1 دقیقه.
تناقضات معنوی – ۶ – مرگ
***
یکی از تناقضات بزرگ معنوی، شباهت مسیر معنوی با مرگ است.
همۀ ما در حال زندگی هستیم و میدانیم که بالاخره خواهیم مرد.
مسیر معنوی شبیه مرگی خودخواسته است. شاید حتی شبیه خودکشی.
اوج آرزوی یوگی ها یا عارفان این است که به موت اختیاری دست پیدا کنند. از نظر دیگران و آدمهای معمولی، این کار نوعی خودکشی است.
مثالهای زیادی از انحراف معنوی هم در تاریخ هست. مثلاً آن گروه به اصطلاح معنوی که دسته جمعی خودکشی کردند.
یا تمرینات معنوی که با شمشیر فرق سر را میشکافند تا فرد از بدن آزاد شود! شاید خلیفۀ چهارم هم با کمک ابن ملجم همین مسیر را رفته باشد.
یا تمرین دیگری که فرد را با اختیار خودش، در یک کوزه یا جای کوچک زندانی میکردند. این زندان کوچک یک حفره داشت برای فرستادن غذا به داخل. فرد بعد از مدتی در همان جا میمیرد و وقتی دیگر ظرف غذا را بیرون نمیدهد میفهمند که فرد به مرگ خودخواسته رسیده است.
حتی اکهارت اعتراف میکند که چند سالی آنقدر غرق معنویت و لحظه بوده که هیچ کاری نمی کرده و فقط روی صندلی پارک مینشسته و لذت میبرده. و او این را هم کافی میداند. این کار به وضوح با زندگی و اقتصاد و کار و تلاش در منافات است.
شاید برای ما آدمهای معمولی پیدا کردن تعادل مهمترین و دشوارترین کار باشد.
حل کردن تناقضات معنوی با ذهن ممکن نیست.
یکی دیگر از تناقضات معنوی این است که این مسیر واقعاً مسیری تنهاست پس نتیجه میگیریم که هیچ کسی در این راه نمیتواند به دیگری کمکی بکند. با این استدلال کل تمرینات معنوی زیر سوال خواهند بود.
خلاصه اینکه ذهن سرشار از تناقض است و وقتی به موضوعاتی مثل مرگ یا مسیر معنوی میرسیم این تناقضات با شدت بیشتری خودشان را نشان میدهند.
خود مفهوم خداوند از آنجاییکه به حواس و ذهن قابل درک نیست یک تناقض بزرگ است.
حتی نانوشتنی!
عنوان این نوشتهها خودش نشان دهندۀ تناقض ذاتی مسیر معنوی است.
تنها میتوان دعا کرد و امیدوار بود که در زندگی و مرگ روی تیغۀ تعادل بمانیم.
در تعادل زندگی کنیم و بمیریم.
آمین!


