دریافت و خلق عشق توسط بودا

دریافت عشق، با چرخۀ انرژی و شکرگزاری آغاز می‌شود؛ بودا با پذیرش هدایای مردم، عشق و بخشندگی را در جامعه خلق و متجلی می‌کرد.

2 دقیقه.

دریافت و خلق عشق توسط بودا

***

انسانهایی را دیده‌ام که دروازه های دریافت عشق را بر خود بسته‌اند. آنها اگر چه شاید بخواهند به دیگری عشقی بدهند ولی دریافت عشق برایشان سخت و دشوار است. این کار چرخۀ انرژی عشق را کند می‌کند. 

به خاطر همین، مدتی است در خودم برای دریافت عشق کار می‌کنم. اگر کسی بخواهد لطفی به من بکند سعی می‌کنم حتما بپذیرم و شکرگزار باشم. 

شکرگزارِ دهندۀ اصلی و وسیله‌ای که از طریق او، آن لطف به من رسیده است. 

این لطف می‌تواند یک لبخند باشد، می‌تواند یک لیوان آب باشد یا تحفه‌ای یا غذایی. اگر چه در علم یوگا، دیگری شاید همراه با آن هدیه کارمای خودش را هم منتقل کند ولی به نظر من، کارمای دریافت نکردن عشق شاید بدتر باشد و آگاهی می‌تواند هر کارمایی را بسوزاند. 

بعد از مدتی تمرین، به عظمت کار بودا پی بردم. 

بودا و شاگردانش هر روز، در شهر پرسه می‌زدند و غذا از مردم گدایی می‌کردند. 

هنوز هم در آسیا، مردم برای بودا میوه در جلوی خانۀ خودشان می‌گذارند. 

از منظر یک ذهن خشک و ذهن تربیت شدۀ غربی، بودا بار خودش را بر دوش جامعه می انداخت. بودا تنبل بود و کار نمی‌کرد. بودا انگل جامعه بود. 

اما واقعیت چیست؟

بودا با این کار، نه تنها عشق را دریافت می‌کرد، بلکه حتی عشق را خلق میکرد. 

جامعه‌ای که در آن بودا نباشد تبدیل به یک جنگل می‌شود. جنگلی که همه در آن جداجدا و عصب ناک و گداگونه در حال دزدیدن نعمت ها از یکدیگرند. فضای سرد و کثیفی که عشقی ندارد. دهشی در آن نیست. آدمها، همچون کفتارها و گرگها و لاشخورها، گوشت یکدیگر را میدرند و می‌خورند. 

این، نهایتِ جامعۀ فردگرای سرمایه پرست و کاپیتالیستی و مادی گرای  غربی است. 

جامعه‌ای که شاید روی کاغذ و به گواه اعداد و شاخص‌های اقتصادی، ثروتمند باشد ولی مجموعه‌ای از فقیران و گدایان است. 

حالا بودا در یک چنین جامعه‌ای چه می‌کند؟

او با دادن عشق و کشیدن عشق از مردم، جامعه را متعادل می‌کند. 

او به مردم می‌آموزد که عشق هست. 

او به مردم می‌آموزد که دهش لذت بخش تر از طمع است. 

او جامعه را از حرص و آز به سمت بخشندگی و ثروت واقعی می‌برد. 

او جامعه را از جنگل حیوانات، به بهشت انسانها تبدیل می‌کند. 

بنابراین ظاهر کار بودا، گدایی کردن است. اما کسی که باطن بودا را ببیند و بفهمد می‌داند که او ثروتمندترین فرد این شهر است. 

بودا خالق عشق است. 

عشقی که خودش بزرگترین ثروت است. 

وقتی همسر بودا عصبانی بود و از او خواست میراث خودش را به فرزندشان بدهد، او کاسۀ درویشی خودش را به فرزندش داد. 

آن کاسۀ درویشی بزرگترین میراثی است که کسی می‌تواند از بودا دریافت کند. 

در آن کاسه شاید غذا نباشد ولی قطعاً در کشکول درویشانۀ بودا، قناعت هست، ثروت هست، شکرگزاری هست، نعمت هست و عشق هم هست. 

البته اگر تو به اینها بینا باشی. 

پس اجازه بده عشق به جریان بیافتد و این با خلق عشق هیچ تفاوتی ندارد. 

جامعه به گیرندگان و خلق کنندگان عشق خیلی بیشتر از تاجران و ثروت اندوزان نیاز دارد. 

حیوانات، شکارچیان و تاجران و محتکران بهتری هستند 

ولی عشق مختص انسان است. 

انسانی که به خداگونگی رسیده باشد. 

انسانی که بودا باشد. 

درست نزدیک خدا. 

و شاید حتی خدا!

خدای نانوشتنی!

*

✍🏻 نانوشتنی

unwritable.org

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1577

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *