مالکیت و مسئولیت: یک تحلیل عمیق

مالکیت و مسئولیت مفاهیم نزدیکی هستند. مسئولیت درونی و مالکیت بیرونی است. احساس مسئولیت باید از خود آغاز شود تا مسئولیت‌های بزرگ‌تر را بپذیریم.

1 دقیقه.

مسؤولیت یا مالکیت؟

***

مسوولیت و مالکیت دو مفهوم نزدیک به هم هستند. مسولیت امری درونی است ولی مالکیت امری بیرونی. حالا توضیح و مثال. 

ببینید، در بیرون شما مثلاً در جامعه می توانند اسم شما را روی یک تکه کاغذ بنویسند و شما را مالک یک قطعه زمین یا یک شیء کنند. 

جامعه و دیگران شما را مالک آن زمین میدانند پس در اینصورت شما احساس مالکیت و در نتیجه احساس مسوولیت نسبت به آن موضوع می‌کنید. 

مثلاً از آن شیء نگهداری و محافظت می‌کنید. 

یا مثلاً فرزندی را به فرزندخواندگی خود میپذیرید یا طبیعت فرزندی به شما می‌دهد. در اینصورت شما نسبت به آن کودک احساس مسوولیت و شاید هم مالکیت کنید. 

دو راه برای مالک شدن چیزها هست. 

یک- از راه تسلط و تصرف.

دو- از راه شامل شدن و در بر گرفتن. 

اولی شبیه حس مالکیت است. 

دومی شبیه حس مسئولیت است. 

برای مالک شدن نیاز به توافق جمعی است. 

اما برای مسوول شدن شما نیاز به توافق دیگران ندارید. چون مسئولیت امری درونی است. 

مثلاً شما برای اینکه نسبت به کودک همسایه احساس مسوولیت داشته باشید نیاز به توافق همسایه ندارید. شما می‌توانید در درون نسبت به کودک همسایه احساس مسوولیت کنید. در بیرون لازم نیست کاری انجام بدهید. این یک حس درونی است. 

اگر این حس درونی مسوولیت را داشته باشید اولین قدم و راه انجام کارهای بیرونی است. اما اگر این حس مسوولیتِ درونی نباشد شما عملاً در بیرون هیچ کاری برای کودک همسایه انجام نخواهید داد. 

حال در مثال بالا به جای کودک همسایه بگذارید، همۀ همسایه‌ها یا کل شهر یا کل مردم جهان یا کل موجودات جهان. 

در ساحت درونی این کار ممکن است. 

اگر دروناً بتوانید نسبت به کل موجودات احساس مسوولیت ایجاد کنید شما به مرحلۀ خدا بودن خیلی نزدیک می‌شوید. 

اولین قدم برای این کار این است که نسبت به خودتان احساس مسوولیت داشته باشید! 

این یعنی نسبت به احساسات و بدن خودتان مسوول باشید. بعد این مسوولیت را به تدریج بزرگ و بزرگتر کنید. 

کسی که نسبت به وضعیت روانی خودش مسئولیت نپذیرد هیچ مسوولیتِ دیگری را هم نمی‌تواند بپذیرد. او شاید در بیرون کارهایی انجام بدهد ولی بیشتر نمایشی است. 

پذیرفتن مسئولیت احساسات و افکار یعنی ما خودمان تعیین کننده حال خودمان باشیم و نه عوامل بیرونی. 

این یعنی چنین فردی هیچگاه شکایت نمی‌کند. چنین فردی در حد پیامبران الهی بزرگ خواهد بود. 

مثلاً عیسایی که توسط گروهی به صلیب کشیده شده از آنها شکایت نکرد. بلکه کماکان مسوول آنها هم بود بنابراین برایشان دعا و طلب خیر می‌کرد. 

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1538

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *