جایی فرای کلمات
***
اگر مراقبه کنی، متوجه میشوی که جایی هست فرای کلمات. همین الان من در حال اشاره به آنجا هستم. جایی که فرای کلمات است. متاسفانه این کار با استفاده از کلمات بسیار سخت است. اما خیلی از ماها در وادی کلمات گیر افتادهایم.
وادی کلمات، همان وادی ذهن است. زندگیِ خالص، فرای کلمات است. اگر بخواهی زندگی را با کلمه و ذهن توضیح بدهی، خیلی خشک میشود.
متولد شد، مُرد!
این میشود توضیح منطقیِ زندگی با کلمات!
دوست داشم بتوانم زندگی را بدون کلمه توضیح بدهم.
دوست داشتم خدا را بدون کلمه توضیح بدهم.
اما من خودم گاهی اسیر کلمات میشوم. وقتی اسیر کلمات هستم اسیر داستان ها هم هستم. اسیر ذهن هم هستم.
وقتی اسیر ذهن بشوی این داستان های ذهن، تو را شکنجه میکنند. این داستان های ذهن تو را مقایسه میکنند. تو را مادی میکنند. تو را به یک داستان ذهنی کاهش میدهند.
این داستان ها معنویت جاری را به مذهب خشک تبدیل میکنند.
این داستان ها، خدای زنده را به بت مرده تبدیل میکنند.
راههای بهتری برای رسیدن به آن نقطۀ ظریف فرای کلمات هست. بهترین راه سکوت است.
بعد توجه به حواس است.
بعد توجه به بدن. مثلا توجه به تنفس یا توجه به تپش قلب!
یا حتی ورزش کردن!
یا مراقبه.
یکی از راههای دیگر مثلاً موسیقی است.
اینها تو را به لحظه می آورند. لحظه فرای کلمات است. به محض نوشتن یا گفتنِ کلمه، تو درگیر زمان میشوی. چون کلمه مفهومی از گذشته است!
بیشتر ما انسانها در وادی کلمات و ذهن، گیر میافتیم.
خیلی ها حتی نمیدانند که جایی فرای کلمات وجود دارد!
و متاسفانه فقط مرگ میتواند بعضی ها را از آن وادی بیرون بکشد.
گفتن از وادی فرای کلمات با کلمات هم کار بیهوده و پوچ من است!
اما چه کنم!
من هم مثل بیشتر شما، الان در وادی کلمات زندانی ام!
فقط من روزنهای دیدهام و سعی میکنم با این کلمات به آن اشاره کنم.
اشاره به نانوشتنی با نوشتن!
نوشتنِ نانوشتنی!
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org
