تجربه معنوی سایکودلیک MDMA یا ام
***
بیست وچهار ساعت پیش دومین سفر سایکودلیک MDMA ام دی ام ای را داشتم. این تجربه آنقدر خصوصی و شخصی است که شاید به اشتراک گذاشتن آن درست نباشد اما مطمئن هستم که فقط کسانی که باید بشنوند میشنوند و هیچ ضرر و خطری برایم نخواهد بود. به شخصه اگر کسی مراقبه نکرده باشد اصلا مصرف هیچ ماده روانگردان یا روان نمایی را توصیه و پیشنهاد نمیکنم. کسانی هم که مراقبه نمیکنند احتمالا اینجا پیدایشان نمیشود.
هر سفر با حدود ١۵٠ تا ٢٠٠ میلی گرم بود. بعد از حدود ۴۵ دقیقه آثار آن شروع میشود و تا حدود ۵ ساعت ادامه دارد. تثبیت تجربه هم شاید تا روز بعد و حتی تا چند روز ادامه پیدا کند.
مسیر معنوی مسیر آزادی است و این آزادی چه دوست داشته باشید چه نه، همان آزادی از نفس و به بیان دیگر، مُردن است. همان مردنی که مولانا از آن سخن میگوید. حالا وقتیکه کسی مراقبه میکند خودش آگاهانه به تمرین مردن میپردازد. کسانی هم که مراقبه نمیکنند خودِ جریان زندگی، دیر یا زود برایشان تجربۀ مرگ را خواهد آورد.
مواد روان نما یا سایکودلیک نوعی تجربۀ نزدیک به مرگ را برای شما خواهند آورد. تجربهای شبیه مرگ. این مواد شما را به مرگ نزدیک میکنند. تغییراتی در بینش و ذهن شما به وجود می آورند و اگر قبلا آگاهانه مراقبه کرده باشی کاملا با آن آشنا هستی.
این مواد ذهن را کند میکنند. این مواد ایگو را کمرنگ میکنند.
وقتی ذهن تو کمرنگ بشود تو لایه های دیگری از حقیقت را میبینی. از نظر ذهن منطقی، تو شاید هذیان گویی بکنی. کل نانوشتنی از نظر بعضی دوستان ذهنی من هذیان تلقی میشود. وقتی سایکودلیک مصرف بکنی هذیان هایت بیشتر میشوند.
اگر قبلا تمرین معنوی کرده باشی هذیان های تو معنوی خواهند بود.
تجربه ی اول سایکودلیک ام را حدود ده روز پیش داشتم. در آن تجربه ابتدا گیجی و از دست رفتن تعادل را تجربه کردم و سپس احساس گر گرفتگی در سرو گردن و سپس نیاز به دراز کشیدن و بستن چشمان. در حالی که دراز میکشی ذهن منطقی تو خاموش میشود و برداشت های معنوی به صورت گفتگویی بدون صدا در ذهن تو شکل میگیرند. در سفر اول من گفتگویی با الهه مادری داشتم. آگاهی درون من به صورت یک خدای مادر برای من ظاهر شد. مادری به غایت مهربان. آن مادر نه تنها به طور کامل به من عشق میورزد بلکه به من عشق مادری هم می آموزد. گفتگوهای من با آن آگاهی درون یا الهه مادر را با کسی که در آن سفر مراقب من بود ضبط کردم و برای شما میگذارم.
تجربه ی دوم ده روز بعد بود. این سفر در تنهایی انجام شد. این سفر کاملاً متفاوت گذشت. در این سفر با مرگ ایگو من با خدای درونم به یگانگی رسیدم. تمام جهان به دو تقلیل یافت. من و خدا. و نهایتا این دو هم به یک تقلیل یافت. فقط او ماند! تمام کثرت ذهنی من به وحدت تبدیل شد. بعد از مرگ ایگو، من با این خدا یکی میشوم. خدای شاهد و خدای خالق. این گفتگو با آگاهی درون هم به صورت یک فایل صوتی و دو مناجات را برای کسانی که لازم باشد اینجا میگذارم.
نیت و هدف من این است که هر آگاهیای که بدست می آورم را در دجلۀ نیکی ها و در جهان پخش کنم. انشا الله که این اجازه به من داده شده است.
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org
