1 دقیقه.
پیشگویی با فال حافظ
***
چندی پیش که دلم از بی وفایی زمانه گرفته بود تفألی به حافظ زدم و این شعر آمد. مدتی است که بارها و بارها آن را خواندم و امشب میخواهم برداشت و تفسیر شخصی خودم را از آن بنویسم.
حاشا که من به موسمِ گُل تَرکِ مِی کُنم
من لافِ عقل میزنم، این کار کِی کنم
سوالی که هنگام این تفأل داشتم این بود که بالاخره به زندگی قبلی خانوادگیِ خودم باز خواهم گشت یا نه. زندگی ای که برای من بیشتر همراه با ناآگاهی بود و تصادفا جدایی من همزمان شد با مراجعه به درون و بازگشت به اصل خودم و ورود به وادی آگاهی.
حافظ با قدرت و شدت و اطمینان خوبی میگوید الان موسم گل است یعنی زمان آگاهی است و امکان ندارد من ترک گل کنم. یعنی امکان ندارد من دوباره همان آدم قبلی بشوم.
حافظ در مصرع بعدی با اشاره به ادعای عاقل بودن خودش این تصمیم را از نظر عقلی هم تأیید میکند.
مطرب کجاست تا همه محصولِ زهد و عِلم
در کارِ چنگ و بَربَط و آوازِ نِی کُنَم
در این بیت حافظ یا منی که به او تفأل زدم به دنبال مطرب است تا تمام اندوخته های قبلی خودش را برای طرب و آواز استفاده کند. این برای من، یعنی تمام تجربیات چهل سالۀ خودم را صرف نوشتن و گفتن از نانوشتنی کنم.
از قیل و قالِ مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمتِ معشوق و مِی کنم
اینجا حافظ ابراز دلگیری از آموزههای عمومی جامعه میکند و تصمیم گرفته خودش را وقف معشوق و پرداختن به می کند. این برای من یعنی از نُرم های مردم و جامعه خسته ام و آمادهام تا زندگی ام را تبدیل به خدمتگزاری به مسیر آگاهی بکنم.
کِی بود در زمانه وفا؟ جامِ مِی بیار
تا من حکایتِ جم و کاووسِ کِی کنم
حافظ (و من) به بی وفایی زمانه اشاره میکند. برای من این بی وفایی در ترک شدن توسط همسر و جامعه، خودش را نشان میدهد. درخواست جام می و مستی دارم و دیگر به داستان های گذشته نمیخواهم بپردازم.
از نامهٔ سیاه نترسم که روزِ حشر
با فیضِ لطفِ او صد از این نامه طِی کنم
از حکم دادگاه و قضاوت منفی مردم نمیترسم چون به قیامت و فیض و لطف خداوند اطمینان دارم. صدها نامه و حکم این چنینی را با لطف خداوند رد خواهم کرد.
کو پیک صبح؟ تا گلههای شبِ فِراق
با آن خجسته طالعِ فرخنده پِی کنم
منتظر طلوع صبح آگاهی هستم و هرچه دوری و سختی برایم اتفاق بیافتد، من فقط با پیام رسانان خداوند، طرف هستم. گله ای از مردم ناآگاه ندارم.
این جانِ عاریت که به حافظ سپرد دوست
روزی رُخش ببینم و تسلیمِ وی کنم
در بیت آخر حافظ نهایت سرسپردگی و بازگشت به آغوش ازلی و ابدی خداوند را میبیند.
میداند روزی رخ زیبای دوست را میبیند و جان خودش را با رضایت و شوق تسلیم او میکند.


