بلکه به این معنی است که به وجود خداوند عادل قائل هستم.

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1538

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *